جلوهاى از حكومت علوى - رحمتی، رضا؛ بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٤٣
اموالى به دست آورد و زندگى دنيا را مرفه ساخت، نمىنگريست بلكه آن را امانتى الهى مىدانست كه بايد به وسيله آن جامعه را به سوى حقّ و عدالت سوق داد و از ظلم و ستم بازداشت. به همين جهت در نامه خود به «اشعث بن قيس» فرماندار آذربايجان چنين نوشت:
حكمرانى تو برايت طعمه نيست (تو را حكومت ندادهاند كه آنچه را بيابى، از آن خود پنداشته و آن را بخورى) بلكه آن امانت و سپردهاى در گردن تو است و خواستهاند كه تو نگهبان باشى، براى كسى كه بالاتر از توست.
تو را نمىرسد كه در كار رعيت به ميل خود رفتار كنى و متوجه كارهاى بزرگ شوى، مگر به اعتماد دستورى كه به تو رسيده باشد.
و در دستان تو اموالى از مالهاى خداوند است و تو يكى از خزانهداران آن هستى تا آن را به من بسپارى «١» حضرت على عليه السلام در نامه ديگرى به يكى از كارگزارانش به همين مضمون اشاره كرده، مىفرمايد:
«امَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلغَنى عَنْكَ امْرٌ انْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ اسْخَطْتَ رَبِّكَ وَعَصَيْتَ امامَكَ وَاخْزَيْتَ امانَتَكَ بَلَغَنى انَّكَ جَرَّدْتَ الْارْضَ فَاخَذْتَ ما تَحْتَ قَدَمَيْكَ وَاكَلْتَ ما تَحْتَ يَدَيْكَ، فَارْفَعْ الىَّ حِسابَكَ، وَاعْلَمْ انَّ حِسابَ اللَّهِ اعْظَمُ مِنْ حِسابِ النَّاسِ وَالسَّلامُ» «٢»