جريان شناسى(2) سطح(1)

جريان شناسى(2) سطح(1) - قنبری، آیت - الصفحة ١٧

از زمان سقوط رضا شاه پهلوى در شهريور ١٣٢٠ تا پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (ره) در سال ١٣٥٧، جريان‌هاى سياسى پرشمارى موجوديت خود را آشكار كردند. طى اين سالها دو جريان به قرار زير در كشور وجود داشت:
١- جريان سياسى وابسته به قدرت دولتى؛ ٢- جريان سياسى نيروهاى اجتماعى.
جريان اول متشكل از احزاب و گروههايى بود كه حامى و وفادار رژيم پهلوى بوده، به خانه قدرت (دولت) راه داشتند و در آن شركت و اعمال نفوذ مى‌كردند و از حمايت مادى رژيم در ابعاد سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى برخوردار بودند. مجموعه اين احزاب و گروهها را با عنوان جريان وفادار به نظام سلطنت يا سلطنت طلبان مى‌شناسيم.
جريان دوم را احزاب، گروه‌ها و سازمانهايى تشكيل‌مى‌دادند كه در درون جامعه فعال بوده، در مجموع موضع مخالف يا اپوزيسيونى نسبت به رژيم پهلوى داشتند. آنان متناسب با ايدئولوژى، گرايشهاى فكرى و مواضع رهبران خود در پى تأثيرگذارى بر اقشار مختلف ملت از يك سو و ساختار قدرت دولتى از سوى ديگر بودند.
رابطه اين گروهها و احزاب متناسب با نوع تعامل رژيم پهلوى با آنها و مردم متفاوت بود. از شهريور ١٣٢٠ تا كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ كه مردم به دليل سقوط ديكتاتورى رضا شاه و جوانى و بى تجربگى محمدرضا احساس آزادى مى‌كردند، گروه‌ها و احزاب ياد شده در صدد اعمال نفوذ و مشاركت در دولت (قوه مجريه، مقننه و قضائيه) بودند. برخى از آنها توانستند وزرايى در دولت و نمايندگانى در مجلس شوراى ملى داشته باشند و گروهى ديگر حتى زمام دولت را به دست گرفتند. اين گروهها به دليل بى‌تجربگى سياسى قدرت بهره بردارى مناسب از اوضاع را نداشتند و با اوج‌گيرى اختلافات ميان آنها بهانه لازم براى سركوب به دست محمدرضا پهلوى و جريان وابسته به او افتاد و كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ اوضاع را دوباره همچون عصر ديكتاتورى رضاخانى دگرگون كرد.
بدين سان، با سقوط دولت ملى دوره ديگرى آغاز شد كه امكان مشاركت‌