منشور عقايد اماميّه - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٧ - اصل چهل و دوم خداوند، چه در دنيا و چه در سراى ديگر،
روشن است كه اين شرايط از آثار موجود جسمانى و مادى است، نه خداى برتر.
گذشته از اين، خداى مرئى از دو حالت بيرون نيست: يا مجموع وجود او مرئى است، يا برخى از آن; در صورت نخست خداوندِ محيط، محاط و محدود خواهد بود، و در صورت دوم داراى اجزا; است.و هر دو، دون شأن خداوند سبحان است.
آنچه گفته شد مربوط به رؤيت حسّى و بصرى بوده و رؤيت قلبى و شهود باطنى كه در پرتو ايمان كامل به دست مى آيد از موضوع بحث بيرون است، و در امكان و بلكه وقوع آن براى اولياى الهى جاى ترديد نيست.
ذعلب يمانى، از ياران امير مؤمنان(عليه السلام)، به امام عرض كرد: آيا خداى خود را ديده اى؟ امام در پاسخ گفت: من چيزى را كه نمى بينم نمى پرستم. آنگاه سائل پرسيد: چگونه او را مى بينى؟ امام فرمود: «لا تدركه العُيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوبُ بحقائقِ الإيمان»[١]: ديدگان ظاهرى او را نمى بيند،اما دلها در پرتو حقيقت ايمان او را مى بينند.
گذشته از امتناع عقلى رؤيت خداوند با چشم سر،، قرآن نيز بصراحت امكان رؤيت را نفى كرده است.
وقتى حضرت موسى (عليه السلام) (به اصرار بنى اسرائيل) از خداوند درخواست رؤيت مى كند، جواب نفى مى شنود، چنانكه مى فرمايد:(رَبِّ أَرِني أَنظُرْ إِليكَ قالَ لَنْ تَراني)(اعراف/١٤٣): موسى گفت خدايا خودت را به من بنما تا به تو بنگرم، خدا گفت: هرگز مرا نمى بينى.
ممكن است سؤال شود اگر رؤيت خدا ممكن نيست، پس چرا قرآن
[١] نهج البلاغه، خطبه ١٧٩.