ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١١
منتجب الدّين جويني، منشآت عميد الدّين أسعد أبزري، نامه تنسر، نسايم الأسحار، نصيحة الملوك يا تحفه، نفثة المصدور، وسائل الرّسائل[١].
و ليكن از اين همه تقليد كننده يكي را بنده نميشناسد كه شيوه انشاى نويسنده كليله و دمنه را چنانكه بايد و شايد آموخته و هنر او را بكار برده باشد، و در همه جا آثار بخود بستن مشهود است، إلّا شايد در اخلاق ناصري خواجه نصير الدّين طوسي كه از حيث سبك تحرير نزديكترين كس بنصر اللّه منشي اوست، و در سبك او آثار تصنّع و تقليد چندان نمايان نيست.
در كتاب كليله و دمنه قوّتي در بيان مقاصد و قدرتي در اداى معاني هست كه در كتب ديگر نيست. انواعي از صنايع لفظي و معنوي كلام در آن ديده ميشود، و ليكن اهتمام نويسنده مصروف آوردن صنايع نشده است و بقاعده «سخن را چون بسيار آرايش ميكنند مقصود فراموش ميشود»[٢] بحدّ أقلّ آرايش اكتفا كرده است، و صنايع چنان طبيعى افتاده است كه خواننده غالبا متوجّه آن نميگردد، و اگر در انشاى او ألفاظي تازي ديده ميشود كه در زبان ما در زمان ما كمتر جاري است گمان ميكنم به اقتضاى سبك عهد و منشآت متداول آن زمان بوده است، نه از راه اصرار در آوردن غرائب لغات.
و أمّا آيه و حديث و مثل و شعر فارسي و عربي كه در سراسر كتاب گنجانيده است گذشته از رعايت عادت زمان نشانهاي از قريحه خارق العاده و نبوغ فكري و ذوقي نويسنده است. متن هندي اين قصص، كه گفتيم بنام پنچه تنتره شناخته ميشود، بنظم و نثر در هم آميخته انشا شده است. برزويه طبيب كه آن را به پارسي ترجمه كرد نميدانيم آيا متابعت از اصل كرده بود و نظم را به نظم و نثر را به نثر برگردانده بود يا همه را به نثر نوشته بود؛ ولي ترجمه ابن المقفّع را ميبينيم كه تمامي به نثر است و هيچ بيت و مثل و آيت و حديث ندارد، و حال آنكه برخي از مضامين كتاب شاعرانه و مقتضي منظوم بودن است. نصر اللّه منشي به هدايت ذوق- نميدانم كه از اصل هندي خبري
______________________________
(٩)
اسامي مؤلّفين اين كتب و نشانهاى اقتباس و اقتفا، بتفصيل در مقدّمه تفصيلي خواهد
آمد.
(١٠) فيه ما فيه، چاپ فروزانفر، ص ٨٥.
[١] اسامي مؤلّفين اين كتب و نشانهاى اقتباس و اقتفا، بتفصيل در مقدّمه تفصيلي خواهد آمد.
[٢] فيه ما فيه، چاپ فروزانفر، ص ٨٥.