سيره آفتاب

سيره آفتاب - خميني، سید روح الله - الصفحة ٢٧

موجب سقوط است.

همه مخالفت‌ها با خدا و ابتلاء به معصيت‌ها و جنايت‌ها و خيانت‌ها از حبّ خود

است، كه حبّ دنيا و زخارف آن و حبّ مقام و جاه و مال و منال از آن نشأت مى‌گيرد؛ در عين حال كه هيچ دلى به غير صاحب دل به حسب فطرت بستگى نتواند داشت؛ لكن اين حجاب‌هاى ظلمانى و نورانى كه ما را و همه را از صاحب دل غافل دارد و به گمان و اشتباه خود، غير صاحب دل را دلدار مى‌داند، ظلمات فوق ظلمات است.

ما و امثال ما به حجاب‌ها [ى‌] نورانى نرسيديم و در حجاب‌هاى ظلمانى اسير هستيم. آنكه گويد: «هَبْ لى‌ كَمالَ الْانْقطاعِ الَيْكَ وَانِرْ ابْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها الَيْكَ‌ حَتَّى تَخْرِقَ ابْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ الى‌ مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ»[١] از حجابهاى ظلمانى گذشته است.

شيطان كه در مقابل امر خدا ايستاد و به آدم خضوع نكرد، در حجابِ ظلمانىِ خودبزرگ بينى بود و «خَلَقْتَنى‌ مِنْ نارٍ وَ انَا خَيْرٌ مِنْهُ»[٢] گويان از ساحت ربوبى مردود شد و ما نيز تا در حجاب خودى هستيم و خودبين و خودخواه هستيم، شيطانى هستيم و از محضر رحمن مطرود.

و چه مشكل است شكستن اين بت بزرگ كه مادر بتها است‌[٣]؛ و ما تا خاضع او و فرمانبردار او [نفس‌] هستيم خاضع براى خدا و فرمانبردار او- جلّ و علا- نيستيم و تا اين بت شكسته نشود حجاب‌هاى ظلمانى دريده و برداشته نشود.

اول بايد بدانيم كه حجاب چيست كه اگر ندانيم، نخواهيم توانست در صدد رفعش- يا لااقل تضعيفش- بر آييم و يا لااقل هر روز به غلظت و قوّت آن نيفزاييم.

در حديثى است كه بعض اصحاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم خدمت ايشان بودند صدايى به گوششان رسيد، سؤال كردند: چه صدايى است؟ فرمودند: «صداى سنگى بود كه هفتاد سال قبل از لب جهنّم حركت كرده بود و حال به قعر جهنّم رسيد»، آنگاه‌


[١] - مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه

[٢] - اعراف( ٧): ١٢ و ص( ٣٨): ٧٦. اصل آيه چنين است:« أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ»

[٣] - چنانكه مولوى گويد:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)