منشور عقايد اماميّه - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٢ - اصل چهل و سوم در تفسير صفات خبرى (مانند«يد اللّه»، «وجه اللّه»، «عين اللّه» و «استواء على العرش)»
عضو مخصوص در انسان و مانند آن. قرآن آنجا كه از فنا و نابودى انسانها گزارش مى دهد و مى فرمايد: (كُلُّ مَنْ عَلَيْها فان) به دنبال آن از بقا و پايدارى وجود خدا و اينكه فنا در او راه ندارد سخن گفته و مى فرمايد: (وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الجَلالِ وَالإِكْرامِ)(الرحمن/٢٧): ذات پروردگارت كه صاحب جلال و عظمت است باقى مى ماند.
از اين بيان، معنى آيه مورد بحث روشن مى شود و آن اينكه مقصود اين است كه خدا در نقطه خاصى نيست، بلكه وجود او محيط بر همه چيز است و به هر طرف رو كنيم به سوى او روى نموده ايم. آنگاه براى اثبات اين مطلب دو صفت را يادآور مى شود:
١. واسع: وجود خداوند نامتناهى است.
٢. عليم: از همه چيز آگاه است.
ج ـ در آيه سوم قرآن يادآور مى شود كه: نوح از جانب خدا مأمور ساختن كشتى شد. از آنجا كه ساختن كشتى در نقطه اى دور از دريا مايه استهزا و ايذاى گروهى از ناآگاهان بوده است، لذا در چنين شرايطى، خدا به او مى فرمايد: تو كشتى را بساز، تو زير نظر ما هستى، و اين عمل را ما به تو وحى كرديم. مقصود اين است كه نوح طبق دستور خداوند عمل كرده و طبعاً مورد حفظ و حمايت وى قرار دارد و استهزاگران آسيبى به او نخواهند رساند.
د ـ عرش در لغت عرب به معنى تخت و سرير است و « استواء» زمانى كه با كلمه «على» همراه مى شود به معنى استقرار و استيلا مى باشد. از آنجا كه فرمانروايان معمولاً با استقرار بر سرير حكومت، به تدبير امور مملكت مى پرداختند، لذا اين نوع تعبير، كنايه از استيلا بر قلمرو حكومت و قدرت بر تدبير امور است. گذشته از دلايل عقلى و نقلى گذشته كه لامكانى خداوند را ثابت مى كند، گواه روشن بر اينكه هدف از اين گونه تعبيرها جلوس بر تخت و