غرب شناسى(2) سطح(2) - نصر آبادی، محمد باقر - الصفحة ١٢
بارز و روشن در قالب حاكميت سياسى مبتنى بر زور و بر خلاف اراده و رضايت مردم و خواه به شكل ضمنى و بدون بهرهگيرى از سازمان سياسى، آنچنان كنترل و قيد و بندى بر مردم يك كشور ايجاد مىكند كه فعاليت آنان را به مقتضاى تأمين نيازها و منافع نظام حاكم سلطه شكل مىدهد. دامنه اين رابطه سلطهآميز، از مستحيل كردن مردم آغاز مىشود و به شكلهاى ديگرى چون استقرار مستعمرات در سرزمينها با عنوان حكومتهاى خود مختار، تعميم مىيابد. «١» ٢- ١. برترىطلبى: امپرياليسم معاصر براى تصاحب منافع و سرمايههاى ملل ديگر و توسعه قلمرو جغرافيايى حكومت خود به ناسيوناليسم همراه با حس برترىطلبى و غرور توجه كرده، با اين بهانه ملتهاى گوناگون را به درگيرى با يكديگر مىكشاند و در اين ميان به منافع مورد نظر خود مىرسد. «٢» ٣- ١. توسعهطلبى: گروهى از حاميان امپرياليسم جهانى معاصر، هدف و فلسفه وجودى و توسعهطلبى امپرياليسم و استعمار جديد را گسترش تمدن غربى در ممالك عقبمانده مىدانند. امّا واقعيت اين است كه امپرياليسم غربى با بهرهگيرى از تحقيقات اجتماعى دانشمندان غرب و با به رخ كشيدن پيشرفتهاى سريع تكنولوژيك خود تلاش دارد ممالك غربى را به عنوان متمدنترين ملل جهان و داراى نبوغ ذاتى معرفى كند و با ايجاد احساس حقارت در مردم جهان سوم، زمينه گرايش روانى و فكرى آنها را به سوى تمدن غربى فراهم نمايد. «٣» ٤- ١. قدرتطلبى: امروزه امپرياليسم جهانى به شدت گرفتار شهوت قدرتطلبى شده و پيشرفتهاى عظيم صنعتى و اقتصادى، انگيزه و روحيه قدرتطلبى او را تا سرحد جنون تشديد كرده است. ما در همه جاى جهان به ويژه در خاورميانه شاهد تلاش امپرياليستهاى غربى بهويژه آمريكايى در جهت وصول به مقام و مرتبه ابرقدرتى و بقا در اين مرتبه