سيره استاد الفقهاء و المجتهدين ميرزا جواد تبريزى - تبريزى، جعفر - الصفحة ٢٩٢ - مرحوم ميرزا قدس سره و مهيّا شدن براى لقاء يار
حاضر شده و آنگاه شروع به زمزمه كردند و ضمن گريهى شديد فرمودند: «مرحوم عبايى! كجايى! رفيق خوبى بودى. خدا تو را رحمت كند، ان شاء اللَّه تعالى».
ايشان بر سر تك تك قبرهاى علماء حاضر شد و ضمن فاتحه خوانى، با آنان صحبت مىكرد و بعد از اينكه وارد حياط قبرستان شدند، بر سر قبر حاج يعقوب ايپكچى، يار ديرين و دوست صميمى خود حاضر شدند و ضمن ريختن اشك فراوان، كلماتى مىگفتند كه به دليل شدّت گريه حرفهاى مرحوم ميرزا قدس سره براى ما مفهوم نبود. ايشان مىفرمود: «اين دوست من حاج يعقوب ايپكچى است، كسى بود كه تذكرهى كربلا را براى من گرفت و من به واسطهى لطف صاحب اين قبر موفق شدم به نجف بروم و درس خود را شروع كنم. صاحب اين قبر (حاج يعقوب) عاشق امام حسين عليه السلام بود. با اينكه وضع مالى او خوب بود، مىگفت: هيچ چيز در عالم برايم لذّتش به اندازهى حاضر شدن در شب جمعه، زير قبهى امام حسين عليه السلام نيست.» آن گاه مرحوم ميرزا قدس سره از سر قبر مرحوم ايپكچى بلند شدند و به سمت آخر قبرستان كه محل دفن عدّهاى از علماى بزرگ تبريز بود، حركت كردند؛ ايشان به گونهاى با اهل قبور درد دل مىكردند كه گويا خودشان را جهت ملاقات آنان مهيّا مىكند. آنگاه مرحوم ميرزا قدس سره در قبرستان نو بر سر قبر مرحوم آيت اللَّه شيخ محمد على توحيدى قدس سره حاضر شدند و ضمن اشك ريختن فرمودند: «ايشان جاى مناسبى دفن نشده است! آن مرحوم شخص جليل القدرى بود، خدا رحمتش كند.» مرحوم ميرزا قدس سره بعد از