قواعد صرف و نحو و روش تجزيه و تركيب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٦ - علائم تقدير«تاء»
١- عود ضمير مونّث باسمى كه على الظاهر مؤنّث نيست چه آنكه نفس عود ضمير مزبور علامت آنستكه مرجع ضمير را مؤنّث تقدير كردهاند مانند:
الشمس طلعت و الارض خسف (خورشيد طلوع كرد و زمين فرو رفت).
٢- آنكه بواسطه اسم اشاره مؤنّث به چيزى اشاره كنند مانند:
هذه جهنم چه آنكه از آوردن « هذه » كشف مىكنيم « جهنم » مؤنّث فرض شده است.
٣- ظهور و بروز تاء در مصغّر اسم مانند: اريضة.
در اينمثال و اشباه ان از آوردن « تاء » در مصغّر كشف مىكنيم كه در مكبّر تاء مقدّر است.
٤- ظهور و بروز تاء در حال چه آنكه از اينمعنا كشف مىكنيم ذوالحال مؤنّث فرض شده و تاء ان مقدّر است مانند:
هذه كتف مشوية (اين شانه است در حاليككه بريان شده است).
از اينكه « مشوية » را كه حال است مؤنّث آوردهايم معلوم ميشود ذوالحال يعنى « كتف » مؤنّث بوده و علامت تأنيثش مقدّر است.
٥- ظهور و بروز تاء در صفت چه آنكه از آن كشف مىكنيم كه در موصوف تاء مقدّر است مانند:
اكلت الكتف المشوية.
٦- ظهور و بروز تاء در خبر مانند: الكتف لذيذة.
٧- سقوط تاء در اسم عدد مانند: اكلت ثلاث اكتاف.
چه آنكه از مذكّر آوردن اسم عدد پى مىبريم باينكه معدود مؤنّث فرض شده زيرا اسماء عدد را از سه ببالا براى مذكّر، مؤنّث و براى مؤنّث مذكّر مىآورند پس از مذكّر آوردن اسم عدد كشف ميشود معدود مؤنّث است.
تبصره (٢)
غالبا « تاء » بمنظور فرق بين صفت مذكّر و مؤنّث مىآيد مانند: