ترجمه مكارم الاخلاق حسن بن فضل طبرسى - ميرباقري، سيد ابراهيم - الصفحة ١٧٨ - در دستبندها
بىخضاب باشد، گرچه به حنا بمالد و اگر چه مسن باشد.
در دستبندها
از امام پنجم ٧: پيغمبر ٦ بهنگام سفر به اهل خود سلام ميكرد و آخرين نفر كه از او جدا ميشد و باو سلام ميداد، فاطمه ٧ بود، و از خانه او سفر را شروع مىنمود و در بازگشت بديدار او آغاز مينمود. در يك سفر على ٧ غنيمتى بدست آورد، و بفاطمه ٧ داد، حضرت دو دست بند بدست كرد و پردهاى بر در اطاق آويخت.
چون پيغمبر از سفر رسيد به مسجد رفت و چنان كه عادت داشت مانند هميشه به خانه فاطمه ٧ متوجه گشت، فاطمه ٧ از شادى و شوق ديدار پدر بسوى او رفت.
پيغمبر نگاه كرد و بر دست او دستبندها و بر در اطاق پرده را مشاهده كرد، پيغمبر همان جا بماند (و بخانه فاطمه ٧ داخل نشد) فاطمه ٧ گريان و اندوهناك گشت، و با خود گفت: كه پدرم پيش از اين، با من اين گونه معامله نكرد، پس فرزندان خود را صدا زد، و پرده را از جلوى در برداشت، و دستبندها از دست در آورد، و به آن دو داد و