غرب شناسى(2) سطح(2) - نصر آبادی، محمد باقر - الصفحة ٦٦
طرفدارى از ايدهها، عملكردها و يا استانداردهاى مدرن است. «١» مدرنيسم از نظر اصطلاح عبارت است از تلاش براى بازسازى جهان بدون توجه به قوانين الهى. «٢» به عبارت ديگر به عنوان نماد انديشهها و شيوههاى نوينى به كار رفته است كه جايگزين انديشهها و شيوههاى سنتى گرديده و همه عرصههاى زندگى فردى و جمعى انسان غربى را در بر گرفته است. «٣» معمولًا مدرنيسم و مدرنيته كه به معناى شيوه زندگى جديد وامروزى است با هم به كار برده مىشوند و گه گاه يكى به جاى ديگرى مىنشيند اما بايد توجه داشت كه با تمام شباهتها، حساب اين دو در مرزهايى مشخص از هم جدا مىشود. مدرنيسم، نو شدن و تحول در عرصههاى هنرى، فرهنگى و تكنولوژى است اما مدرنيته، هم ناظر برنو گرايى و تحول است و هم معناى دريافت ذهنى نواز جهان و زمان و هستى و تاريخ را دارد. به بيان سادهتر، مدرنيسم نمودهاى بيرونى تمدن غرب را در بر مىگيرد اما مدرنيته عناصر فكرى، فلسفى و درونى آن را. «٤» زمينههاى ظهور مدرنيسم برخى از زمينههاى ظهور مدرنيسم به صورت خلاصه عبارتند از:
١- گسترش صنعت چاپ ٢- گسترش جهانگردى ٣- اختراع روش تحقيق و ابداع ٤- احساس نياز.
شاخصهاى مدرنيسم عبارتند از: شيوهاى نو و كارآمد براى مطالعه و تحقيق در امر طبيعت (مبتنى بر مشاهده، تجربه و آزمايش)، فنآوريهاى ماشينى نو، شيوههاى نو در توليد صنعتى، بالا رفتن سطح زندگى مادى، اقتصاد سرمايه دارى و بازار آزاد، مردم سالارى ليبرال و ضد تعبد، فرهنگ عمدتاً دنيوى و اين جهانى (سكولاريسم)، فردگرايى، انسانگرايى عقل گرايى و تحقيق و برنامه ريزى عقلانى. «٥»،