غرب شناسى(2) سطح(2) - نصر آبادی، محمد باقر - الصفحة ٦٩
پيمانهاى نظامى، سياسى و اقتصادى، پديده جنگ سرد، انقلابهاى روسيه، چين، كوبا، الجزاير ويتنام، ايران، نيكاراگوئه و ... و جنگهاى كره، ايران و عراق و ... از جمله مهمترين اين تحولات مىباشند. با همه اين دگرگونيها، نظم حاكم بر اين قرن پر فراز و نشيب از ١٩٤٥ تا ١٩٩٠ م، بر اساس نظام دو قطبى، بر امريكا و شوروى، متكى بود، اما در ١٩٩٠ م، يكى از اين دو قطب فرو پاشيد و خود به پانزده كشور مستقل با نظامهاى سياسى و اجتماعى گوناگون تقسيم شد. پس از اين حادثه، اين سؤال مطرح شد كه پس از فروپاشى شوروى سابق چه نظمى در روابط بين الملل حاكم خواهد شد به عبارت ديگر، سؤال اين بود كه در دهه پايانى قرن بيستم و آغازه هزاره سوم ميلادى، نظم حاكم بر روابط انسانها در سراسر جهان چگونه خواهد بود؟ آيا جهان شاهد نظم جديد يك قطبى، دو قطبى يا چند قطبى خواهد شد و يا نظم جديدى بر اساس و محور سازمان ملل متحد شكل خواهد گرفت و همه كشورها اعم از كوچك و بزرگ در آن نقش خواهند داشت؟
اولين نظريهاى كه در اين باره ارائه شد، نظريه «نظم نوين جهانى») Newworldorder (بود. جرج بوش پدر، رئيس جمهور وقت امريكا در ١٩٩٠ م. و پس از شكست عراق در جنگ كويت «١» به وسيله امريكا و متحدانش، نظم نوين جهانى را مطرح كرد. او در ٢١ شهريور ١٣٦٩ شمسى و پيش از نشست مشترك كنگره امريكا «٢» استقرار يك نظم نوين را پس از فروپاشى شوروى سابق نويد داد و گفت:
نظم نوين جهانى، منوط و وابسته به رهبرى امريكا، قدرت امريكا و ارزشهاى امريكا است. «٣» وى همچنين در كنگره امريكا براى نظم نوين ادعايى خود، چهار هدف را ذكر كرد كه عبارت بودند از:
١- خاتمه دادن به اختلافات از طريق روشهاى مسالمتآميز؛ ٢- اتحاد عليه زور و تروريسم؛ ٣- كاستن و كنترل زرادخانهها و سلاحهاى اتمى؛