دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩ - ادارۀ فرهنگ عامه
ادارۀ فرهنگ عامه
نویسنده (ها) :
حمیدرضا دالوند
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٣ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اِدارِۀ فَرْهَنْگِ عامّه (١٣٢٩-١٣٥٢ش / ١٩٥٠-١٩٧٣م)، واحدی پژوهشی درون تشکیلات ادارۀ هنرهای زیبا، سپس وزارت فرهنگ و هنر، با هدف تحقیق در فرهنگ عامۀ ایران.
در ١٣٢٨ش با تأسیس ادارۀ هنرهای زیبا در وزارت فرهنگ، گردآوری و مطالعۀ فرهنگ عامه بهعنوان وظایف آن اداره مورد توجه قرارگرفت ( تاریخچه ... ، ١ / ٩، ١١؛ دالوند، «تاریخ ... »، (٧)، ١٧٣) و اندکی بعد در بهمن ١٣٢٩ ادارۀ یادشده به «ادارۀ کل هنرهای زیبا» ارتقا یافت که یکی از ادارههای آن «ادارۀ موزهها و فرهنگ عامه» بود ( تاریخچه، ١ / ١٨- ١٩، ٢٢). در ١٣٣٠ش مصوبات فعالیت «دایرۀ فرهنگ عامه» در ادارۀ موزهها و فرهنگ عامۀ هنرهای زیبا اجرایی شد.
علیقلی اعتمادمقدم متصدی آن دایره بود و به کمک محمد مقدم، بهرام فرهوشی، مبشری و دیگران پژوهش در فرهنگ عامه را بهشیوۀ اعزام هیئت پژوهشی به مناطق مورد مطالعه آغازکردند و در فاصلۀ سالهای ١٣٣٠-١٣٣٣ش هیئتهایی را به مناطق شمالی کشور اعزام داشتند. این شیوه برخلاف شیوۀ مرسوم در تشکیلات بنگاه و موزۀ مردمشناسی بود که از دانشآموزان و افراد مطلع محلی کمک میگرفت (دالوند، همان، ١٧٤-١٧٦).
از ١٣٣٣ تا ١٣٣٥ش فعالیت دایرۀ فرهنگ عامه و به طورکلی ادارۀ موزهها و فرهنگ عامه دستخوش فراز و فرودهای اداری شد، اما از ١٣٣٥ش به بعد تجدید ساختار پیدا کرد و رو به رونق نهاد (همان، ١٧٦- ١٧٨). محل اداره کاخ ابیض در مجموعۀ کاخموزههای گلستان بود و از ٣ دایره تشکیل میشد که یکی از آنها «دایرۀ فرهنگ عامه و نشریات» بود. عیسى بهنام در سالهای ١٣٣٥-١٣٣٧ش ریاست اداره را بر عهده داشت و یحیى ذکاء و جلیل ضیاپور با او همکاری میکردند. عمدهترین فعالیت آنها صرف امور موزهای، برپایی نمایشگاه و مطالعات گویششناسی شد؛ اما با انتصاب بهاءالدین بامشاد به ریاست ادارۀ موزهها و فرهنگ عامه در ١٣٣٧ش، دایرۀ فرهنگ عامه هم تحول پیدا کرد (همان، ١٨٠). این تحول زمانی صورت جدی گرفت که بامشاد در زمستان ١٣٣٧ش صادق کیا را به ریاست دایرۀ فرهنگ عامه برگزید (همان، ١٨٠، ١٨٢). کیا در فاصلۀ سالهای ١٣٣٨-١٣٤٠ش توانست دایرۀ فرهنگ عامه را سامانی نو بخشد و تا سطح «اداره» ارتقا دهد. جذب و آموزش پژوهشگران مستعد برای فعالیتهای پژوهشی میدانی، آغاز به بررسی متون کهن فارسی و رویآوری به مردمشناسی تاریخی، اعزام پژوهشگر به مناطق مختلف ایران برای انجام تحقیقات میدانی، و تثبیت گرایش به مطالعات گویششناسی و زبانی در حوزۀ فرهنگ عامه، مهمترین فعالیت او در این مقطع بود (همان، ١٨١-١٨٣).
در نتیجۀ رشدی که ادارۀ کل هنرهای زیبا در دهۀ ١٣٣٠ش داشت، در ١٣٤٠ش از وزارت فرهنگ، منفک و به تشکیلات نخستوزیری پیوست و ٣ سال بعد در ١٣٤٣ش به وزارت فرهنگ و هنر تبدیل شد (تاریخچه، ١ / ٢٠-٢٧). در پرتو این تحولات، دایرۀ فرهنگ مردم نخست به «اداره» ارتقا یافت و سپس در سازماندهی ١٣٤٣ش از ادارۀ کل موزهها جدا شد و به همراه ادارۀ باستانشناسی، «ادارۀ کل باستانشناسی و فرهنگ عامه» تشکیل شد (همان، ١ / ٢٦؛ دالوند، همان، (٨)، ٢١١). در دگرگونیهای پیشآمده کیا با حفظ سمت ریاست ادارۀ فرهنگ عامه در سمتهایی چون مدیرکلی و مشاور عالی هنرهای زیبای کشور نیز فعالیت میکرد (همان، ٢٠٥). از اینرو، ادارۀ فرهنگ عامه موقعیت بهتری پیدا کرد و برنامههایش با جدیت پیگیری شد. انجام پژوهشهای میدانی، بررسی متون کهن و چاپ و نشر دستاوردهای پژوهشی، ٣ محور اصلی برنامهها و فعالیتهای ادارۀ فرهنگ عامه بودند.
کیا توانست گروه پژوهشی جوانی را سازماندهی، و از ١٣٣٩ش بهطور جدی و با برنامهریزی قبلی کار مطالعۀ مناطق مختلف کشور را آغاز کند. او بر آن بود تا طی یک برنامۀ ١٠ ساله این مهم را به انجام رساند؛ اگرچه بهسبب تحولات بعدی نتوانست طرح یادشده را عملی سازد، ولی در فاصلۀ سالهای ١٣٣٩-١٣٤٤ش گروههای پژوهشی ادارۀ فرهنگ عامه فعالیت چشمگیری داشتند (همان، ٢٠١، ٢٠٨-٢١٣). پژوهشهای میدانی در دورۀ کیا از دو ویژگی عمده برخوردار بودند: توجه به تقسیم کار بر مبنای تخصص اعضای گروههای پژوهشی، و برنامهریزی قبلی در امر مطالعات میدانی (همان، ٢١٠).
از آنجا که تخصص اصلی کیا زبانشناسی بود و گرایش ویژهای به گردآوری گویشها و تحقیق در متون کهن داشت، واحد بررسی متون کهن را به منظور استخراج مطالب فرهنگی و زبانی آنها، در ادارۀ فرهنگ عامه ایجاد کرد. حاصل آن آثاری شد که علیقلی اعتمادمقدم در دهۀ ١٣٤٠ش زیر نظر وی به چاپ رساند و نیز برگههایی که در مرکز اسناد و مدارک سازمان میراث فرهنگی نگهداری میشوند (همان، ٢١٠-٢١١).
کار نشر دستاوردهای پژوهشگران ادارۀ فرهنگ عامه با چاپ کتاب راهنمای گردآوری گویشها نوشتۀ کیا در ١٣٤٠ش، بهعنوان نخستین نشریه از سلسله انتشارات ادارۀ فرهنگ عامه، آغاز گردید. سال بعد مجموعۀ مقالات پژوهشگران ادارۀ فرهنگ عامه چاپ شد که بیشتر بر بررسی متون کهن استوار بود تا پژوهشهای میدانی (همان، ٢٠٢، ٢٠٦-٢٠٧). همچنین با پیدایش مجلۀ هنر و مردم در تشکیلات هنرهای زیبا، پژوهشگران ادارۀ فرهنگ عامه یافتههای خود را زیر نظر کیا در آنجا منتشر کردند (همان، ٢٠٨- ٢٠٩).
از ١٣٤٣ش به بعد که ادارۀ کل باستانشناسی و فرهنگ عامه تشکیل شد و پورمند در رأس آن قرار گرفت، کیا بیشتر در ردههای بالای وزارت فرهنگ و هنر و نیز فرهنگستان ادب به فعالیت پرداخت، و بهتدریج از ادارۀ فرهنگ عامه فاصله گرفت و علی بلوکباشی معاون وقت اداره، در عمل آنجا را سرپرستی کرد (همان، ٢١١-٢١٤). پس از کیا اگرچه برنامۀ ١٠ سالۀ مطالعۀ فرهنگ عامۀ ایران رو به فراموشی نهاد، ولی گرایش به مطالعۀ موردی و تکنگاریهای منطقهای در میان پژوهشگران ادارۀ فرهنگ عامه پیدا شد. مطالعات هوشنگ پورکریم در مناطق شرق مازندران نمونهای یادکردنی در این زمینه است (همان، ٢١٣-٢١٥). علی بلوکباشی نیز در کنار امور اداری و مدیریتی کوشید تا راهنمایی برای این پژوهشهای میدانی فراهم آورد (همان، ٢١٧).
در ١٣٤٦ش محمود خلیقی (ه م) به ریاست ادارۀ فرهنگ عامه برگزیده شد. او همان برنامههای قبلی را دنبال کرد و در پرتو برنامههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دهههای ١٣٤٠ و ١٣٥٠ ش، بهویژه برنامۀ چهارم عمرانی کشور، به گسترش ادارۀ فرهنگعامه پرداخت؛ وی نخست در ١٣٤٧ش ٢٠ نفر پژوهشگر استخدام کرد، سپس در ١٣٥٢ش ادارۀ فرهنگ عامه را به «مرکز ملی پژوهشهای مردمشناسی و فرهنگ عامه» ارتقا داد (خلیقی، ١٥؛ تاریخچه، ١ / ١١٨).
مآخذ
تاریخچۀ وزارت فرهنگ و هنر، دفتر مطالعات و برنامهریزی فرهنگی، تهران، ١٣٥٧ش؛
خلیقی، محمود، «مقدمه»، مردمشناسی و فرهنگ عامۀ ایران، تهران، ١٣٥٣ش، شم ١؛
دالوند، حمیدرضا، «تاریخ پژوهشهای فرهنگ مردم و مردمشناسی ایران (٧)»، فرهنگ مردم، تهران، ١٣٨٧ش، شم ٢٦-٢٧؛
همو، همان (٨)، ١٣٨٨ش، شم ٢٨-٢٩.
حمیدرضا دالوند