غرب شناسى(2) سطح(2)

غرب شناسى(2) سطح(2) - نصر آبادی، محمد باقر - الصفحة ٦٣

مبانى ليبرال دموكراسى «١» نظام ليبرال دموكراسى غرب داراى مبانى و مؤلفه‌هاى زيادى است كه در اينجا به برخى از مهم‌ترين آنها اشاره مى‌كنيم.
١- آزادى‌ در تحول ليبراليسم به ليبرال- دموكراسى، آزادى منفى جاى خود را به آزادى مثبت مى‌دهد. از ديدگاه ليبرال- دموكراسى، آزادى يعنى توانايى انتخاب و قدرت برخوردارى فرد از حقوق طبيعى. در اين معنا دولت مسئوليت مى‌يابد كه در صورت نياز، به افزايش توان فرد كمك كند و دولت مؤسسه سودمندى به شمار مى‌رود كه ضايعات و نارواييهاى ناشى از نظام بازار آزاد را جبران مى‌كند. «٢» لوين معتقد است كه آزادى توسط ليبرال دمكراتها به صور مختلف تعريف شده است. با اين وصف، مى‌كوشد مخرج مشترك تعاريف آزادى ليبرال دموكراتها را عرضه كند و آن، اين كه در نظريه ليبرال- دموكراسى، آزادى يعنى عدم وجود محدوديت اجبارى در دسترسى به هدفها. بنابراين در اين نظريه، بهترين تعريف از آزادى، «به حال خود واگذاشتن افراد به صورت تحديد نشده و رها شده، در نيل به هدفهاست». اما واقعيت آن است كه دستيابى به بيشترين منافع فردى، همواره در گرو برخوردارى بيشتر از آزادى نيست؛ «٣» همان گونه كه در جامعه بدون دولت يا دروضع طبيعى، به علت وفور هرج و مرج يا فراوانى آزادى، رسيدن به اهداف غير ممكن است. بنابراين، به نفع افراد است كه در تعقيب اهدافشان خود و ديگران را تحت محدوديتهايى قرار دهند. «٤»