سيره آفتاب

سيره آفتاب - خميني، سید روح الله - الصفحة ٨٣

بهترين موعظه‌

يادم هست كه روزى در نجف نامه‌اى خدمت امام نوشتم به اين مضمون:

خواهش مى‌كنم مرا نصيحت كنيد. ولو اين كه يك نصيحت عام و كلى باشد.

ايشان در جواب فرمودند:

بهترين موعظه آن است كه خدا در قرآن فرموده است: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ»[١].[٢]

صلاح نيست من پول از تو بگيرم‌

يكى از مواردى كه مى‌توانم صد در صد روى آن انگشت بگذارم، اين است كه يكى از تجار ايرانى- زمانى كه دولت طاغوت هر كسى را كه به نجف و زيارت امام مى‌رفت تعقيب مى‌كرد- پول هنگفتى با خود به نجف برده بود كه بابت سهم امام به ايشان بدهد.

دولتى‌ها هم خبر داشتند كه اين شخص پول زيادى با خود برده است و مى‌خواهد سهم امام بدهد. آن تاجر خدمت امام رسيد و گفت: اين پول‌ها بابت سهم امام است و از ايران آورده‌ام كه به شما تقديم كنم تا صرف حوزه علميه كنيد، امام قبول نكردند. تاجر در جواب گفت: آقا! من از راه دور اين پول را آورده‌ام، سهم امام و مخصوص شما است. امام فرمودند:

صلاح تو نيست كه من اين پول را بگيرم. ببر خدمت يكى ديگر از مراجع بده و از ايشان هم رسيد بگير.

خلاصه اصرارش هيچ در امام اثر نكرده بود و او پول را به منزل مرجع ديگرى برد و رسيد گرفت. پس از بازگشت، آن تاجر را در مرز دستگير كردند و به او گفتند:


[١] - بگو: من فقط به شما يك اندرز مى‌دهم كه: دو دو و به تنهايى براى خدا به پا خيزيد. سوره سبا( ٣٤): آيه ٤٦

[٢] - آيت‌اللّه مؤمن: پابه پاى آفتاب، ج ٤، ص ٢٢٢- ٢٢١