قواعد صرف و نحو و روش تجزيه و تركيب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠١ - علامت اسم منسوب و پارهاى از احكام آن
« جهينة » كه منسوب بآن جهنّى مىباشد.
ك: اسم معتل اللامى كه از تاء عارى بوده و بر وزن « فعيل » يا « فعيل » باشد در ساختن اسم منسوب از آن ملحق به « فعليه » و « فعليه » مىباشد. لذا در اسم منسوب به « عدىّ » و « قصىّ » مىگوئيم: عدوىّ و قصوىّ چنانچه در منسوب به « ضريّه » و « اميّه » مىگوئيم: ضرورىّ و اموىّ ولى اگر اسم صحيح الآخر باشد در وقت نسبت ياء آنرا كه در مرتبه سوّم قرار گرفته نبايد حذف نمود چنانچه در اسم منسوب به « عقيل » و « عقيل » مىگوئيم: عقيلى و عقيلى.
ل: اسمى كه داراى الف ممدوده است در وقت نسبت حكم تثنيه را در آن جارى مىكنند يعنى اگر در وقت تثنيه همزه الف را به واو قلب كنند در نسبت نيز بآن قلب مىنمايند و اگر همزه را همچنان در تثنيه بياورند در نسبت نيز بدون قلب آن را ذكر مىكنند و اگر در تثنيه هر دو وجه جايز باشد در نسبت نيز ذو وجهين مىباشد و امثله اين سه نوع عبارتند از:
١- قرّاء كه منسوب بآن قرّائى است همانطوريكه تثنيهاش قراءان مىباشند.
٢- صحراء كه منسوب بآن صحراوى است همانطوريكه تثنيهاش صحراوان مىباشند.
٣- كساء كه منسوب بآن كساوى و كسائى است همانطوريكه تثنيهاش كساوان و كساءان است.
م: اگر بخواهيم از جمله اسناديّه اسم منسوب بسازيم تنها صدر آن را بايد منسوب ساخت لذا در منسوب به « تابّط شرّا» مىگوئيم: تابّطى.
چنانچه در منسوب به مركّب مزجى همين حكم جارى است لذا در اسم منسوب به « بعلبك » مىگوئيم: بعلىّ.
ن: هر اسمى كه ابتداء به « ابن » يا « اب » و يا « امّ » شده باشد در منسوب بآن تنها جزء دوّمش را منسوب مىكنند لذا در اسم منسوب به « ابن عمرو» و « ابىبكر » و « امّ كلثوم» مىگوئيم: