دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠ - بهلول
بهلول
نویسنده (ها) :
محمد جعفری (قنواتی)
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١١ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
بُهْلول، از خردمندان دیوانهنما در لطیفهها و افسانههای طنزآمیز ایران، بعضی از کشورهای خاورمیانه و کشورهای شمالی ایران. نام او را ابووهیب عمرو بن صیرفی یا صوفی نوشتهاند. برخی او را عموزادۀ هارونالرشید، پنجمین خلیفۀ عباسی (حک ١٧٠-١٩٣ ق / ٧٨٦- ٨٠٩ م) دانستهاند (حمدالله، ٦٣٧؛ شوشتری، ٢ / ١٤). در بیشتر منابع بر شیعه بودن وی تأکید شده است (جاحظ، ١٨٢؛ ابنعبدربه، ١٥١؛ راغب، ٣ / ٧١٩). در منابع متأخر او را شاگرد خاص امام جعفر صادق (ع) دانستهاند (شوشتری، همانجا).
بهلول در منابع موجود گاه بهصورت دیوانهای سرگردان که کودکان درصدد آزارش بودند، تصویر شده است؛ در برخی از روایتها شخصیتی گول (ابله و احمق)، و خالی از ظرافت دارد؛ در برخی از منابع بهعنوان یکی از شخصیتهای برجستۀ تصوف؛ و در منابع متأخر فردی دانشمند معرفی شده است (برای آگاهی بیشتر، نک : دبا، ١٣ / ٢٠٤-٢٠٥). این موارد کموبیش در ادبیات شفاهی نیز بازتاب یافته است (نک : دنبالۀ مقاله).
در ادبیات شفاهی، خویشاوندی بهلول با هارونالرشید امری مسجل بوده و بارها بر آن تأکید شده است. در برخی از روایتها بهلول پسرعموی هارون (نوربخش، ٢٢٧، ٢٣٢)، و در برخی دیگر برادر هارون است (همو، ٢٤١، ٢٥٩، ٢٨١، ٢٩٦؛ سسیل، ١٩٥، ١٩٦؛ رودنکو، ١٥٨). در پارهای از روایتها بر ارتباط بهلول با امام جعفر صادق (ع) و اینکه وی شاگرد و مرید خاص آن حضرت بوده، تأکید شده است (نوربخش، ٢٢٧، ٢٩٦). در یکی از روایتها نیز سبب دیوانهنمایی وی را توصیۀ امام صادق (ع) دانستهاند. براساس این روایت هنگامی که آن امام احساس کرد زمان درگذشتش نزدیک شده است، چند تن از شاگردان خود، ازجمله بهلول را احضار کرد و برای هریک از آنها یکی از حروف الفبا را روی کاغذ نوشت و برای بهلول نیز حرف ج (جیم) را نوشت. بهلول نگارش حرف ج را تعبیر به جنون کرد و ازاینرو، پس از آن خود را به دیوانگی زد (همو، ٢٣٣). این روایت در اساس خود شباهتی به یکی از روایتهای کتبی دارد که سبب دیوانهنمایی بهلول را نقل کرده است. براساس روایت شوشتری، هارون برای به شهادت رساندن امام جعفر صادق (ع) نیاز به حکم پرهیزکاران زمان خود، ازجمله بهلول، داشت. بهلول از امام (ع) راهنمایی طلبید و آن امام او را به دیوانهنمایی توصیه کرد (همانجا).
بررسی ساختاری و مضمونی روایتهای شفاهی
یکی از ویژگیهای روایتهای شفاهی منسوب به بهلول، انطباق بخش اعظم آنها ــ ازلحاظ نوعشناسی ادب شفاهی ــ با نوع افسانه (ه م) است، در حالی که درصد بسیار کمی از آنها شامل نوع لطیفه (ه م) میشود.
در برخی از این روایتها بهلول با تیزهوشی و نکتهسنجیهای خود، که البته ظاهراً مضحک مینمایند، از ستمدیدگان در برابر ارباب قدرت، ازجمله قاضیان دفاع میکند. در روایتی، بازرگانی آهنهای خود را (در برخی روایتها طلا) نزد قاضی شهر به امانت میگذارد، اما هنگامی که برای پسگرفتن آنها مراجعه میکند، قاضی میگوید که آهنها را موشها خوردهاند. بازرگانان از بهلول یاری میطلبند. بهلول هارونالرشید را راضی میکند که او را به سِمت پادشاهی موشان منصوب کند؛ سپس با استناد به این حکم، و به بهانۀ اینکه میخواهد موشها را مجازات کند، برای یافتن موشها و مجازات آنها، اطراف خانۀ قاضی را گودبرداری میکند. سرانجام، قاضی مجبور میشود که امانت را پس دهد (چهارده ... ، ٨١-٨٤). از این افسـانه که مطابق بـا تیپ ٥٩٢‘١ آرنه ـ تامپسون (ص ٨٥٧-٨٥٨) است، روایتهای دیگری نیز با اندکی اختلاف ثبت شده است (الولساتن، ٥٣-٥٧؛ نوربخش، ٢٦٢-٢٦٦).
در افسانـهای دیگر کـه منطبق با تیپ B٨٢١ آرنه ـ تامپسون (ص ٤١٩) است، بازرگانی به هنگام سفر چند تخممرغ پخته میخرد، اما فراموش میکند که قیمت آنها را بهموقع بپردازد؛ چند سال بعد، هنگام بازگشت درصدد پرداخت دین خود برمیآید. صاحب تخممرغها با مراجعه به قاضی، و با این استدلال که از این تخممرغها میتوانستم چندین مرغ بهدست بیاورم و هر مرغ شمار بسیاری تخم میگذاشت که هریک از آنها خود مرغی میشدند، مدعی پول هنگفتی میشود. قاضی نیز بازرگان را محکوم به پرداخت پول میکند. بازرگان متوسل به بهلول میشود و بهلول با این استدلال که اگر از گندم برشتهشده بتوان گندم رویاند، از تخممرغ پخته نیز میتوان مرغ به دست آورد، قاضی نادان را مجبور به اصلاح حکم میکند (میرکاظمی، ١٦١-١٦٢؛ نوربخش، ٢٧٣-٢٨١؛ رودنکو، ١٢٦- ١٢٨).
در برخی دیگر از روایتها بهلول برای احقاق حق اشخاص مستمند و گرفتار، از خلیفه میخواهد که برای مدت کمی جایگاه قضا را به وی واگذار کند. مثلاً در روایتی از داستانِ مَثلِ «خَرِ مـا از کرگی دم نداشت»، مطابق بـا تیپ ٥٣٤‘١ آرنه ـ تامپسون (ص ٨٠١)، احکامی دربارۀ دعاوی مدعیان صادر میکند که نتیجۀ آنها رهایی شخص بینوایی را در پی دارد. در برخی از روایتها بهلول ضمن پنددادن به صاحبان قدرت، آنها را از حساب و کتاب روز رستاخیز آگاه میسازد و از عذاب آن روز برحذر میدارد (برای نمونه، نک : نوربخش، ٢٢٩-٢٣١؛ سسیل، ١٩٨- ١٩٩).
در بعضی از روایتها نیز وی در نقش دانشمندی حاضرجواب ظاهر میشود که با زیرکی پرسشهای سخت را پاسخ میدهد؛ مثل پاسخ او به پرسشِ «مرکز زمین کجا ست؟» (نک : الولساتن، همانجا). این لطیفه به دیگر شخصیتهای طنز، ازجمله جوحی / جُحا و ملانصرالدین نیز منسوب است (مجاهد، ٦٥٢- ٦٥٣) که با تیپ ٩٢٢ آرنه ـ تامپسون (ص ٥٠١-٥٠٢) مطابقت دارد.
در بعضی از روایتها از بهلول شخصیتی گول (نوربخش، ٢٢٣-٢٢٧، ٢٨١- ٢٨٨)، و در بعضی دیگر نیز از او شخصیتی رند (همو، ٢٣٢-٢٣٧) ارائه شده است. شماری از روایتهای منسوب به وی نیز ناظر بر عرف و عادات اجتماعی است، مانند تار موی سبیل را به گرو گذاشتن (همو، ٢٣٩-٢٤٠). روایت اخیر در برخی از کتابها بدون ذکر نام بهلول نقل شده است (وکیلیان، ٢٣).
برخی از روایتهای منسوب به بهلول بهصورت داستانِ مَثَل نقل میشود، مانند «بز به پای خود، میش به پای خود» (انجوی، ١ / ٢٢)؛ «دیوار با تو هستم، پای دیوار گوش بگیر» (وکیلیان، ١١٨)؛ «محتسب در بازار است» (همو، ١٧٥، ١٧٧؛ نوربخش، ٢٥٥- ٢٥٨)؛ «آستین نو بخور پلو» (وکیلیان، ١٨)؛ داستان این مثل به اشخاص دیگری ازجمله سعدی (واصفی، ٢ / ١٥٤-١٥٥) و ملا نصرالدین (امینی، ٥٨) نیز منسوب است. «حرف راست را از دیوانه بشنو» (هبلهرودی، ٢٣٦- ٢٣٨)؛ «دیوانه به کار خویش هُشیار است» (همو، ٢٣٩-٢٤٠)؛ «صدای شکستن تقتق گردو را خدا میشنود» (خضرایی، ٩٥٦؛ نوربخش، ٢٣٨- ٢٣٩)؛ «بهلول و خرقه، نان جو و سرکه» (شهری، ١٨٩؛ احسانی، ٦٤-٧٢)؛ «یه شب خوشخوشون، یه عمر الامون» (شهری، ٧٩٧- ٧٩٨)؛ «بشنو و باور مکن» (سسیل، ٢٠٥-٢٠٧). از این داستان روایتهای شفاهی دیگری (نک : امینی، ١٨٢؛ جعفری، ٩٠-٩١) نیز ثبت شده است. راغب هم روایتی از آن را نقل کرده است (١ / ٢٧٠).
افزون بر این نمونهها، در برخی از امثال سائر که بهصورت مجرد، یعنی بدون داستان، نقل میشوند، نام بهلول دیده میشود، مانند «گفتند: بهلول! عروسیه. گفت: به من چه؟! گفتند: عروسی خودته. گفت: به تو چه؟!» (ذوالفقاری، فرهنگ ... ، ٢ / ١٥٢٠)؛ «آقا شیخ بهلول است، یک عبا یک عصا» (همان، ١ / ٢٢٦)؛ «از آقا بهلول پرسیدند: کی زمستان است؟ گفت: هر وقت که باران است» (همان، ١ / ٢٦٨)؛ «به بهلول گفتند: خانهات کجا ست؟ [اهل کجایی؟] گفت: هنوز زن نخواستهام» (همان، ١ / ٥٥٣)؛ و «دنیا مثل الّاکلنگ میماند؛ هر سرش بنشینی اون سرش بلند میشود» (همان، ١ / ١٠٣٥).
همانگونه که گفته شد، شماری از روایتهای منسوب به بهلول از لحاظ گونهشناسی ادبی در ردیف لطیفه قرار دارند؛ مانند «دوستی نسیه نمیشود» (همو، داستانها ... ، ٥١٦-٥١٧)؛ این لطیفه که در برخی از روایتهای شفاهی به ملا نصرالدین منسوب است (ملا نصرالدین، ١٥٨- ١٥٩)، در روایتهای متقدم کتبی عربی و فارسی به بهلول نسبت داده میشود (راغب، ٣ / ٧٢٠؛ آبی، ٣ / ٢٧١؛ عبید، ٢٧٢؛ فخرالدین صفی، ٤١٧). «قیمت خلیفه اندازۀ قیمت لُنگ او ست» (نوربخش، ٢١٧- ٢١٨)؛ این لطیفه به اشخاص دیگری نیز منسوب است، از آن جمله: در روایتی به امیر تیمور و حامدی، یکی از شاعران کرمانی (باستانی، ٤٣٥)، و در روایتی به ملا نصرالدین و امیر تیمور (ملا نصرالدین، ٤٥)، نیز «بهلول و ندیم هارون» (نوربخش، ٢١٧).
افزون بر آنچه دربارۀ سابقۀ برخی از روایتهای منسوب به بهلول در ادبیات کتبی بیان شده، روایتهای دیگری نیز دربارۀ او ثبت شده است که سابقۀ آنها به ادبیات کتبی میرسد، مانند بهلول و بچههای قاضی (همو، ٢٦٦-٢٧٣). براساس این روایت، بازرگانی طلاهای خود را نزد قاضی شهر به امانت میگذارد، اما پس از مدتی که مراجعه میکند، قاضی به او میگوید طلاهایش به سنگ تبدیل شدهاند. بازرگان به بهلول متوسل میشود. بهلول بچههای قاضی را به بهانۀ آموزش نزد خود میبرد و پس از مدتی، دو بچهعنتر به قاضی برمیگرداند و میگوید که بچههایت به عنتر مسخ شدهاند. قاضی سرانجام مجبور میشود، مال امانتی را به صاحبش بازگرداند. روایتی مشابه با این افسانه، ذیل مَثل «اگر رفیق شفیقی درستپیمان باش»، در جامع التمثیل (هبلهرودی، ٦٢- ٦٨) و روایتی دیگرگونه از آن در انوار سهیلی (کاشفی، ٢٠١-٢٠٢) وجود دارد. از افسانهای که با عنوان بهلول و تعبیر خواب، در ادبیات شفاهی ثبت شده (نوربخش، ٢٥٨-٢٦٢)، نیز روایتی با اندکی تفاوت در سیر الملوک (نظامالملک، ١٠١-١١٢) آمده است.
بهلول افزون بر لطیفههـا و افسـانههای شفاهی (نک : قسمتهای پیشین مقاله)، در متون اهل حق کرد، هم به زبان کردی و هم به زبان فارسی بازتاب فراوانی دارد (جیحونآبادی، ٢٢١-٢٢٣). در سالهای اخیر کتابهای عامهپسند فراوانی مشتمل بر لطایف و افسانههای منسوب به بهلول به زبان فارسی چاپ شده که نقش بسیاری در رواج این داستانها در میان مردم داشتهاند. ازجملۀ آنها میتوان به این کتابها اشاره کرد: بهلول عاقل از علی مصطفوی، بهلول عاقل دیوانهنما از علی صدر، قصههای بهلول از رضا شیرازی، ماجراهای بهلول از مازیار تهرانی، و مجموعۀ داستانهای بهلول عاقل از محمود متدین.
مآخذ
آبی، منصور، نثر الدر، به کوشش محمد علی قرنه و علیمحمد بجاوی، قاهره، ١٩٨٣ م؛
ابنعبدربه، احمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
احسانی طباطبایی، محمدعلی، خرقۀ درویش، تهران، ١٣٤٢ ش؛
الول ساتن، ل. پ.، قصههای مشدی گلین خانم، به کوشش مارتسلف و دیگران، تهران، ١٣٧٤ ش؛
امینی، امیرقلی، داستانهای امثال، به کوشش منیژه امینی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
انجوی شیرازی، ابوالقاسم، تمثیل و مثل، تهران، ١٣٥٢ ش؛
باستانی پاریزی، محمدابراهیم، سنگ هفت قلم، تهران، ١٣٥٨ ش؛
جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به کوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
جعفری (قنواتی)، محمد، قندان و نمکدان، تهران، ١٣٩٢ ش؛
جیحونآبادی، نعمتاللٰه، حق الحقایق یا شاهنامۀ حقیقت، به کوشش محمد مکری، تهران، ١٣٦١ ش؛
چهارده افسانه از افسانههای روستایی ایران، به کوشش کوهی کرمانی، تهران، ١٣١٤ ش؛
حمداللٰه مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
خضرایی، امین، فرهنگنامۀ امثال و حکم ایرانی، شیراز، ١٣٨٢ ش؛
دبا؛
ذوالفقاری، حسن، داستانهای امثال، تهران، ١٣٩٠ ش؛
همو، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
راغب اصفهانی، حسین، محاضرات الادباء، بیروت، ١٩٦١ م؛
رودنکو، م. ب.، افسانههای کردی، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٥٢ ش؛
سسیل، اردیشانه و سسیله سسیل، افسانههای کردان، ترجمۀ امیرحسین اکبری شالچی، تهران، ١٣٨٦ ش؛
شوشتری، نوراللٰه، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٧٦ ق؛
شهری، جعفر، قند و نمک، تهران، ١٣٧٠ ش؛
عبید زاکانی، کلیات، به کوشش محمدجعفر محجوب، نیویورک، ١٩٩٩ م؛
فخرالدین صفی، علی، لطائف الطوائف، به کوشش احمد گلچین معانی، تهران، ١٣٣٦ ش؛
کاشفی، حسین، انوار سهیلی، به کوشش محمد روشن، تهران، ١٣٨٨ ش؛
مجاهد، احمد، جوحی، تهران، ١٣٨٢ ش؛
ملا نصرالدین، به کوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣٣٩ ش؛
میرکاظمی، حسین، افسانههای دیار همیشهبهار، تهران، ١٣٧٤ ش؛
نظامالملک، حسن، سیاستنامه، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، ١٣٦٤ ش؛
نوربخش، حسین، بهلول در آثار مکتوب و حکایتهای مردمی، تهران، ١٣٨٢ ش؛
واصفی، محمود، بدایع الوقایع، به کوشش الکساندر بالدیرف، تهران، ١٣٥٠ ش؛
وکیلیان، احمد، تمثیل و مثل، تهران، ١٣٨٧ ش؛
هبلهرودی، محمدعلی، جامع التمثیل، تهران، ١٣٧٤ ق؛
نیز:
Aarne, A. and S. Thompson, The Types of International Folktales, a Classification and Bibliography, ed. H. J. Uther, Helsinki, ٢٠٠٤.
محمد جعفری (قنواتی)