زهرا (سلام الله عليها) گل هميشه بهار نبوت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٦ - حديث چهاردهم

زن فرعون مسلمان بوده، آسيه در خانه مجلّل و پادشاهى فرعون همه چيز داشت، ولى به خدا هم ايمان داشت. زرق و برق سلطنت فرعون چشم اين زن را كور نكرد و دل اين زن را به فرعون نزديك نكرد. او به خدا ايمان داشت. تمام تشريفات و نعمتهاى رنگارنگى كه در قصر بود، هيچ كدام او را از ذكر خدا غافل نكرد و به ياد خدا بود و به خدا ايمان داشت.

روزى كه زن شانه گر (آرايشگر) موى دختر فرعون را شانه مى زد، شانه از دستش افتاد گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم» يا «بسم الله» يعنى به نام خدا. دختر فرعون پرسيد پدر مرا مى گويى بسم الله؟ به نام پدر من؟ الله تو پدر من است؟ گفت نه دخترجان، پدر تو هم مثل من بنده است. من نام خدايى را كه هم پدر تو و هم مرا خلق‌

كرده، ياد كردم.

يك زن فقير كه آمده روزانه موى دختران فرعون را شانه مى كند و با مزد كمى كه ميگيرد مى رود مخارج فرزندان خود را تأمين مى كند. [اينگونه سخن مى گويد] چه زنان عجيبى، چه روحياتى، هيچ ترسى هم ندارند، مى گويد: من پدر تو را نگفتم، خدايى را ياد مى كنم كه هم من را و هم پدر تو را آفريده. احتمالًا موسى اين دو زن مكرّمه را مؤمن نموده بوده.

دختر فرعون هم از زير دست اين زن بلند شد رفت پيش پدر خود و گفت: اين زنى كه سر مرا شانه مى زند