غرب شناسى(2) سطح(2) - نصر آبادی، محمد باقر - الصفحة ١٥
- مستعمره وسيلهاى براى تقويت يك دولت به حساب مىآمد.
- در مواردى، مستعمرات منابع جست و جوى طلا و ساير فلزات قيمتى بودند.
- در آمدهاى حاصل از مستعمرات و به خصوص فلزات قيمتى آنها، نظير طلا، صرف ايجاد ارتشهاى مزدور براى اعمال سياستهاى دولتهاى اروپايى مىگرديد.
- مستعمره به عنوان يك عامل كسب وجهه براى پادشاهان بود.
- محركهاى مذهبى به خصوص اعزام مبلّغين مسيحى، انگيزه ديگرى براى توسعه مستعمرات بود. «١» سكون امپرياليسم كوششهاى بسيار دولتهاى غربى براى تسلط بر سرزمينهاى وسيع كه از اواخر قرن پانزدهم ميلادى شروع شد، به چند دليل در قرن نوزدهم فروكش نمود. مهمترين علل اين سكون و فروكش را مىتوان چنين بر شمرد:
١/ ٣. رواج نظريه مركانتيليسم نو Mercan tilism «٢». اين فكر را در دولتهاى استعمارى تقويت نمودند كه هرگاه استثمار منابع يك سرزمين از طريق تجارت ممكن باشد، ديگر لزومى ندارد كشور امپرياليستى مشكلات و مخارج نگهدارى مستعمرات را متحمّل شود.
٢/ ٣. شايد عامل مهم ديگر در سكون، كوشش براى تسخير مستعمرات جديد بود كه دولتهاى استعمارى آن زمان، اولًا حداكثر سرزمينهاى قابل بهره كشى را تصاحب و بين خود تقسيم نموده بودند و ثانياً با توجه به امكانات تحليل رفته خود در جنگهاى ناپلئون، از يك سو در توان خود نمىديدند كه سرزمينهاى بيشترى را تصرف كنند و از سوى ديگر تمايل به ايجاد رقابت و درگيرى با يكديگر نداشتند.