جريان شناسى(2) سطح(1) - قنبری، آیت - الصفحة ١٨
سياسى در اركان قدرت را نه تنها از ميان برد، بلكه سركوب نيروهاى اجتماعى را در دستور كار خود قرار داد. اين گروهها و احزاب دچار انفعال و انزواى سياسى شده و در شرايط خفقان و استبداد داخلى، كه با حمايت جدى آمريكا و انگيس همراه بود، گرفتار آمدند و به فكر چاره افتادند.
اين جريان بزرگ در درون خود از يكپارچگى برخوردار نبود؛ بلكه بر اساس نوع مكتب (اسلام، ماركسيسم، ناسيوناليسم يا تركيبى از آنها) و گرايش مبارزاتى در برابر نظام سياسى حاكم (مبارزه مردمى، مسلحانه يا پارلمانى) به نحلههاى مختلف تقسيم مىشد و چهار نيروى سياسى متمايز را در درون خود پرورانيد:
- نيروهاى اسلامى؛ - نيروهاى ماركسيستى؛ - نيروهاى ملى؛ - نيروهاى التقاطى.
بنابراين، كشور ما از مقطع تاريخى ١٣٢٠ تا ١٣٥٧ در مدت سى و هفت سال شاهد پنج جريان سياسى بوده است كه اينك مىكوشيم به اختصار آنها را معرفى كنيم.
نيروهاى سلطنت طلب اين نيروها متشكل از احزاب و گروههايى بودند كه خود را وفادار به نظام شاهنشاهى معرفى مىكردند. آنها به حمايت از حاكميت يك خاندان، كه به صورت موروثى بر مقدرات كشور سلطه داشت، پرداخته، شاه را محور همه امور و قطب كشور به شمار مىآوردند و معتقد بودند او موجودى الهى، سايه خدا در زمين و داراى فر ايزدى است.
سلطنت طلبان تا پيروزى انقلاب اسلامى در بهمن ١٣٥٧ حاكميت در ايران را به دست داشتند. آنها براى نظام سلطنتى در ايران، سابقه طولانى، ٢٥٠٠ سال، قائل بودند و براى رسيدن به منافع دنيوى و مادى به نوكرى شاه و دربار افتخار مىكردند.
رابطه خدايگانى- بندگى بين شاه و مردم از نظر آنها امرى كاملًا پذيرفته شده بود.
نيروهاى وفادار به سلطنت با توجه به پذيرش استبداد شاهان، اعتقادى به لزوم