زهرا (سلام الله عليها) گل هميشه بهار نبوت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٨ - حديث يازدهم

و براى آن دو گذاشتيم.

حال بياييم سر مهمانى و «وليمه» عروسى: چند تا گوسفند كشتند و براى عروسى پختند؟ چند تا گاو كشتند؟ براى مهمانى چند صد نفر را دعوت كردند؟

ما چطور مى توانيم بگوييم كه دوستان على و فاطمه ايم؟ [ما در عروسى ها و خواستگاريها به داماد چه ميگوييم؟] مى گوييم برو ده هزار يا پنج هزار دلار يا دوصد هزار افغانى [شيربها] براى من بياور تا دخترم را به تو بدهم. فلان مقدار طلا بخر، فلان تعداد مهمان دعوت كن. [اينها چه مطلبى را مى رساند؟] اينكه ما به دروغ ادعاى محبت مى كنيم. ما اگر واقعاً و به راستى به على و فاطمه محبّت داريم، اگر مثل آنان نيستيم، لااقل تا اندازه اى بايد در عمل به آنان شباهت پيدا كنيم. يك جمله از حضرت امير (عليه السلام) هست كه مى فرمايد: «شما پا بپاى نمى توانيد بياييد، ولى بايد بين امام و مأموم تناسب وجود داشته باشد»

چه چيزى براى خوردن آوردند؟ به نقل ابى داود در سننش؛ بى بى عايشه و بى بى امّ سلمه مى گويند: «ثُمَّ أطعَمنا تَمراً وَ زَبِيبا» قدرى خرما بود و كمى هم كره (مسكه). اين غذاى عروسى شان بوده. خرما و زبيب. «وسقيناه ماء عذبا» حال ببينيم كه نوشابه اينها چى بوده؟ بى بى امّ سلمه و بى بى عايشه آن را بيان مى كنند كه اين نوشابه گوارا براى عروس و داماد چى بوده؟ آب شيرين.