غرب شناسى(2) سطح(2) - نصر آبادی، محمد باقر - الصفحة ٧٣
فوكوياما در بيان نظريه پايان تاريخ همچنين اضافه مىكند كه در طول چند سال گذشته همگام با پيروزى ليبرال دموكراسى بر رقباى ايدئولوژيك خود نظير سلطنت موروثى، فاشيسم و جديدتر از همه كمونيسم، در سراسر جهان اتفاق نظر مهمى درباره مشروعيت ليبرال دموكراسى به عنوان تنها نظام حكومتى موفق به وجود آمده است. اما افزون بر آن دموكراسى ليبرال ممكن است نقطه پايانى تكامل ايدئولوژيك بشر و آخرين شكل حكومت بشرى باشد و در اين مقام، پايان تاريخ به شمار آيد. در واقع، به اعتقاد فوكوياما شكست كمونيسم دليل پيروزى ارزشهاى ليبرال غربى و پايان درگيريهاى ايدئولوژيك است. «١» نگاه فوكوياما در كتاب «پايان تاريخ» نگاهى است كلان، عمومى و بيرونى. در آن، جهان سرمايه دارى در مقابل جهان غير سرمايه دارى قرار گرفته و پيروزى ليبرال دموكراسى فرض شده است؛ به ديگر عبارت، وى پايان تاريخ را برابر با پيروزى قطعى ليبراليسم غربى به حساب مىآورد. گرچه نظريه «پايان تاريخ» در بدو امر با استقبال گسترده در محافل دانشگاهى جهان روبرو شد و برخى از تحليل گران آن را نظريهاى بديع و مهم توصيف كردند، ليكن تحولات سريع در عرصه بين الملل بويژه بروز ملت گرايى افراطى، درگيريهاى قومى، مذهبى و منطقهاى و حركتهاى اسلام خواهى در پارهاى از كشورهاى اسلامى، اركان اين نظريه را سست كرد و زمينه را براى طرح نظريه هشدار دهنده «ساموئل هانتينگتون» با عنوان «برخورد تمدنها» هموار ساخت.
اما قبل از تبيين و تشريح نظريه برخورد تمدنها، لازم است انتقادات وارده بر نظريه پايان تاريخ فوكوياما را بيان نماييم:
١- شكست كمونيسم دليل پيروزى ارزشهاى ليبرال غربى نيست.
٢- فوكوياما در نظرياتش با بى توجهى به جهان سوم، آنان را تحقير كرد، و معتقد است كه اين كشورها در تحول ايدئولوژيك جهان نقشى ندارند.
٣- برداشت فوكوياما از نظريه پايان تاريخ، با نوعى داروينسيم اجتماعى مواجه است. «٢»