غرب شناسى(2) سطح(2) - نصر آبادی، محمد باقر - الصفحة ١٧
- تقويت اين فكر كه جمعيت اضافى اروپا مكانى براى زيستن مىخواهد، از بهانههاى تصرف مستعمرات بود.
- از بهانههاى ديگر مىتوان به موج توسعه تبليغات مذهبى اشاره كرد. در اين رابطه ميسيونرهاى مسيحى براى به اصطلاح هدايت مردم ساير سرزمينها به آنجا رفته، مقدمات سلطه جديد را فراهم مىكردند.
- اظهار علاقه به كشف و جهانگردى در سرزمينهاى اسرارآميز دور دست، بهانه ديگرى بود.
بنابراين امپرياليسم نو در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ميلادى با اين عقيده كه دولت وظيفه دارد با دخالت خود به تجارت كمك كند، ايجاد اشتغال نمايد و تجارت خارجى را رونق بخشد، سريعاً توسعه يافت. «١» سير تاريخى استعمار قديم مرحله تاريخى استعمار قديم از قرن شانزدهم تا نيمه اول قرن نوزدهم است. دراين دوره، استعمارگران با كشف راههاى دريايى و سرزمينهاى جديد به انحصار تجارت دنيا دست يافتند. بازرگانان غربى كه به تدريج تحت حمايت نظامى- سياسى دولتهاى استعمارى قرار مىگرفتند، ضمن ايجاد مراكز تجارى در بندرها، انحصار مبادلات عمده را در دست گرفتند. در مرحله بعد، با ورود به داخل سرزمينها و ايجاد مراكز مهاجر نشين گام به گام به سوى سلطه جويى بيشتر پيش رفتند.
در مرحله نهايى، با تأسيس حكومتها و دولتهاى دست نشانده، به غارت منابع و سرمايههاى آنان پرداختند. بدين سان، دول استعمارگر اروپايى در طى حدود پنج قرن دنيا را بين خود تقسيم و به عنوان مراكز قدرت جهانى به استثمار ملتهاى محروم و ستمديده قارههاى آسيا، افريقا و امريكاى لاتين پرداختند. «٢»