جريان شناسى(2) سطح(1)

جريان شناسى(2) سطح(1) - قنبری، آیت - الصفحة ٧٩

گفتنى است كه دكتر شريعتى با وجود مخالفت با ماركسيسم، به دليل ناديده انگاشتن بعد معنوى انسان از بسيارى اصطلاحات و مفاهيم ماترياليستى همچون فلسفه تاريخ، ديالكتيك، زير بنا و روبنا براى تفسير اسلام بهره مى‌گرفت. «١» او همچون برخى ديگر از روشنفكران مذهبى در اين دوره مى‌كوشيد تا اسلامى نوگرا ارائه كند. شريعتى تحت تأثير آموزه‌هاى غربى در پى اصلاح دين با عنوان پروتستانتيزم اسلامى بود. «٢» او از مطالعات اسلامى بهره‌مند بود؛ اما حوزه تخصص‌اش جامعه‌شناسى و تاريخ بود و به عبارت ديگر، متخصص اسلام نبود.
اشتباه بزرگ شريعتى اظهار نظر در حوزه غير تخصصى خود بود. برهمين اساس شهيد مرتضى مطهرى در نقد كتاب اسلام شناسى مى‌نويسد:
در اوايل ارديبهشت/ ٥١ جزوه‌هاى ١٦- ١٥ حسينه را تحت عنوان اسلام‌شناسى خواندم و آنچه به نظرم مى‌رسد يادداشت مى‌كنم:
اولًا به نظر من اين جزوه چيزى كه نيست اسلام‌شناسى است. حداكثر اين است كه بگويم اسلام سرايى يا اسلام شاعرى است؛ يعنى اسلام، موضوع و سوژه يك نوع شعر و تخيل، ولى به صورت نثر شده است و البته زيبا هم سروده شده است و بيشتر از سوسياليسم و كمونيسم و ماترياليسم تاريخى و اگزيستانسياليسم مايه گرفته است تا اسلام ... اگر ما بخواهيم اسلام را بشناسيم، مانند هر مورد ديگر بايد محتواى اسلام را از كتاب و سنت قولى و عملى قطعى طرح كنيم و مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم. در اين جزوه آن چيزى كه طرح نشده است، متون اصلى اسلام است. «٣» اين نوع تفكر آثار منفى فراوانى بر خوانندگان آثار دكتر شريعتى مى‌گذاشت، نظريه اسلام روشنفكرى يا اسلام منهاى روحانيت او مردم را از متخصصان اصلى دين، يعنى مراجع و روحانيان، جدا مى‌كرد و تلاش براى ارائه اسلام جديد با استفاده از مكاتب غربى افراد متأثر را دچار افكار التقاطى و در نتيجه گمراهى مى‌ساخت.