روابط انسان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤١ - ٢ رابطه انسان با خودش
سئوال و حل آن باقى نمىماند، ولى از نظر تعقل سئوال فوق در چهارچوب ماديگرائى جوابى بدارد و لذا امروز تعداد انتحاركنندهگان در غرب مادهپرست با آمادهگى وسايل آسايش و تجمل رو به افزايش است، آنها از زندگانى خود خسته شدهاند و آنرا پوچ و بىمفهوم مىپندارند حب بذات مانند حب يك معتاد باعتياد بدى است كه با وصف درك بدى آن بآن علاقه دارد، علاقه بيك امرى دليل درك نكردن واقعيت او نميشود بسيارى از افراد قادرند تعقل آنها جدا از احساس عواطفشان كار كند هرچند توان مخالفت با احساسات خود را نداشته باشند ولى مسلما از اسارت خود رنج ميبرند.
جهانبينى مادى با تمام تلفيقات و فلسفهبافىهاى خود نمىتواند هدف نهايى زندگى را معرفى نمايد، متأسفانه علم هم از اين كار عاجز است.
علم آئينه واقعيتها است اما هيچگاه آفريننده هدف نيست، ترقى علم در جهان بدور از خدا هيچ كمكى باين مشكله انسانى ننموده است او آنچه كه است نشان ميدهد ولى مؤسس و ايجادكننده نيست.
بلى مشكله مذكور در جهانبينى دينى حل شده است،