دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩ - بهرنگی

بهرنگی


نویسنده (ها) :
محمد جعفری (قنواتی)
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٩ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

بِهْرَنْگی، صمد (١٣١٨-١٣٤٧ ش / ١٩٣٩- ١٩٦٨ م)، گردآورندۀ آثار فولکلور، نویسندۀ کودکان و نوجوانان، مترجم و طنزنویس. او در تبریز متولد شد و پس از گذراندن دورۀ اول دبیرستان به دانش‌سرای مقدماتی رفت و در ١٣٣٦ ش آن را به پایان رساند و معلم روستاهای آذربایجان شد. هم‌زمان با معلمی، در رشتۀ زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تبریز به تحصیل پرداخت و در این رشته فارغ‌التحصیل شد.
بهرنگی کار نویسندگی را از زمان تحصیل در دانش‌سرا و با انتشار نشریه‌های دیواری «خنده» و «سوره باجی» آغاز کرد (اخباری، ١٩٣)، اما نوشتن به‌صورت حرفه‌ای را در مجلۀ توفیق، با نوشتن مقالات فکاهی تجربه کرد (صلاحی، ٧٨). او مقالات خود را تا زمان مرگش با اسامی مستعار مختلف مانند ص. قارانقوش، صاد، چنگیز مرآتی، بابک بهرامی، داریوش، نواب مراغی و جز اینها در نشریۀ مهد آزادی که خود او و برخی از دوستانش به مدت یک سال در تبریز منتشر می‌کردند (بهرنگی، اسد، ١١١- ١١٩؛ میرعابدینی، ١٩١؛ اخباری، ١٩٤) و برخی نشریات پایتخت مانند توفیق، بامشاد، خوشه، راهنمای کتاب، آرش و کتاب هفته چاپ می‌کرد.
اولین کتاب او با نام پاره پاره در ١٣٤٢ ش منتشر شد. این کتاب گزیده‌ای از اشعار ترکی شاعران آذربایجانی مانند صابر، وورغون، فضولی، علی فطرت، اعتماد، حکیم لعلی، میرزا علی معجز شبستری و بیریا بود. علاوه‌براین، صمد نمونه‌هایی از «بایاتی‌های آذربایجانی را که از زبان مادرش شنیده» در این کتاب جای داده بود. به‌رغم آنکه کتاب از طرف سازمان امنیت، توقیف و جمع‌آوری شد، شماری از نسخه‌های آن در تهران و آذربایجان پخش گردید (بهرنگی، اسد، ١٠٩-١١٠؛ میرعابدینی، همانجا). انتشار این کتاب باعث دوستی محمدعلی فرزانه، از روشن‌فکران قدیمی آذربایجانی، با بهرنگی شد. با تشویق فرزانه، بهرنگی به‌همراه دوست صمیمی و همکار خود، بهروز دهقانی، به‌طور جدی به گردآوری و نشر مواد فرهنگ مردم (فولکلور) و به‌ویژه ادبیات شفاهی آذربایجان اقدام کرد («چند پرسش ... »، ١٠٤). آنها برای این کار به پژوهشهای میدانی گسترده‌ای دست زدند که به برخی از مشکلات آن در مقدمۀ متلها و چیستانها اشاره کرده‌اند (رجب‌زاده، ١٧٤). حاصل این پژوهش، کتابها و مقالاتی به این شرح است:
١. افسانه‌های آذربایجان، جلد اول این کتاب در ١٣٤٤ ش و جلد دوم در ١٣٤٧ ش منتشر شد. این کتاب که بعدها در یک جلد بارها تجدید چاپ شد، در مجموع شامل ٣٧ افسانه است. بیشتر آنها افسانه‌هایی‌اند که روایتهای دیگری از آنها در دیگر نقاط ایران نیز ثبت شده است. گردآورندگان سعی کرده‌اند در ترجمۀ فارسی افسانه‌ها به سبک و زبان شفاهی گویندگان آنها پای‌بند باشند (نک‌ : ه‌ د، افسانه‌های آذربایجان).
٢. تاپماجالار، قوشماجالار یا متلها و چیستانها، که نخستین بار در ١٣٤٥ ش منتشر شد. این دو کتاب حاصل کار مشترک بهرنگی و دهقانی بود.
گزارشهایی از پژوهشهای میدانی این دو نفر توسط بهرنگی، با عنوان «دیدار از روستاها» منتشر شده که حاوی برخی مسائل مردم‌نگاری است (بهرنگی، صمد، مجموعه ... ، ٢٢١ بب‌ ، ٣٠٤). نثر و ساختار این گزارشها بسیار متأثر از مونوگرافیهای جلال آل احمد است که در همان سالها منتشر شده بود. مثلاً در یکی از این گزارشها ضمن اشاره به گفت‌وگو با یکی از روستاییان، آمده است: «سر و وضع غلط‌انداز شهری ما را که دیده بود، خیال کرده بود که دست ما هم جایی بند است. می‌پرسید: بروم شکایت کنم رسیدگی می‌کنند؟» (همان، ٢٢٤). در جای دیگر از ترس بچه‌های روستایی هنگام عکس‌برداری از آنها (همان، ٢٥٢)، یا از معلم روستا و رادیو ترانزیستوری او که مفاخر ملی می‌خواند، صحبت می‌کند (همان، ٢٥٥).
بهرنگی به‌همراه بهروز دهقانی، پژوهشهای دیگری نیز در زمینۀ فرهنگ مردم آذربایجان انجام داده بود که برخی از آنها در سالهای اخیر منتشر شده‌اند. از جملۀ آنها می‌توان به افسانه‌های آفرینش یا آنچه مردم دربارۀ چگونگی به‌وجود آمدن حیواناتی مانند میمون، لاک‌پشت، هدهد و مرغ انجیرخوار نقل می‌کنند، و نیز وردها و دعاهایی که زنان هنگام اسپند دود کردن می‌خوانند و همچنین برخی ترانه ـ بازیهای کودکانه اشاره کرد (بهرنگی، اسد، ٣٧٧-٣٨٤).
آثار منتشرشدۀ این دو پژوهشگر در عرصۀ فرهنگ مردم نشان می‌دهد که آنها از میان اجزاء مختلف فرهنگ مردم بیش از هر چیز به ادبیات شفاهی نظر داشته، و کمتر به آداب، مراسم و باورها توجه کرده‌اند.
بهرنگی علاوه بر تحقیقات میدانی، مقاله‌هایی نیز در زمینۀ تبیین برخی مسائل نظری ادبیات شفاهی و از جمله تعامل ادبیات شفاهی و کتبی نوشته است که از لحاظ تاریخی واجد اهمیت‌اند. این مقالات عبارت‌اند از: «ادبیات و فولکلور آذربایجان»، «مشخصات قهرمان در افسانه‌های آذربایجان»، «عاشیق شعری»، که بررسی‌ای تاریخی از هنر عاشیقهای آذربایجان، برخی عاشیقهای مشهور آن خطه، و زمینه‌های اجتماعی شکل‌گیری داستان کوراوغلو ست، و مقالۀ «ساری عاشیق»، که به معرفی هنرمندی به همین نام اختصاص دارد (بهرنگی، صمد، مجموعه، ١٣٦ بب‌ ).
بهرنگی در دیگر مقاله‌های خود نیز که در زمینه‌های مختلف نوشته، به ادبیات شفاهی توجه کرده است. فی‌المثل در مقالۀ «آذربایجان در جنبش مشروطه»، ضمن شرح مبارزات حیدر عمواوغلی، ترانه‌ای را که مردم خوی دربارۀ او گفته بودند، نقل کرده است (همان، ٢٣-٢٥).
بررسی مقاله‌های بهرنگی دربارۀ فرهنگ مردم نشان می‌دهد که دیدگاه وی در این باره کم‌وبیش متأثر از نظریه‌های رایج در آذربایجان شوروی، یعنی دیدگاهی ایدئولوژیک بوده است. از نظر وی، فرهنگ مردم «منعکس‌کنندۀ افکار و آرزوهای طبقات محروم و پایین اجتماع است» و اگر گاهی از «بالاترها و اشراف صحبت می‌شود» زمانی است که طبقات محروم به ناچار در ضمن مراودات اجتماعی با آنها برخورد می‌کنند (همان، ١٤٩-١٥٠).
آشنایی او با خط اسلاو این امکان را برایش فراهم کرده بود که از کتابها و نشریاتی که در جمهوری آذربایجان (شوروی) به زبان ترکی منتشر می‌شد، بهره گیرد («صمد ... »، ٥٣٢). همین موضوع تأثیرپذیری او را از تفکرات رایج دورۀ شوروی دربارۀ فرهنگ مردم و ادبیات شوروی تا حدودی روشن می‌کند.
نکتۀ دیگری که دربارۀ دیدگاه بهرنگی در زمینۀ ادبیات شفاهی قابل بیان است، درک نادرست وی از تعامل ادبیات شفاهی و کتبی است. وی آثاری از ادبیات مکتوب را که در میان مردم رایج‌اند، خـارج از حوزۀ بـررسی فرهنگ مردم می‌دانست (نک‌ : بهرنگی، صمد، مجموعه، ١٣٨)، در صورتی که بخش قابل توجهی از ادبیات شفاهی ملتهایی که سابقۀ طولانی در استفاده از خط دارند، یا به طور مستقیم از ادبیات کتبی آنها اخذ شده، یا متأثر از آن است. در چنین جوامعی ارتباط ادبیات شفاهی و کتبی ارتباطی دوسویه است که با هم در تعامل‌اند (نک‌ : ه‌ د، فرهنگ مردم).
بهرنگی از نظر عملی کارکردهای مشخصی برای ادبیات شفاهی در ایران قائل بود که بسیار جالب توجه‌اند. از نظر وی این ادبیات گنجینۀ پرارزشی است که می‌تواند در کتابهای درسی مورد استفاده قرار گیرد؛ به‌ویژه برای دانش‌آموزانی که فارسی، زبان مادری آنها نیست. از نظر وی قصه و قصه‌گویی در کلاسهای درس نیز «علاوه بر مفرح و آموزنده بودن، بهترین وسیله برای آموزش» زبان فارسی به این‌گونه دانش‌آموزان است (بهرنگی، صمد، کند و کاو ... ، ٨٩-٩٠). طرح این موضوع و «رویکرد زبانی بهرنگی در انتقال مفاهیم زبان فارسی» به دانش‌آموزانی که زبان مادری آنها فارسی نیست، مبین جهت‌گیری ملی و وحدت‌گرایانۀ بهرنگی دربارۀ مسئلۀ اقوام ایرانی است. او ضمن تأکید بر مشکلات و مسائل خاص این گونه دانش‌آموزان (همان، ١٢-١٣، ٧١؛ براهنی، «اسطـوره ... »، ٦٤ بب‌ ). برخلاف بسیاری از مخالفان حکومت مرکزی وقت، گرایشهای ناسیونالیستی و قوم‌گرایانه را در دستور کار خود قرار نمی‌دهد و «برعکس کوشش می‌کند دریچۀ زبان فارسی» را به روی چنین کودکانی بگشاید (هجری، ١٥٢). این دیدگاه بهرنگی در دیگر مقاله‌های وی نیز بازتاب دارد. او در مقالۀ «یادی از حیدربابای شهریار»، ضمن نقد اشعار سستی که به تقلید از این منظومه سروده شده‌اند و به گفتۀ وی «پایین‌تر از اشعار گویندگان درجه هفتم زبان فارسی» است، حمایت مجلات و مؤسسات خارجی را که با «تکیه بر خرافه‌پرستی و قضاوتهای کورکورانۀ تاریخی» به «رواج افکار پان‌ترکیسم» می‌پردازند و بر همین اساس نیز از این‌گونه اشعار حمایت می‌کنند، با طنزی شدید مورد نقد و استهزا قرار می‌دهد (مجموعه، ١٨٧-١٩٠). اقدام وی در ترجمۀ اشعار شاعران نوپرداز ایران مانند نیما، شاملو، فروغ فرخزاد و اخوان ثالث را به زبان آذربایجانی باید حاصل چنین دیدگاهی دانست.
همان‌گونه که پژوهشگران عرصۀ فرهنگ مردم تأکید کرده‌اند، یکی از کارکردهای مهم فرهنگ مردم، ایجاد زمینه‌های عینی همبستگی اقوام با یکدیگر است. این نقش در سطح ملی به تضمین همبستگی ملی کمک می‌کند، زیرا افراد یک ملت که در مناطق مختلف کشور خود زندگی می‌کنند، ممکن است بر اثر عوامل مختلف، تفاوتهایی با هم داشته باشند، اما وقتی به بنیادهای فرهنگی آنها توجه شود، مشخص می‌گردد که «بیش از آنچه ظاهراً معلوم است، در محتویات ذهنی و نیز رفتار آنها مواد مشترک وجود دارد» (خلیقی، ٢٧). بهرنگی با کار خود درحقیقت به‌طور عملی در تحقق بخشیدن به این نقش تلاش کرده است.

بهرنگی و بازنویسی افسانه‌ها

جنبۀ مهم دیگری از فعالیتهای فرهنگی و ادبی بهرنگی که بر بستر ادبیات شفاهی صورت گرفت و باعث شد که از وی شخصیتی تأثیرگذار به وجود آید، قصه‌نویسی برای کودکان و نوجوانان بوده است. در ایران وی نخستین قصه‌نویسی بوده که به شکل گسترده‌ای از ادبیات شفاهی به‌طور کلی، و افسانه‌ها به‌طور خاص به‌عنوان دست‌مایۀ قصه‌نویسی برای کودکان استفاده کرده است. اهمیت کار وی به اندازه‌ای است که یکی از پژوهشگران باسابقۀ ادبیات کودک و نوجوان نقش او را در ایران، با کار و آثار هانس کریستین اندرسن مقـایسه کـرده است (نک‌ : ه‌ د، افسانه‌های آذربایجان). بهرنگی در حقیقت در این زمینه با استفادۀ خلاق از افسانه‌ها، انواع متفاوتی را در ادبیات کودکان و نوجوانان خلق کرد که قابل مقایسه با هیچ‌یک از نویسندگان این عرصه نبوده است («لطفاً ... »، ١٢٥-١٢٦).
بهرنگی با استفاده از بن‌مایه‌های افسانه‌های رایج در میان مردم، قصه‌های اولدوز و عروسک سخنگو، اولدوز و کلاغها، پیرزن و جوجۀ طلایی‌اش، افسانۀ محبت، سرگذشت دومرول دیوانه‌سر، و کچل کفترباز را نوشت. وی همچنین افسانه‌های کوراوغلو و کچل حمزه، آدی و بودی، بز ریش سفید، به دنبال فلک، قصۀ آه، گرگ و گوسفند، و موش گرسنه را برای کودکان به شکل خلاقانه‌ای بازنویسی کرد. مجموعۀ این کارها در کنار دیگر فعالیتهای فرهنگی و ادبی او و «بنیادگذاری نقد شعر کودک در ایران» (رجب‌زاده، ١٧٧- ١٧٩)، باعث ایجاد نقطۀ عطفی در ادبیات کودکان و نوجوانان ایران شد که از آن به‌عنوان «هویت‌بخشی و استقلال بخشیدن به ادبیات کودکان و نوجوانان ایران» یاد شده است («لطفاً»، ١٢٧).
آثار بهرنگی به زبانهای ترکی استانبولی و ترکی آذربایجانی (براهنی، «اسطوره»، ٦٩-٧١؛ بهرنگی، اسد، ١٢٧)، ترجمه و منتشر شده‌اند. مشهورترین اثر بهرنگی، ماهی سیاه کوچولو ست. این کتاب در ١٣٥٥ ش همراه مقاله‌ای دربارۀ زندگی و خلاقیت ادبی بهرنگی به قلم توماس ریکس، به زبان انگلیسی ترجمه، و در آمریکا منتشر شد. یک سال بعد، ترجمۀ فرانسوی آن نیز از طرف انجمن دانشجویان ایرانی مقیم اروپا انجام گرفت (میرعابدینی، ١٩٠).
بهرنگی در شهریور ١٣٤٧ هنگام شنا در رودخانۀ ارس غرق شد. مرگ زودهنگام او باعث ایجاد شایعه‌ای مبنی بر دست داشتن عوامل حکومت در مرگ او شد. بعدها روشن شد که قضیۀ شهادت او «دروغی آگاهانه بود که توسط آل‌احمد وتنی چند از روشنفکران آن زمان طراحی شده بود» تا از این طریق جریانی را بر ضد حکومت وقت ایجاد کنند (تقوی، ٨٩-٩١).

مآخذ

اخباری آزاد، مینا، «نگاهی به زندگی و آثار صمد بهرنگی»، کتاب ماه کودک و نوجوان، تهران، ١٣٨٢ ش، شم‌ ٧٢؛
براهنی، رضا، «اسطورۀ صمد و موضوع زبان»، یادمان صمد بهرنگی، به‌کوشش علی‌اشرف درویشیان، تهران، ١٣٧٩ ش؛
بهرنگی، اسد، برادرم صمد بهرنگی، روایت زندگی و مرگ او، تبریز، ١٣٧٩ ش؛
بهرنگی، صمد، کند و کاو در مسائل تربیتی ایران، تهران، ١٣٤٨ ش؛
همو، مجموعۀ مقاله‌ها، تهران، ١٣٥٧ ش؛
تقوی، محمد، «رو در رو»، فصلنامۀ زنده رود، اصفهان، ١٣٧٢ ش، شم‌ ٤ و ٥؛
«چند پرسش و چند پاسخ»، کتاب ماه کودک و نوجوان، تهران، ١٣٨٢ ش، شم‌ ٧٢؛
خلیقی، محمود، «فرهنگ عامه، خصوصیات، کنش و نقش آن»، فصلنامۀ فرهنگ و زندگی، تهران، ١٣٥٦ ش، شم‌ ٢٥ و٢٦؛
رجب‌زاده، شهرام، «صمد و شعر»، کتاب ماه کودک و نوجوان، تهران، ١٣٨٢ ش، شم‌ ٧٢؛
روزپیکر، حسن، «کند وکاو در مسائل تربیتی ایران»، یادمان صمد بهرنگی، به‌کوشش علی‌اشرف درویشیان، تهران، ١٣٧٩ ش؛
صلاحی، عمران، «خاطره‌ای از آدمی که او را ندیده بودم»، آدینه، تهران، ١٣٧٠ ش، شم‌ ٦٢ و ٦٣؛
«صمد چگونه رشد کرد؟»، یادمان صمد بهرنگی، به‌کوشش علی‌اشرف درویشیان، تهران، ١٣٧٩ ش؛
«لطفاً صمد بهرنگی را به ادبیات کودکان پس بدهید»، کتاب ماه کودک و نوجوان، تهران، ١٣٨٢ ش، شم‌ ٧٢؛
میرعابدینی، حسن، «مروری بر زندگی و آثار بهرنگی»، کتاب ماه کودک و نوجوان، تهران، ١٣٨٢ ش، شم‌ ٧٢؛
هجری، محسن، «جست‌وجوی فضاهای خاکستری»، کتاب ماه کودک و نوجوان، تهران، ١٣٨٢ ش، شم‌ ٧٢.

محمد جعفری (قنواتی)