جلوهاى از حكومت علوى - رحمتی، رضا؛ بینش، عبدالحسین - الصفحة ١١٠
اهل دين و قرآن نيستند. من بهتر از شما آنها را مىشناسم. از كودكى تا بزرگىشان با آنان معاشرت داشتهام. اينها بدترين كودكان و بدترين مردان بودند. به خدا قسم اينان قرآن را از روى معرفت و به قصد عمل كردن به آن بر نيفراشتهاند، بلكه از روى نيرنگ و نفاق چنين كردهاند.
اى مردم يك ساعت ديگر بازوان و سرهايتان را به من بسپاريد (مرا يارى كنيد) كه حق به نقطه حساس خود رسيده و چيزى نمانده كه ستمكاران درهم شكسته شوند. «١» آغاز انحراف وجود حماقت و نادانى در عدهاى از سپاهيان عراق زحمات چندين ماهه جنگ را بر باد داد و اميرمؤمنان عليه السلام را از پيروزى حتمى بازداشت.
جمعيتى حدود بيست هزار تن «٢» در حالى كه شمشيرهايشان را روى شانه گذاشته بودند نزد على عليه السلام آمدند و گفتند اى على اينك كه تو را به كتاب خدا مىخوانند، به آنان پاسخ مثبت ده و دست از جنگ بردار و گرنه همچون «عثمان» تو را مىكشيم! على عليه السلام فرمود:
واى بر شما من نخستين كسى بودم كه مردم را به كتاب خدا دعوت كردم و اول كسى بودم كه به آن پاسخ مثبت دادم. من با اين گروه