کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٨
محزون را بدان تسليت ميداد چنانكه يكى از دوستان براى عليّ بن عيسى قطعه شعرى فرستاد و او در جواب ابياتى گفت كه در همان تاريخ وصاف مذكور است. آنكه آندوست فرستاد اين است:
|
نبّئت أنّك تجزع |
و تبيت عينك تدمع |
|
|
تمسى و تصبح باكيا |
و لكلّ همّ تخشع |
|
|
من كلّ خطب حادث |
حتّام نفسك تبخع |
|
|
لا تجز عنّ لنازل |
و اصبر فصبرك أنفع |
|
و عليّ بن عيسى نوشت،
|
لم لا و هلّا أجزع |
و يظلّ طرفي يدمع |
|
|
و تكاد نفسي من موا ... |
صلة الجوى يتقطّع |
|
|
و الدّهر قد أخني عليّ |
فكيف لا أتضعضع |
|
هنوز اين اسيران باردو نرسيده در گردنه اسدآباد شنيدند اباقاخان آماده سفر آخرت است و امرا آنان را رها نكردند تا خان درگذشت در سال ٦٨٠ و پس از وى تكودار احمد ايلخان شد و او با خاندان جوينى بسر مرحمت آمد و كار دولت و مملكت بديشان گذاشت و باز علاء الدين جوينى را بكار بغداد گماشتند و مجد الملك يزدى كه دشمن آن خاندان بود كشتند و قطعه قطعه كردند و عليّ بن عيسى اربلى همچنان با مخدوم خويش ميزيست تا سال ٦٨١ كه علاء الدين جوينى درگذشت چنانكه گفتهاند:
|
يگانه همه آفاق صاحب ديوان |
علاء دولت و دين صاحب زمين و زمان |
|
|
بسال ششصد و هشتاد و يك شب شنبه |
چهارم مه ذى الحجه صبح درارّان |
|
و سالى دو از اين واقعه ارغون متعصب در وثنيت و دشمن خاندان جوينى بر تكودار احمد غالب شد و تخت ايلخانى از او بگرفت و صاحب ديوان شمس الدين جوينى را بكشت و خاندان آنانرا برانداخت و تفصيل اين وقائع در كتب تاريخ مسطور است و هم قاضى در مجالس المؤمنين شمه آورده است. و خود شمس الدين گويد: