جريان شناسى(2) سطح(1) - قنبری، آیت - الصفحة ١٩
وجود احزاب و گروهها نداشتند؛ اما به دليل تقليد از غرب و براى ژست دموكراتيك، احزاب دولت ساختهاى را پديد آوردند كه نتوانستند كاركرد حزبى لازم از خود نشان دهند.
از جمله اين احزاب و گروهها مىتوان به حزب وطن، حزب اراده ملى، حزب دموكرات ايران، حزب مردم، حزب ملّيّون، كانون مترقى، حزب ايران نوين و سرانجام حزب رستاخيز ملت ايران اشاره كرد.
نيروهاى سلطنت طلب در طول حاكميت خود بر ايران استبدادى سخت در كشور گسترانيدند، آزادى مردم را سلب نمودند، استقلال كشور را در ابعاد سياسى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى زير پا گذاشتند و دولتى دست نشانده انگليس و سپس آمريكا بنيان نهادند. اصول بنيادى توسعه در كشور را تباه ساختند و باند بازى، خويشاوند گرايى و انواع فساد را در ايران رواج دادند. اين نيروها متهم درجه اول عقب ماندگى كشور از كاروان علم و تمدناند. با سقوط رژيم پهلوى اين جريان از حاكميت ساقط شد و عدهاى از رهبران آن گرفتار خشم مردم مسلمان و انقلابى شدند و به عنوان «مفسد فى الارض» به دست عدالت دادگاههاى انقلاب اسلامى سپرده گشتند. بخشى از آنها نيز به خارج از كشور گريختند و هم اكنون در قالب احزاب و گروههاى مختلف به مخالفت با نظام جمهورى اسلامى و ضربه زدن به منافع ملى ايران مشغولاند.
در طول حاكميت سلطنت طلبان بين سالهاى ١٣٢٠ تا ١٣٥٧ آنان با رهبرى شاه، دربار شاهنشاهى و حمايت قدرتهاى بين المللى به ويژه آمريكا و انگليس به شدت با نيروهاى مذهبى، ماركسيستى، ملى و التقاطى درگير بودند.
نيروهاى اسلامى دردوره ديكتاتورى شانزده ساله رضا شاه به استثناى اوايل حكومت او، كه براى صعود از پلههاى قدرت به اسلام نمايى مىپرداخت، مبارزه سختى با اسلام و تشيع راه افتاد. رضا شاه در پى آن بود كه اسلام و روحانيت را از صحنه سياسى ايران حذف كند. از اين رو، سركوب شديد نيروهاى مذهبى در دستور كار دولت او