غرب شناسى(2) سطح(2) - نصر آبادی، محمد باقر - الصفحة ٦٤
٢- انسان محورى اصل بنيادين نظامهاى ليبرال دموكراسى، انسان محورى است و آن بدين معناست كه انسان خردمند است و با بهرهگيرى از خرد خويش مىتواند زندگى فردى و اجتماعى را بدون كمك ماوراء طبيعت به بهترين نحو اداره كند. پس او در اين راه، بى نياز از راهنمايى خدا در عرصه زندگى اجتماعى است. به همين دليل، بدون الهام و استمداد از قدرت ديگرى از حق مطلق در تشريع و قانون گذارى برخوردار است. بنابراين در مبانى انديشه ليبرال دموكراسى، جايگاهى براى نقش آفرينى و تأثير گذارى خداوند و مقولات دينى نظير وحى و معاد وجود ندارد. «١» به هر حال جايگزين كردن انسان به جاى خدا، ليبرال دموكراسى را با چالش ناكارآمدى مواجه و بحران مشروعيت را پيش روى او گذارده است.
٣- نفعطلبى و مختار بودن انسان از نظر فلسفى، نظريه ليبرال دموكراسى غربى بر دو درك اساسى و در عين حال متعارض از طبع انسان مبتنى است. يكى دريافت ليبرالى و فرد گرايانه كه انسان را موجودى نفعطلب تلقى مىكند؛ چنين فهمى مبنا و لازمه توسعه نظام سرمايهدارى بوده است. ديگرى مختار و آزاد دانستن انسان كه از قرن نوزدهم به تدريج در كنار دريافت اول قوام يافته است و اساس دموكراسى به معنايى كاملتر از ليبراليسم است. اين دو درك متعارض از انسان در تاريخ انديشه سياسى قبل از قرن بيستم در اوضاع اجتماعى متفاوتى پيدا شد. بى شك در عمل ميان اين دو مفهوم پيوندى پديد آمده است، به اين معنا كه انسان در جامعه مبتنى بر بازار آزاد سرمايه دارى موجودى نفع طلب است و به حكم آزادى و اختيار خود در صدد تأمين منافع خويش بر مىآيد. اما از لحاظ منطقى انسان نفع طلب چون به حكم انگيزهها يا غرايز و طبع خود در تعقيب منافع خويش است، در اساس مختار و آزاد نيست. «٢»