نگاهى گذرا به مسئله اجتهاد - فياض، شيخ محمد اسحاق - الصفحة ١٨ - روش نخست
همان عدالت اجتماعى است كه اسلام به آن اهتمام ورزيده است. اسلام، تنها وسيله و عامل حلّ تناقضات بين انگيزههاى ذاتى به منظور تأمين مصالح شخصى و انگيزههاى نوعى به منظور تأمين مصالح نوعى است. اسلام، انسان را مجهز به توانايىهاى غريزه دين و انگيزههاى دينى مىكند و بدين وسيله، مصالح كلان جامعه انسانى با كششهاى طبيعى و انگيزه هاى دينى هماهنگ مىشود و اين است معناى اين جمله كه: دين اسلام، مشكل و مشكلات بزرگ انسان را در روى زمين حل مىكند.
به خاطر وجود اين محذور، بسنده كردن مكلّف در مقام انجام وظيفه، فقط به اين بخش اندك از احكام اسلام، ممكن نيست.
اما موضع دوم: اين موضع، اگرچه به خودى خود، موضع خوبى است، اما اتّخاذ چنين موضعى نيز به دليل وجود يكى از اين دو محذور، ممكن نيست:
محذور نخست: براى تمامى مكلّفان، عمل به شيوه احتياط در همه جوانب زندگى و روابط با ديگران، امكان پذير نيست؛ زيرا عمل به اين شيوه، متوقف بر شناخت موارد احتياط است، و شناخت تمام موارد احتياط، براى همه ميسّر نيست.
محذور دوم: از آنجا كه عمل به اين روش، بيش از حد لازم، مكلّف را به وظايف دينى مشغول مىسازد و وقت او را مىگيرد، گاه نتيجه معكوس داده، نقض غرض مىشود و به ضدّ خود تبديل مىگردد؛ چنان كه در علم اصول، اين مطلب را به تفصيل بحث كرده ايم.
اما موضع سوم: يعنى اجتهاد و استنباط و آن اينكه مجتهد به منظور تحديد و تعيين موقف و جهت گيرى عملى مكلف در برابر شريعت به حكم وجوب تبعيت از شريعت، در برابر هر واقعه از وقايع زندگى، دليل شرعى اقامه كند و اين كار را در اصطلاح، اجتهاد و استنباط مىنامند.