غرب شناسى(2) سطح(2) - نصر آبادی، محمد باقر - الصفحة ٣١
شايان توضيح است كه در اين راستا، رشد شگفتانگيز فن آورى در امورى نظير حمل و نقل و مخابرات و ايفاى نقشرايانه پس از انقلاب انفورماتيك در دهه ١٩٨٠، بسيار به كار آمده است.
البته بايد توجه داشت كه اهتمام اسلام نسبت به امر جهانى شدن دينى قدمتى به اندازه تشريع اين دين الهى دارد، يعنى اسلام در پرتو جهانى شدن، به تبليغ و ترويج ارزشهاى الهى و انسانى را به تمام دنيا مىانديشد و هدفش از جهانى شدن از ابتدا تاريخ تا انتها اين خواهد بود كه انديشهها و عقلها و بويژه رابطه انسان با خدا را تكامل بخشد تا در پرتو اين تكامل و رشد، ظلم و اختلافات طبقاتى در عرصه گيتى از بين برود.
جهانى شدن، پروسه يا پروژه جهانى شدن نه يك فرايند حركت طبيعى تاريخ در مسير تحولى آن از دورهاى فعلى به دورهاى- مثلًا جهانى شدن- است، بلكه آنچه مىبينيم طرحى به عنوان اتخاذ يك تاكتيك براى نجات سرمايه دارى از پيامدهاى تضاد درونى آن است. اين چيزى جز استيلاى سرمايه دارى جديد در قالب يك پروژه نيست، طرحى است براى يكپارچه كردن و امريكايى نمودن عالم به سركردگى امريكا. از اين رو «سرژلاتوشه» ترجيح مىدهد جهانى سازى را غربى سازى بنامد و آن را يك فرايند مىشناسد، اما فرايندى كه به صحنه سازيهاى غرب استعمار گر وابسته است: «اين فرايند، كماكان سلطه را همراه با تعارضات بينشى، اسارت، بى عدالتى و نابودىِ ملازم با آن، پا بر جا نگه مىدارد.» «١» جهانى شدن از ديدگاه غرب مجموعه تعاريف انديشمندان غربى درباره جهانىسازى و ماهيت آن از منظر غربيها، حاكى از آن است كه جهانى كردن كشورها چيزى جز استيلاى نظام سرمايه دارى جديد بر ملل ضعيف نيست، طرحى است وابسته به صحنه سازيهاى غرب استعمارگر.