نگاهى گذرا به مسئله اجتهاد - فياض، شيخ محمد اسحاق - الصفحة ٢٣ - روش نخست

ثانياً، شريعت اسلام، تنها وسيله براى حل تمامى مشكلات پيچيده زندگى انسان در هر عصر است.

ثالثاً، پيروى انسان از دين در تمامى عملكردها و به گونه ها و اشكال مختلف آن، امرى ضرورى است.

رابعاً، نصوص تشريع كه در اين عصر در دسترس ما قرار دارد، از نظر وضوح و روشنى، به درجه‌اى نيست كه ما را نسبت به اقامه دليل و تلاش در يافتن دليل، بى نياز سازد.

خامساً، در اين جهت، فرقى بين عصرى و عصر ديگر و فردى با فرد ديگر وجود ندارد و اين نيز امرى ضرورى است.

مجموعه اين دلايل و ملاحظات، ما را به سوى ضرورت حركت فكرى و اجتهادى در طول تاريخ فرا مى‌خواند؛ حركتى فكرى كه صبغه اى اسلامى دارد، تا افقهاى فكرى و ذهنى، بازگشته، مشعل كتاب و سنت در هر عصر و دوره‌اى، همچنان روشن و برافروخته باقى بماند.

اگر اين حركت فكرى اجتهادى در اسلام- حركتى كه در اثر تحول در حيات انسان و توسعه و تعميق آن در عرصه‌هاى اجتماعى و فردى، عصر به عصر متحول گشته، تعميق و توسعه مى يابد- نمى‌بود، اصالت مسلمانان در انديشه و قانونگذارى كه ريشه در كتاب و سنّت دارد، در طول تاريخ عصر غيبت، نمود و ظهور نمى‌يافت.

بنابراين، اگر نبود اين حركت فكرى كه در اصطلاح علمى، بدان اجتهاد گويند و تا اين عصر و در طول تاريخ انديشه دينى، استمرار يافته است، سرانجام، مشعل فروزان كتاب، به خاموشى مى‌گراييد و مشكلات نوظهور در هر عصر و زمانى، بدون راه حل منطقى، در ابعاد زندگى انسان سايه مى‌گسترانيد.

در نتيجه وجود و استمرار اين حركت فكرى، علم فقه نيز در پى پيدايش تحولات نوين در زندگى بشر از يك سو و توسعه و تعميق اين تحولات در همه‌