غرب شناسى(2) سطح(2) - نصر آبادی، محمد باقر - الصفحة ٧٦
عصاره نكات اصلى گفتار هانتينگتون در بحث «برخورد تمدنها» را مىتوان به صورت زير خلاصه نمود:
١- نبرد ايدئولوژيك به پايان رسيده است؛ ٢- به عكس آنچه در ساليان گذشته گفته شده و همه صحبت از نظام تازه جهانى مىكنند، اصولًا دنيا به سوى يك تمدن واحد پيش نمىرود؛ ٣- نه تنها امكان برخورد تمدنها هميشه هست، بلكه جلوگيرى از چنين برخوردهايى در واقع امكانپذير نيست.
٤- در وضع فعلى، تبانى ساير تمدنها مهم نيست ولى تبانى تمدن اسلامى و كنفوسيوسى مىتواند غرب را از پاى در آورد. البته بعداً ممكن است ژاپن و چين نيز با هم متحد شوند كه در آن صورت وضع بسيار خطرناكتر خواهد شد. «١» در نقد تئورى برخورد تمدنها بايد بگوييم كه اولًا هانتينگتون، از تمدن و فرهنگ تعريف علمى ارائه نمىدهد و آن دو را پيوسته و مستتر در يكديگر فرض مىكند، در حالى كه متفاوت اند، ثانياً واحدهاى تجزيه و تحليل اين نظريه، از جمله غرب، جهان اسلام، تمدن كنفوسيوسى و ... بسيار كلى هستند. ثالثاً او آشتى ناپذيرى اسلام و غرب (مسيحيت) را يك اصل مسلم فرض مىكند در حالى كه اين خدشه دار است و افرادى چون پاپ ژان پل دوم در كتاب «گذر از آستان اميد» توجه خاصى به نزديك بودن اسلام و مسيحيت نموده است. «٢»