غرب شناسى(2) سطح(2)

غرب شناسى(2) سطح(2) - نصر آبادی، محمد باقر - الصفحة ٣٢

بنابراين غرب در فرايند جهانى سازى، هژمونيك شدن (برترى‌طلبى) فرهنگ ليبرال را تعقيب مى‌كند. حقيقت آن است كه جهانى سازى در حال حاضر با شيوه و الگويى امريكايى كه الگوى مسلط است، همخوانى دارد و همين نكته است كه نگرانى و ترس برخى از كشورهاى اروپايى از جمله فرانسه و نيز كشورهاى آسيايى را از جهانى شدن به معناى كنونى برانگيخته است. از اين ديد، ايالات متحده امريكا- با قدرت نظامى و اقتصادى و نيز قدرت ارتباطات و تكنولوژى پيشرفته‌اى كه دارد- كشورى است كه توان تسلط بر جهان و تحميل الگوى خود بر ساير كشورهاى جهان را دارد و چون ايالات متحده امريكا پايگاه نظام سرمايه دارى جهانى است، بنابر اين جهانى شدن درمفهوم عام آن، همان سرمايه دارى و در مفهوم خاص، امريكايى شدن جهان است.
اصول و مبانى جهانى شدن غرب‌ اصول و مبانى جهانى شدن غرب عرصه‌هاى مختلفى را در بر مى‌گيرد كه عرصه فرهنگ سياست و اقتصاد مهم‌ترين آنها است. جهانى شدن غرب بيش از آنكه در فرهنگ و سياست مطرح باشد، در بعد اقتصاد مطرح است، ولى اهميت ابعاد سياسى و فرهنگى جهانى شدن را نمى‌توان كمتر از بعد اقتصادى آن دانست به هر حال اصول و مبانى جهانى شدن غرب به قرار زير است.
١. اومانيسم‌ )Humanism(
اومانيسم به معناى انسان‌گرايى، انسان مدارى، مكتب اصالت فرد، انسان دوستى و مانند آن است. اومانيسم، نگرش فلسفى ويژه‌اى است كه انسان را محور توجه خود قرار داده و اصالت را تنها به رشد و شكوفايى انسان سپرده است. بنابراين مى‌توان اومانيسم را يك شيوه فكرى به شمار آورد كه انسان را بر هر چيز مقدم مى‌شمارد. اين نگرش، كمابيش از بدو تاريخ بشر وجود داشته است، اما در دوره رنسانس و به ويژه پس از آن، تأثير عميق و پرنفوذى بر نظريه‌هاى فلسفى، دينى، اخلاقى و ... نيز ديدگاههاى سياسى، فرهنگى و اقتصادى مغرب زمين بر جاى گذاشته و منشأ تحولات مثبت و منفى فراوانى شده است. «١»