روابط انسان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٠ - ٢ رابطه انسان با خودش
وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ) بناچار بايد خودسازى را امر مقدور و مشكل معرفى نمود و دليل بر امكان آن قطع نظر از تعبد دينى وجود افراد كامل در ميان متدينين استكه خيلى اندك هم نيستند، بلكه در ميان غير متدينين نيز كاملينى يابيده ميشوند هرچند بين اين دو دسته تفاوتهاى زيادى وجود دارد.
مشكل اساسى ديگرى كه در زندگى فردى وجود دارد اينست كه چرا من زندگى كنم شما گفتيد كه زحمات خودسازى را براى رسيدن به سعادت بپذير، من مىپرسم چرا زنده بمانم و چرا زندگى كنم؟ كه به سعادت برسم آن هم سعادت نسبى كه بههرحال محفوف به بلاها ميباشد.
|
عيان نشد كه چرا آمدم كجا بودم |
دريغ و درد كه غافل ز حال خويشتنم |
|
جواب اين سئوال از نظر احساس تا حدودى واضح است، انسان فطرتا بخودش محبت دارد و همين محبت و دوستى بخود است كه واداركننده او به حفاظت از خودش ميشود و خواهىنخواهى او را در حلقه تنازع در بقاء داخل ميگرداند.
بلى با وجود اين حب فطرى بذات مجالى براى