دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣١ - جکسن، سفرنامه های
جکسن، سفرنامه های
نویسنده (ها) : پیمان متین - مهرزاد گلسرخی
آخرین بروز رسانی : یکشنبه ٨ دی ١٣٩٨ تاریخچه مقاله
جَکْسِن، سَفَرْنامههای، گزارش دو سفر آبراهام ولنتاین ویلیامز جکسن[۱] (۱۸۶۲-۱۹۳۷ م / ۱۲۷۹-۱۳۵۶ ق)، شرقشناس و زبانشناس آمریکایی، به ایران در دهۀ نخست سدۀ ۲۰ م، با عنوانهای ایران در گذشته و حال[۲] و «از قسطنطنیه تا زادگاه عمر خیام[۳]».
الف ـ ایران در گذشته و حال
شرح جامع و کامل سفر ویلیامز جکسن، به ایران که افزون بر اطلاعات وسیع تاریخی، حاوی مطالب مهم و متنوع از زندگی اجتماعی و فرهنگی ایرانیان است. ویلیامز جکسن هرچند در حوزههای مختلف باستانشناسی و دینپژوهی فعالیت داشت، عمدۀ وقت و انرژی خود را صرف پژوهش دربارۀ زبانهای هند و ایران نمود ( ایرانیکا، XIV / ٣١٨).
او در ۱۹۰۱ م / ۱۳۱۹ ق، طی سفری به هند و سیلان، ضمن ملاقات با پارسیان منطقه، آثار دستنویس بسیار ارزشمندی را دربارۀ متون زردشتی جمعآوری کرد.
نویسنده در دومین سفر خود به شرق در ۱۹۰۳ م / ۱۳۲۱ ق، از ایران دیدار کرد که تأثیرات عمیقی بر وی نهاد و در ۱۹۱۸ م / ۱۳۳۶ ق از آسیای مرکزی نیز دیدار کرد (همانجا).
جکسن کتابهای بسیاری تألیف کرده که از آن جمله بالغ بر ۱۲ عنوان مربوط به ایران، و برخی از آنها سنگبنای محققان پس از او تا چندین نسل بوده است (دربارۀ فهرست این آثار، نک : «جکسن[۴]»، npn.). از مشهورترین این آثار میتوان به این عناوین اشاره کرد: «سرودهای از زردشت: یسنا ۳۱[۵]» (۱۸۸۸ م)، «دستور زبان اوستایی در مقایسه با سنسکریت[۶]» (۱۸۹۲ م)، «قرائت اوستایی[۷]» (۱۸۹۳ م)، «زردشت، پیامبر ایران باستان[۸]» (۱۸۹۸ م)، «دین ایرانی[۹]» (۱۹۰۰ م)، ایران در گذشته و حال (۱۹۰۶ م)، و «از قسطنطنیه تا زادگاه عمر خیام» (۱۹۱۱ م) (نک : ایرانیکا، XIV / ٣١٩). افزون بر این، مجموعههای معتبری چون «مجموعۀ هندوایرانی دانشگاه کلمبیا[۱۰]» و «تاریخ هند[۱۱]» در ۹ مجلد زیر نظر وی تدوین شده است (همان، XIV / ٣٢٠).
کتاب ایران در گذشته و حال حاصل ۳ سال (از ۱۹۰۳ م) تحقیق جدی همراه با مشاهدات مستقیم و نیز پژوهشهای کتابخانهای مفصل مؤلف، بهویژه دربارۀ تاریخ ایران است که وی خود در پیشگفتار کتاب شرح داده است، مخصوصاً آنجا که بهصراحت اظهار میدارد برخی از فصول کتاب بسیار دقیق و علمی، و برخی دیگر به شکلی جذاب و خواندنی از روند روزمرۀ زندگی است که در مواجهۀ مستقیم او با محیط و مردم در دورۀ مظفرالدین شاه قاجار به دست آمده است (ص vii-viii). عکسهای کتاب را نیز بیشتر خود مؤلف تهیه کرده است. کتاب ۲۸ فصل متن اصلی، پیشگفتار، فهرست تصاویر، فهرست منابع، فهرست نشانههای اختصاری، نمایه و نقشهای از ایران را شامل میشود.
چنانکه گفته شد، این اثر پرمایه حاوی اطلاعات مبسوط دربارۀ تاریخ، زبان، ادیان و جغرافیای باستانی ایران است، اما آنچه در این مقاله مطمح نظر است، بررسی ابعاد فرهنگی، و زندگی اجتماعی و جاری مردم ایران از نقطهنظر نویسنده است. جکسن به گفتۀ خود، از عنفوان جوانی عاشق و شیفتۀ مردان خردمند مشرقزمین بوده، ازاینرو، پس از سفر به هند و سیلان، عزم سفر به سرزمین کهن زردشت، یعنی ایرانزمین میکند (ص ۱). او سفرش را از نیویورک آغاز میکند و پس از رسیدن به قفقاز، مسیر خود را تا خلیجفارس و از آنجا به یزد و بعد تهران و دریای خزر ادامه میدهد و سرانجام با گامنهادن به قلب آسیا، یعنی مرو و سمرقند و بخارا، سفر خود را به پایان میبرد (همانجا). وی در کوههای قفقاز با بومیان منطقه ملاقات میکند و ظاهر آنها را به شبانان سکایی باستان تشبیه میکند (ص ٤). سرهای پرمو و ریشهای انبوه با بالاپوشها و کلاههایی از پوست گوسفند، نیز چهرههای سیاه بهشدت سوخته و تا حدی خشن این شباهت را نمایانتر میکند. با نزدیکترشدن به دریای خزر، تیپهای ایرانی مشخصتر میشوند (همانجا).
فصل دوم دربارۀ «تفلیس پایتخت ماورای قفقاز» است که ترکیبی از شرق و غرب است. نویسنده تنوع زبانی منطقۀ قفقاز در کنار تنوع قومی آنجا، اعم از ارمنی، گرجی، ایرانی، کرد و تاتار را ازجمله زیباییهای این سرزمین کهن برمیشمارد (ص ٧). جکسن در دیدار از موزۀ قفقاز در تفلیس، اشیاء و آثار موجود در آن را از لحاظ مطالعات مربوط به تاریخ طبیعی، گیاهشناسی، جانورشناسی، قومشناسی و باستانشناسی کمنظیر دانسته است (ص ٩). وی طی اقامت کوتاهی که در این شهر داشت، اطلاعاتی دربارۀ یزیدیان ساکن در منطقه کسب میکند و آنها را به تبعیت از عوام و بهاشتباه، شیطانپرست میخواند (ص ١٠). به گفتۀ جکسن، این فرقه که بیشتر در ارمنستان و کردستان و موصل پراکنده بودند، خود را دَسْنی، که عنوان طایفهای از ایشان است، میخوانند (همانجا). او سپس به بیان وجه تسمیۀ واژۀ یزیدی میپردازد. جکسن طبعاً بهسبب علاقهای که به کندوکاو در فرق دینی و مذاهب کهن داشته، بهتفصیل از یزیدیان سخن رانده است. جالب توجه آنکه او چنان شیفتۀ فرهنگ ایرانی است که در پایان همین فصل، علت علاقه به راهنمای گرجیاش را اینگونه بیان کرده که نام وی رستم، یعنی همنام با پهلوان اسطورهای ایران، بوده است (ص ١٥). همچنین در این فصل چند تصویر از مردان یزیدی با پوشاک کامل آنها ارائه شده است.
آرارات و داستانهای شفاهی پیرامون آن در فصل سوم آمده است. ایروان، تاریخ و وجه تسمیۀ آن از دیگر مطالب این فصل است (نک : ص ١٦-٢٣).
عنوان فصل چهارم جالب توجه است: «سرزمین و تاریخ ایران و دلبستگی ما به آن کشور». در این فصل، از پیشینۀ ایران سخن به میان میآید. در ابتدای آن، مسائلی چون خالصبودن مردم در مناطق مرکزیتر و امتزاج مردم دیگر مناطق با اقوام ترک و تاتار و از این دست موضوعات مطرح شده است (ص ٢٥). مذاهب موجود در ایران از کهنترین زمانها تا اسلام، و همچنین فرقههایی چون بابیه در دورۀ معاصر، از دیگر مباحث این فصل است. نویسنده بخشی را به مسائل زبانشناسی، بهخصوص ریشهشناسی واژههای پارسی و برخی اشتراکات امروزی آن با زبان انگلیسی اختصاص داده است؛ مثلاً اینکه نام بسیاری از میوهها و سبزیجات در انگلیسی مأخوذ از اسامی فارسی آنها ست، زیرا اصلاً این میوهها از طریق سرزمین ایران به اروپاییان معرفی شده است (ص ٣٠). پیشینۀ شناخت ادبیات ایران در انگلستان یکی دیگر از مطالب این فصل محسوب میشود.
«از ارس تا تبریز در میان برف» عنوان فصل پنجم این کتاب است. نویسنده در مسیر ارس و منطقۀ جلفا به کلبههایی اشاره میکند که در فواصل دور از یکدیگر قرار داشتند و به آنها چایخانه میگفتند (ص ٣٤). میانه و صوفیان ازجمله شهرهای توصیفشده در این فصلاند که بیشتر بر مسائل تاریخی آنها از جهت باستانی تکیه شده است.
فصل بعدی نیز یکسره به تبریز، وجه تسمیه و تاریخ آن اختصاص یافته است. ظاهراً تبریز با تصویری که نویسنده در ذهن خود از این شهر ساخته بود، مطابقت نداشته است، مگر در بنای بازار و ارگ کهن آن (ص ٤٠). او وضع کوچهها و خیابانهای شهر را بهخوبی توصیف کرده، بهویژه چگونگی روشنایی کوچهها و نقش فانوسهایی که مردم آنها را حمل میکردند و اندازۀ آنها برحسب مقام و موقعیت هر فرد متفاوت بوده است (ص ٤١-٤٢). از نظر جکسن، کهنترین بخش شهر موسوم به قلعه که بازار نیز در آن واقع شده، زیباترین و بهترین مکان، نهتنها در تبریز، که در ایران و حتى مشرقزمین است (ص ٤٤). تنبلی و نخوت دکانداران، تکبر آنها و چانهزنی ازجمله مشاهدات وی در بازار است. یکی از نکات مهمی که مؤلف طی سیاحت خود در تبریز به آن پرداخته، اجتماعیبودن مردم ایران و ادب سرشار ایشان بهویژه در معاشرت و احوالپرسی و تعارفات روزانه است. تعیین وقت برای دیدار از بزرگان و عبارات محترمانۀ تعارفآمیز در پیغامها، سخت نظر وی را جلب کرده است (ص ٥٠-٥١).
او پذیرایی با قلیان را نشانۀ توجه و احترام بیشتر میزبان نسبت به میهمان دانسته و مفصلاً ساختار قلیان را تشریح کرده است. سینی شیرینی و چای در استکانهای کمرباریک و تعارفات متنوع، ازجمله مراسم پذیرایی از میهمان بوده است. جکسن سپس به گذشتههای دور بازمیگردد و به نقل از هرودت، به ضیافتهای ایرانی میپردازد؛ بهخصوص مصرف فراوان دسر در دفعات مختلف بر سر سفرۀ ایرانیان را مثال میزند (ص ٥١-٥٢).
فصل بعدی به زردشت، دوران او، افسانههای پیرامون وی و آموزههایش میپردازد. برخی عناصر داستانی این فصل نظیر اجرای مراسم مذهبی و آراستن درخت چنار برای احترام به جهان سبزینهها از سوی خشیارشا در سفرش به یونان، جالب توجهاند (ص ٦٦).
اورمیه شهری است که مفصلاً در فصل هشتم به آن پرداخته شده است. دید تطبیقی مؤلف از وضعیت اقلیمی و پوشش گیاهی و جانوری معاصر با توصیف محیط در منابع باستانی، و مقایسۀ حال و گذشته ستودنی است (برای نمونه، نک : ص ٧٤-٧٦). ازجمله مطالب جالبی که در این بخش از کتاب آمده است، مقایسهای است که دربارۀ سگهای ایرانی و نژادهای مختلف آن صورت گرفته است (ص ٧٧-٧٨). نویسنده در ارتفاعات منطقه، به گورستانی برمیخورد که در آن، برخی سنگقبرها به شکل قوچ، اما غیراستادانه تراشیده شده بودند. ذهن نویسنده چنان انباشته از اطلاعات تاریخی و اجتماعی ایران باستان بوده، که حتى اگر در جایی اُتراق میکرده، خود را در حالوهوای ادوار باستان ایران، مثلاً دورۀ مادها، احساس میکرده است (نک : ص ٨٣-٨٤). در پایان فصل، ضمن آنکه کشتزارهای دشت اورمیه را به بهشت ایران تشبیه میکند، به شرح خیشهای ساده، اما کاربردی ایرانیان در منطقه میپردازد (ص ٨٦).
تعلق خاطر نویسنده به مباحث تاریخی و باستانی و نیز تخصص وی در زمینۀ ایرانشناسی و دینپژوهی باعث شده است تا در فصل نهم کاملاً به زادگاه زردشت، پیامبر ایرانی، و این احتمال که اورمیه بوده، بپردازد. محصولاتی که طی این فصل به خصوص در باغات اورمیه به آنها اشاره شده است، عبارتاند از: سیب، گلابی، هلو، گوجه، زردآلو، به، گیلاس، توت، انگور و نیز جو، گندم، ارزن، برنج و تنباکو. او تنباکوی اورمیه را مناسب برای چپق، و تنباکوی شیراز را مناسب برای قلیان دانسته است (ص ٨٨). از فعالیتهای باستانشناسی در تپههای باستانی و گورستانها و کشفیاتی از قبیل سفالینهها و تنورها (تندور، تنور، تنوره) و کوزههای شراب نیز سخن رفته است (ص ٩٨). وی در وصف خوراکیها بهویژه ماست که برای صرف آن به منزلی روستایی دعوت شده بود، بار دیگر به یاد زردشت و قوت او میافتد و به مقایسۀ این دو برهۀ زمانی میپردازد (ص ٩٨-٩٩).
حضور او در اورمیه همزمان با مراسم آغاز سال نو سبب شده است تا از نزدیک با این مراسم آشنا شود و مطابق معمول، آن را با روایات باستانی مقایسه کند. به نظر جکسن، دهلزنی و نواختن نقاره هنگام غروب ازجمله دیدنیهای اورمیه است که به اعتقاد مردم، بازماندۀ دوران آفتابپرستی است (ص ١٠٤)؛ البته او این باور را رد میکند. به جز نسطوریها یا همان کلدانیها، ترکیب جمعیتی این شهر ترکیبی بود از ترک و افشار و ارمنی و یهودی و گروهی اروپایی در کنار اکثریت فارسزبان.
جکسن در ادامۀ سفر خود به همدان، نام اسبش را رخش مینامد، هرچند از لحاظ جثه و قدرت هیچ شباهتی به آن نداشته است (ص ١٠٧). وی در شرح آغاز سفر خود از کاروانسرا، بسیاری از جزئیات را ذکر کرده است، مخصوصاً اینکه در آن زمان ایرانیان با ساعت چندان آشنایی نداشتند و اصلاً اهمیت چندانی برای زمان قائل نبودهاند (نک : ص ١٠٩). در همین فصل او معنای واژۀ «چَشم» را که میان ایرانیان بسیار متعارف است، اینگونه تفسیرکرده که اگر از عهدۀ انجام دستور شما برنیایم، چشم خود را خواهم بخشید (همانجا).
وی در ادامه به توصیف نانهای ایرانی که با پهنای ۳۰ سانتیمتر و درازای نیم متر و بسیار نازک طبخ میشد، و نیز چاشت که نوع سادۀ آن مرکب از نان و تخممرغ و یک فنجان بزرگ چای شیرین است، میپردازد که گاهی ممکن بود به آن کباب بره، جوجهکباب و دو سه قرص نان شیرینی زنجبیلی اضافه شود (ص ١١١).
در این فصل، روابط جکسن با مردم محلی، ازجمله ارامنه و کردها، و توصیف او از فرهنگ و شیوۀ زندگی آنها، رفتارها، پوشش و حجاب زنان، خوراک مردم، و شکار گراز و حرام و حلال بودن آن بیشتر به چشم میخورد. او به داستانهای بسیاری که از مردم شنیده، مثل ناپدیدشدن در نیزارها، گودالها و جنگلهای منطقه اشاره میکند (ص ١١٧).
تختسلیمان موضوع فصل یازدهم است. توصیف دقیق نویسنده از معماری این مکان باستانی و دیگر مطالب باستانشناختی، همگی برپایۀ مشاهدات شخصی او صورت گرفته است (ص ١٣٠)، هرچند که در ادامه به ذکر گزارشهای سایر مورخان و باستانشناسان و نقد آنها نیز اهتمام ورزیده است. او سعی دارد ثابت کند آنچه را یونانیان و رومیان باستان تحت عنوان گزکه یا گنزکه یاد کردهاند و ارمنیان به آن گندزگ گفتهاند، همان شیز یا تختسلیمان کنونی است (ص ١٣٦-١٣٧).
در فصل دوازدهم، همدان یا اکباتان باستان موضوع بحث است. او در ماه محرم و اوج مراسم عزاداری به این شهر میرسد و با دیدن مناظر قمهزنی، از آن با عنوان مالیخولیایی مقدس یاد میکند (ص ۱۴۵). شهری کثیف و دلگیر و عقبمانده خلاصۀ توصیفی است که او از همدان کرده و معتقد است که اگر سرمای شدید منطقه نبود، طاعون و وبا همهگیر میشد (ص ١٤٧). چرم و دباغی و اشیاء حاصل از آنها، مثل زین، تسمه، چمدان و کفش، ازجمله کالاهای مهم این شهر بوده است. جکسن همچنین زیراندازهای نمدی، کَپَنَک، شولای چوپانها و کلاههای پوستی ساخت همدان را از بهترین انواع این کالاها شمرده است. افزون بر این، وی به وجود بیش از ۵۰ کاروانسرا و نیز ۶۰ گرمابه در این شهر اشاره میکند. البته نویسنده در این فصل نیز تاریخ مفصل و وجهتسمیۀ شهر را به بهترین شکل توضیح داده است. نقلقولی از انواع منابع یونانی (هرودت و کتسیاس) و اسلامی (مسعودی و یاقوت) و ذکر افسانههای گوناگون، مثل برپاداشتن مجسمۀ شیرسنگی به دست بلیناس حکیم بهعنوان طلسمی که شهر را از زمستانهای سخت مصون میدارد، این فصل را جذاب ساخته است. وی همچنین ضمن اشاره به رواج افسانههایی دربارۀ اسکندر در میان مردم همدان، یک نمونۀ آن را نقل میکند (نک : ص ١٤٨-١٦٢). ابنسینا، باباطاهر، استر و مردخای ازجمله شخصیتهایی هستند که جکسن در این فصل عالمانه از آنها یاد کرده است.
فصل بعدی دربارۀ سنگنوشتههای پادشاهان ایرانی است. پیشینهای از چگونگی کشف رمز و قرائت کتیبهها توسط مورخان، سیاحان و دانشمندان اروپایی در این فصل آمده است. او خود داستان رمزگشایی از این متون را آزمودهترین فصول تاریخ پژوهشهای زبانشناختی، و در ردیف پیروزیهای جاودان دانش بشری در قرن ۱۹ م میداند (ص ١٨٤-١٨٥).
فصل چهاردهم در ادامۀ فصل پیشین، گزارش صعود وی به کوه عظیم بیستون و نحوۀ خواندن کتیبۀ داریوش است. در این فصل، بهوضوح حس پژوهشگری، دقت و درعینحال رقابت و حسادت علمی نویسنده متجلی است، بهخصوص آنجاها که سعی دارد کار خود را با دانشمندان پیش از خود مقایسه کند (برای نمونه، نک : ص ٢٠٦).
فصل پانزدهم که دربارۀ طاق بستان و کرمانشاه است، با گفتاری از معجم البلدان یاقوت حموی آغاز شده که در کتاب بهاشتباه «مجمعالبلدان» چاپ شده است (ص ٢١٣). مابقی فصل شرحی است جامع از حجاریهای طاق بستان، داستانهای خسرو و شیرین، شیرین و فرهاد، و موقعیت و تاریخ کرمانشاه.
فصل بعد به کنگاور و معبد اناهیتا اختصاص دارد. جکسن در دیدارش با چوپانی ایرانی، پوشاک او را پوستینی آستینکوتاه، کفشهای چرمی ضخیم، دستاری بزرگ به دور سر و یک چوبدستی توصیف میکند و باز به یاد شبانان مادی باستان میافتد و صحنههایی از آن دوران را در ذهن خود بازسازی میکند (ص ٢٣٦).
او سفر خود را به سمت اصفهان ادامه میدهد. نکتۀ جالبی که وی در گذر از برخی مزارع به آن اشاره کرده، سادگی ابزار کار کشاورزان محلی است که با توجه به توصیفاتی که جکسن از ابزارهای کشاورزی براساس کتاب اوستا ارائه داده، میبایست عیناً همانند آنها بوده باشند؛ بهعنوان مثال، از خیش که در اوستا aēsha است، یا از بیل (در اوستا kăstra)، و یا دستاس نام میبرد (ص ٢٤٦-٢٤٧). در اینجا نحوۀ بیلزدن دستهجمعی کشاورزان که همزمان بیلها را در خاک فروکرده و با علامتی همزمان بیرون میکشیدند، ذکر شده است. شخمزدن، شنکشکردن، خرمنکوبی، درویدن با داس و باددادن از دیگر اعمال کشتوزرع است که نویسنده به آنها پرداخته است. ادامۀ این فصل به اظهارنظرهای سیاحان پیشین از کوه آتشگاه و آتشکدۀ روی آن در نزدیکی اصفهان اختصاص یافته است.
عنوان فصل هجدهم کتاب «اصفهان پایتخت پیشین» است. نویسنده ضمن نکوداشت باغها و کاخها، بازار، پلها و سایر اماکن اصفهان، زیرکانه میگوید: «با آنکه اصفهان هنوز عنوان سنتی خود یعنی «نصف جهان» را بر خود دارد، اما آن نصفۀ دیگر جهان تنها بهسبب آنکه مرکز تجارت فرش و نیز محل وقوع صحنههای کتاب حاجی بابای اصفهانی است، شناخته میشود» (ص ۲۶۲).
جکسن در اینجا نیز مفصلاً تاریخ اصفهان را بررسی کرده است. در یکی از گشتوگذارهایش در شهر، با چند محکوم و راهزن که تازه حد بر آنها جاری شده بود، برخورد میکند. یکی از آنها سوار بر الاغ بود و دستش در لفافهای خونآلود پیچیده شده و از پی او چند زن شیونکنان و چند مرد نفرینکنان دوان بودند. دست وی تازه قطع شده بود و معمول بوده که محل قطعشدۀ دست، تنها در کرۀ داغ فروبرده میشد و هیچ پرستاریِ دیگری در کار نبوده است، مگر مراجعه به جراحان هیئتهای مبلغان مذهبی. در همان حال، شاهد کشتهشدن محکومی دیگر بوده که جلو چشم همه با بریدن گردن، او را اعدام کردند (ص ۲۷۱-۲۷۲). نوعی اعدام توأم با شکنجه هنوز رواج داشته و آن گچگرفتن محکومان تا گردن بود تا بهتدریج جان دهند. زردشتیان که در آن زمان به گبر و آتشپرست معروف بودند، مورد توجه وی در این فصل بودهاند. او این القاب را عباراتی تحقیرآمیز میداند که مسلمانان بر آنان میگذاشتند، درست مثل عیسویان که به آنها خاجپرست میگفتند (ص ۲۷۴).
پاسارگاد مقصد بعدی نویسنده است. او همچون یک ایرانی متعصب، با اندوهی بارز از وضع غمانگیز کنونیِ اماکن باشکوهی چون تختجمشید و پاسارگاد، فصل نوزدهم را آغاز میکند (ص ۲۷۸). جکسن در این فصل و فصل بعدی که به تختجمشید اختصاص یافته، بهتفصیل نهفقط به تاریخ این اماکن، بلکه به توضیح تکتک اجزاء آنها، از ابعاد مختلف معماری، زبانشناختی، دینی و آیینی اهتمام میورزد و اطلاعات کاملی را برای محققان و مخاطبان فراهم میآورد. وی در بسیاری از جاها به تحلیل دست میزند و نظرات خود را در قالب یک محقق طراز اول ابراز میدارد. بهعنوان نمونه، دربارۀ مقابر دخمهمانند پادشاهان هخامنشی نکات جالبی را گوشزد میکند که با توجه به داشتههای مستند علمی زمان خود، بسیار پیشرو محسوب میشوند. او معتقد است در دوران هخامنشی هنوز رسم مغان، مبنی بر رهاساختن جسد مرده بهعنوان طعمۀ پرندگان و سایر حیوانات گوشتخوار، فراگیر نبوده و آنان احتمالاً اجساد را با لفافی از موم میپوشاندند و سپس در خاک دفن میکردند (ص ۳۰۵). نویسنده در توصیف اماکن باستانی منطقه، هرجا لازم بوده، به افسانههای محلی دربارۀ هریک از آنها نیز اشاره میکند، مثل افسانۀ ساخت صفۀ عظیم تختجمشید به دست جنیهای حضرت سلیمان (نک : ص ۳۱۲).
فصل بعد دربارۀ شیراز و شاعران آن است. جکسن چنان غرق زیباییهای طبیعی این شهر شده که خود اعتراف میکند مطالب مطروحه با حالوهوای یک ایرانی و احساسات او نوشته شده است (ص ۳۲۴). او برخی اماکن شیراز مثل بازار وکیل را میستاید. همچنین تفریحگاههای مردم و میعادگاههای درویشان نظیر باغهای چهلتن و هفتتن و باغتخت، و چشمهها و جویهای آنها نظر وی را سخت جلب کرده است. وی سپس با آگاهیای ستودنی، به شاعران بزرگ شیراز یعنی حافظ و سعدی میپردازد (نک : ص ۳۲۷-۳۳۸). او پس از ملاقات با زردشتیان شیراز در جستوجوی نسخ اوستا، به توصیۀ ایشان رهسپار دیدار با زردشتیان یزد میشود. در اینجا نیز نویسنده اطلاعات وسیع، موثق و مستندی بر پایۀ منابع مکتوب یونانی و اسلامی در خصوص شهرهای یزد و ابرکوه و جز آن به دست میآورد و سپس به مقایسۀ دادههای مؤلفان شرقی و غربی (اصطخری و جوزوفا باربارو) و گفتههای آنها از مسیر شیراز به یزد و زندگی مردم میپردازد (نک : ص ۳۵۰- ۳۵۲).
«زردشتیان یزد» عنوان فصل بیستوسوم است. جکسن این فصل را با تحلیلی از چگونگی تسلط اعراب بر ایران و پذیرش دین جدید توسط ایرانیان شروع کرده است. او پس از ورود به شهر، بیدرنگ به دیدار رئیس جامعۀ زردشتیان یزد، کلانتر دینیار بهرام، میرود و ضمن شرح پذیرایی وی، بار دیگر به ایران باستان سیر کرده و شیوۀ اسرافگونۀ پذیرایی او را با روزگار مادها، چنانکه گزنفن در کورشنامهاش ثبت کرده است، مقایسه میکند (ص ۳۵۶). پذیرایی با سینی شیرینی، گلابپاش و آیینۀ دستی از رسوم کهن زردشتیان بوده است. ازآنجا که استعمال دخانیات بهسبب آلودهساختن آتش ممنوع بود، برخی از مدعوین با استشمام انفیه خود را ارضا میساختند (ص ۳۵۸).
او در این ملاقاتها، از تعابیر ساختگی و خیالپردازیهای زردشتیان دربارۀ وجه تسمیۀ نام پیامبر، محل زندگی و دیگر موضوعات مربوط به وی مطلع میشود؛ هرچند در میان گفتههای ایشان مطالبی که حاکی از مطالعات علمی و موثق آنان بوده، نیز به چشم میخورد. جکسن که زبانشناسی برجسته بود، با دقت تمام به تلفظهای موبدان در قرائت اوستا توجه میکرد تا نکات تازهای را، بهویژه در مقایسه با خصوصیات تلفظی موبدان پارسی هند، کشف کند. وی در مناظراتی که با آنها داشت، از تحیر موبدان سخن میگوید، وقتی میدیدند او قطعهای از هومیشت را با وزن شعری میخواند؛ و از سوی دیگر جکسن متعجب میشود وقتی میبیند موبدان از برخی ویژگیهای شعری اوستا بیخبرند (نک : ص ۳۶۳-۳۶۴). در ادامه، به گیاه مقدس هوم و نیز بَرسَم اشاره میکند و اینکه زردشتیان از شاخههای درخت گز که با نواری از پوست درخت توت دسته میشدند، بهعنوان برسم در مراسم آیینی استفاده میکردند (ص ۳۶۹-۳۷۰). استفادۀ زردشتیان ایران و هند از شیر بز در مراسم یسنا در اشاره به گاو زنده، و کره و تخممرغ در اشاره به گاو سودرسان نیز آورده شده است (ص ۳۷۱-۳۷۰). اعتقاد به رسم قربانیکردن گوسفند به دست فریدون در جشن مهرگان نزد زردشتیان، کمکم در خانهها رواج یافته و مردم شخصاً قربانی میکردند و مقداری از خون حیوان را بر سردر و چهارچوب خانهها میمالیدند و مابقی را با پیاز و پیه پخته و نان فطیر میخوردند. بخشی از گوشت پختۀ قربانی برای نیایش به آتشکده ارسال، و مابقی همراه با دوست و آشنا صرف میشد (ص ۳۷۲).
محلۀ پشت خان علی یا پشت خانۀ علی، محلۀ زردشتیان یزد بوده و وجه تسمیۀ آن داستانی است از زردشتیان مبنی بر اینکه حضرت علی (ع) در این محل خانهای داشته و به شبانان و گاوچرانان خود که زردشتی بودند، امان داده است و در اصل واژۀ گبر از گبران اخذ شده، و آن نیز صورت دیگری است از گوران به معنای گاوران، و البته همۀ این داستانها برای در امان ماندن از آزار و اذیت مسلمانان ساخته شده است (نک : ص ۳۷۳). نویسنده در ادامه، به محدودیتهای تحمیلشدۀ مسلمانان بر این قشر از ایرانیان، چه در خوراک و چه در پوشاک، اشاره میکند؛ مثلاً اینکه پوشیدن لباسهایی به رنگ زرد، خاکستری و قهوهای یا جوراب سفید و یا حتى زدن عینک و به دست گرفتن چتر، تا همین اواخر که او از منطقه دیدن کرده، ممنوع بوده است، و در همان زمان زردشتیان اجازه نداشتند در کوچه و خیابان سوار بر اسب یا دیگر چهارپایان شوند، و یا حتى به حمامهای عمومی بروند (ص ۳۷۵).
کل فصل بعد دربارۀ آداب دینی زردشتیان یزد است. تعیین طالع نوزاد پس از تولد توسط «نجومی»، ازجمله رسوم آنها ست که در ایران که روز تولد هیچکس ثبت نمیشده، دستکم این فایده را داشته که تاریخ تولد را مشخص میکرده است. آویختن انواع تعویذها، دعا و طلسم، و چشمزخم به کودکان نیز رسمی دیرینه بوده که جکسن از آن یاد کرده است. گاه بهمنظور دفع چشمزخم و بیماری، موبدی بر بالین کودک ناخوش بخشهایی از اوستا بهخصوص «یسنا» و «یشتها» را قرائت میکرد. در مورد زنان نازا به موبدان پول میدادند تا با خواندن «وندیداد» دفع نفرین از زن کنند (ص ۳۷۹).
به گفتۀ جکسن، زردشتیان یزد برخلاف همکیشان خود در هند، چندان مقید به رسوم خود نیستند؛ حتى مراسم کُستی / کشتیبندی (بستن کمربند مخصوص) و سدرهپوشی (نوعی جامۀ بیآستین که سینه را میپوشاند) در میان آنها معمول نبوده است (ص ۳۸۱). یکی از بدترین ناپاکیها نزد زردشتیان، تماس با مرده است که با مناسک متعددی نظیر برشنوم نُهشبه و شستوشو با شاش گاو و آب متبرک، رفع نجاست میشده است (ص ۳۸۱-۳۸۲).
به گزارش نویسنده، سن ازدواج میان زردشتیان ۲۵-۳۰سالگی برای مردان و ۱۴- ۱۹سالگی برای زنان بوده که در مقایسه با مسلمانان بالاتر بوده است (ص ۳۸۴). سپس بسیاری دیگر از مناسک زردشتیان، ازجمله مراسم تدفین نظیر مراسم پاداش و سگدید، که از آیینهای بسیار کهن زردشتی است، مفصلاً تشریح شده است. از دو دخمه در اطراف شهر یزد نیز نام برده شده است که همچنان فعال و قابل استفاده بودهاند؛ یکی دخمۀ جمشید نام داشته و دیگری دخمۀ کهنه، که فقط اجساد نوزادان سقطشده یا اطفال و اشخاصی که در اثر درگیری و خودکشی مردهاند، در آن گذارده میشد (ص ۳۹۷).
«از یزد تا تهران» عنوان فصل بعدی است. در این مسیر در دیدار از اردستان، اطلاعات تاریخی دربارۀ آن ارائه میشود و آنگاه نوبت به کاشان و اطلاعات مبسوط دربارۀ این شهر میرسد (نک : ص ۴۰۱-۴۱۷).
فصل بیستوششم که به تهران اختصاص یافته است، با این عبارت شروع میشود: «اصفهان متوسط، شیراز زیبا، و تهران خیلی خوب است». احساسات باستانگرایانۀ وی با دیدن تهران تهییج، و عظمت و شکوه ایران کهن و شرق قدیم در نظرش جلوهگر شده است. جدا از ابنیۀ تهران، از موزۀ قصر و اشیاء آن نیز دیدن کرده، و به توصیف آنها پرداخته است. او میگوید: در بازار ایران همهچیز یافت میشود، بهجز پرچم ایران با نشان شیر و خورشید. از منظر او پرچم چندان نقشی در میهندوستی ایرانیان ندارد و بههمینجهت در بازار به فروش نمیرسد (ص ۴۲۳). پس از تهران، نوبت به ری یا همان رگای باستان میرسد. نویسنده ضمن مصاحبه با مردم محل، متوجه شده که در اذهان مسلمانان اصولاً ارتباطی میان زردشت و ابراهیم وجود دارد (ص ۴۳۸).
فصل آخر شرح سفر از مازندران به دریای خزر است و مؤلف همچنان در گذر از مناطق جغرافیایی، به انطباق آنها با مکانهای باستانی میپردازد؛ مثلاً در عبور از سفیدرود، احتمال میدهد همان رود دائیتی زردشت باشد (ص ۴۴۵). او به پیربازار انزلی میرود و وضعیت اسفبار آنجا را توصیف میکند. سرانجام، همچنانکه از ساحل دور میشود و ایران را ترک میگوید، در توصیفی شاعرانه از کوه اردبیل (سبلان) که تاج سفید پیشانیِ برافراشتۀ خود را با دستاری سبز عوض کرده، به شکوفایی ایران و بازگشت به عظمت و شکوه گذشتۀ آن اظهار امیدواری میکند.
جکسن زمانی سفر خود را به ایران آغاز کرد که مدتها بود بهعنوان شرقشناس و ایرانشناسی برجسته، با ارائۀ آثار استوار و دستاول شناخته میشد. همین پیشینه و بنیۀ علمی باعث شد تا گزارش سفر او از ایران صرفاً سفرنامهای معمولی نباشد، بلکه چنانکه خود او اظهار داشته، تحقیق و تفحصی جامع از گذشته و حال ایران با نگاهی تطبیقی تهیه شود. جدا از دانش فراوان او از تاریخ و زبانهای باستانی ایران، بهرهگیری از آثار معتبر و موثق غربی و شرقی که فهرست کامل آنها را ارائه داده، بر حیثیت علمی این کتاب افزوده است. این آثار طیف گستردهای را شامل میشود: از نوشتههای سیاحان پیشین همچون جوزوفا باربارو، سمیوئل بنجامین، ایزابلا بیشاپ، ژان شاردن، روی کلاویخو، جرج کرزن، پیترو دلا واله، ژان دیولافوا و بسیاری دیگر، تا زبانشناسان و ایرانشناسان بزرگ نظیر کریستین بارتولمه، هاینریش بروگش، ادوارد براون، جیمز دارمستتر، هرمان اته، پاول هُرن و فردیناند یوستی. آثار مورخان کلاسیک نظیر کتسیاس و هرودت، و مورخان بزرگ اسلامی چون طبری، یاقوت حموی و مسعودی، در کنار متون پهلوی، اوستا و شاهنامه، از دیگر منابعی است که او فراوان از آنها بهره جسته است. بالغ بر ۲۰۰ طرح و تصویر و عکس که برخی از آنها اطلاعات فوقالعادهای از نظر موضوعات مردمشناسی، مثل پوشاک و ابزار و اثاث، و حتى رفتارهای آیینی به دست میدهند، این کتاب را در میان سایر آثار مشابه مربوط به ایران، برجستهتر ساخته، و همین امر باعث شده تا همواره مورد توجه محققان و ایرانپژوهان واقع شود (برای نمونه، نک : بولینگ، ۶۰۲-۶۰۵؛ « ایران ... »، ۲۵۳-۲۵۶). این کتاب را منوچهر امیری و فریدون بدرهای باعنوان سفرنامۀ جکسن: ایران در گذشته و حال، در ۱۳۵۲ ش به فارسی ترجمه کردهاند.
مآخذ
«A. V. Williams Jackson», ed. J. M. Ockerbloom, www. onlinebooks. library. upenn. edu / webbin / book / search? author = williams + jackson & amode = words & title = & tmode = words & c = x; Bolling, G. M., «Persia Past and Present», The American Historical Review, Chicago, ۱۹۰۷, vol. XII, no. ۳; Iranica; Jackson, A. V. W., Persia Past and Present, London, ۱۹۰۹; «Persia Past and Present : A Book of Travel and Research, by A. V. Williams Jackson», Bulletin of the American Geografical Society, ۱۹۰۷, vol. XXXIX, no. ۴.
پیمان متین
ب ـ «از قسطنطنیه تا زادگاه عمر خیام»
ارزش این کتاب را میتوان در بررسی اوضاع و احوال اجتماعی و زندگی مردم دانست. جکسن در مسیر مسافرتش از باکو و حاشیۀ دریای مازندران تا شرق ایران، یعنی مشهد و نیشابور، جلوههای فراوانی از فرهنگ و زندگی اجتماعی، و آداب و باورها و معتقدات و مناسک مردم را ثبت و ضبط کرده است. ارائۀ نزدیک به ۲۳۰ عکس از اماکنی چون بازار و دکانها، و مردم عادی، رجال، کارگران مشغولبهکار، ماهیگیران، کشاورزان، طلاب و دراویش، بر ارزش این اثر افزوده است. این کتاب نیز همچون سایر آثار جکسن، دقیق و مستند و برپایۀ داشتهها و تجارب علمی و دانشگاهی وی تدوین شده است و ارائۀ فهرستی از منابع معتبر در آغاز کتاب، خود گویای مسئولیتشناسی این دانشمند است که تلاش کرده در ۲۲ فصل این کتاب، در کنار گزارش رویدادهای سفر، اطلاعات کاملی از تاریخ، ادبیات و فرهنگ مردم نیز به دست دهد؛ ازاینرو، او طیف وسیعی از ابعاد مختلف زندگی روزمرۀ مردم را مورد توجه قرار داده است؛ از توصیف اماکنی چون بازار، کاروانسراها، قبرستانها و امامزادهها، تا پرداختن به آدابی چون زیارت، ازدواج یا باورهایی نظیر اعتقاد به چشمزخم.
او از بازارهای سمنان (ص ١٤٩)، نیشابور (ص ۲۳۵) و مشهد (ص ٢٧٥) دیدن کرده است. رستۀ حجرههای کوزهگران و صنعتگرانی که مشغول سفالگری در بازار نیشابور بودند، او را به وجد میآورد و اشعار خیام دربارۀ این هنر را در ذهن او تداعی میکند.
جکسن در رویارویی با انواع پدیدههای اجتماعی، با نگاهی تحلیلی و تاریخی و مبتنی بر اسناد و منابع کهن، اوضاع را ارزیابی میکند؛ مثلاً اگر در بازار نیشابور صنعت سفالگری را میبیند، توصیف آن را با اطلاعات تاریخی ارزشمند ترکیب میکند و نمونههایی از اوستا را برای شرح قدمت این صنعت میآورد (نک : ص ٢٣٤-٢٣٥). وی همچنین از پارچهفروشان، خیاطان، شامل کلاهدوزان و قبادوزان، و دیگر مشاغل نیز صحبت میکند.
او در همین بخش، در اشاره به گیاه اسطورهای ریواس، روایاتی را از یاقوت حموی و هفت اقلیم امین احمد رازی نقل میکند مبنی بر اینکه هرکدام از ریواسهای نیشابور یک مَن وزن داشتند و گاه تا ۱۷ مَن هم میرسیدند (ص ۲۳۶). جکسن به سایر گیاهان آیینی نزد ایرانیان نیز اشاره میکند، مثل درخت کاج ارمیا در فراشآباد مشهد که مردم محل اعتقاد داشتند این درخت عظیم هزاران سال عمر داشته و زیر آن قبر ارمیای نبی قرار گرفته است (ص ٢٠٣-٢٠٤). او این قصه را کاملاً مرتبط با افسانۀ درخت سروی که زردشت به دست خود کاشت، و به چند منبع در اینباره استناد میکند (نک : ص ٢٠٤، حاشیۀ ٢). بوتههای اسفند در منطقۀ جاجرود که عمدۀ مصرف آنها برای سوزاندن و تهیۀ آتش بوده است، گیاه آیینی و سحرآمیز دیگری است که جکسن به آن پرداخته است، زیرا در باور مردم، سوزاندن دانههای این گیاه باعث دفع چشمزخم و نیروهای خبیث میشود (ص ١١٩). از سوی دیگر، بوتههای اسفند خوراک شترها هم هست.
وی به برخی از ناسزاهای رایج همچون «پدرسوخته» نیز اشاره میکند و ضمن توضیح معنای آن، «پدرسوخته» را یکی از بدترین دشنامهای ایرانیان میداند (ص ٩٢).
جکسن در توصیف کاروانسراها دقت زیادی به خرج داده و آن را با اطلاعات تاریخی خود تلفیق کرده است. نمونۀ آن وصف کاروانسرای معروف شاهعباسی آهوان و نیز رباط انوشیروان در آنجا ست (نک : ص ١٥٦-١٥٩). از دیگر اماکنی که جکسن توجه خاصی به آنها داشته است، آتشکدهها بودند. غیر از آتشکدههای باکو و دربند که او بهسبب تخصص و علاقهاش نسبت به آیین زردشت، مفصل به آنها پرداخته (نک : ص ٨٠ ٤٠-٥٧,)، توصیفی که او از آتشکدهای متروک در لاهیجان ارائه میدهد و حال بخشی از یک مسجد شده بود، جالب است (ص ٨٩).
جکسن به برخی از گروههای اجتماعی مثل دراویش یا برخی از گروههای قومی نظیر ترکمانان توجه بیشتری نشان داده است. او درویشی را در حال گدایی، در پوشش مخصوص و بههمراه کشکول و سایر ابزارش توصیف میکند (ص ٢٣٨). یهودیها و نسطوریها از دیگر اقشاری هستند که او به آنها اشاره کرده است (ص ٢٥٠, ٢٧٩). وی در منطقۀ لاسگرد به ترکمنها برخورده و آنها را اخلاف بازماندگان جنگهای ایران و توران دانسته (ص ١٤٣-١٤٥)، و در ادامه فصلی کامل را به بحثهای تاریخی دربارۀ این جنگها اختصاص داده است (نک : ص .ff ٢٠٢). قدرتتصویرسازی و بیان شیوا و جذاب جکسن در تلفیق حوادث تاریخی و روایت آنها، گاه بحث را به افسانههای ایرانی میکشاند، مثل افسانۀ دیو سفید و جنگ رستم با او که وجه تسمیۀ میدانی به نام میدان دیو سفید در سبزوار شده است و خود آغازگر روایتهای داستانی از منابع تاریخی و ادبی است (ص ٢٢٣-٢٢٥).
جکسن با ورود به شهرهای باستانی ایران مثل سبزوار و نیشابور، در صدد است با توجه به اسناد و منابع، پیشینه و حتى خاستگاه پیدایش آنها را توضیح دهد (برای نمونه، نک : ص ٢٤٧-٢٤٩). این موضوع خاص شهرها نیست، بلکه او با ورود به اماکن مشهور یا مقدسی نظیر چشمهعلی در دامغان نیز کنجکاو است تا تاریخچۀ آن مکان را به دست آورد (نک : ص ١٧٢-١٧٤). همانطورکه گفته شد، این تاریخچه گاه بر پایۀ داستانها و باورهای محلی است، گاه بر پایۀ استدلالهای تاریخی، و گاه نیز ترکیبی از هر دو. یکی از این نمونهها چشمۀ سبز است نزدیک مقبرۀ فردوسی، که سرچشمۀ آن را کوه توس میدانند؛ جکسن این چشمه را با دریاچۀ سوبَر که در بندهش به آن اشاره شده (نک : ص ٧٧)، تطبیق میدهد (ص ٢٩٠).
قنات ازجمله فناوریهای ایرانیها ست که جکسن از آن سخن به میان آورده است. این دالانهای حفرشده در اعماق زمین، شاهراههای تأمین آب برای کشاورزی در سرزمینهای خشک ایران، از دوران باستان تا امروز بوده است که وی در چهارچوب مباحث تاریخی به وصف آنها و کاراییشان میپردازد (ص ١٤١-١٧٩). ارزش و اهمیت آب در ایران باعث شده تا همواره در کنار منابع طبیعی آب، نظیر چشمهها یا رودخانهها، مکانی مقدس ایجاد شود. امامزاده جعفر نزدیک منطقۀ چهلدختران یا چهلسران در حاشیۀ دامغان، از آن جمله است (ص ١٦٩-١٧٠). از دیگر امامزادهها، امامزاده قاسم خان است که ظاهراً از یاران بایزید بسطامی بوده است (ص ١٩٨)، و امامزاده ماهرخ [محروق] در جوار مقبرۀ عمر خیام (ص ٢٤١). جکسن بهتفصیل زیارت اماکن مقدس، بهویژه زیارت مرقد امام رضا (ع) در مشهد و مراسم آن را توضیح داده است و همانطورکه انتظار میرود، او رفتارها و باورهای مربوط به این مراسم را مرتبط با مناسک دورانهای بسیار کهنتر و باستانی میداند (نک : ص .٢٦١ ff).
پدیدههای اجتماعی مثل بستنشینی یا صیغه (ازدواج موقت) ازجمله موضوعاتی است که جکسن در مشهد با آنها مواجه شده و به ذکر آنها پرداخته است (نک : ص٢٧١, ٢٧٦ ). البته مسائل دیگری مانند مؤلفههایی از زندگی روزمره، مطبوعات نظیر صور اسرافیل و ایران نو (ص ١١٣)، کشت برنج در شالیزارهای وسیع گیلان و شیوع طاعون و اعتیاد به تریاک در آن دیار (ص ٨٦)، عادت چای نوشیدن ایرانیها (ص ٢٣٦)، و باورهای آنها به چشمزخم و استفاده از طلسم بهعنوان باطلالسحر (ص ١٤٥) از نظر او دور نمانده است.
علاقۀ مفرط جکسن به تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران مجموعهای جامع و مستند را در این اثر فراهم آورده است و همانطورکه از عنوان این کتاب برمیآید، جکسن تقریباً در لابهلای اکثر مطالب کتاب، گریزی به خیام و زندگی و اشعار او زده است. این اثر تاکنون به فارسی ترجمه نشده است.
مآخذ
بندهش، ترجمۀ مهرداد بهار، تهران، ۱۳۶۹ ش؛ نیز:
Jackson, A.V.W., From Constantinople to the Home of Omar Khayyam, New York, ١٩١١.
مهرزاد گلسرخی