تخت فولاد اصفهان - عقیلی، احمد - الصفحة ٢١٤ - موقعیّت جغرافیایی تکیه
آمده و خواهان ملاقات با این عالم بود، علّامه درچه ای تقاضای او را کاملاً نادیده گرفت و به وی بی اعتنایی نمود.[١]
٣ - سیّد مهدی درچه ای: متوفّی ١٣٦٤ ق. علّامه، فقیه و زاهد از مراجع بزرگوار تقلید. وی پیوسته مورد اعتماد تمام طبقات مردم اصفهان بود و در مسایل فقهی به او مراجعه می کردند. حوزه درسی گرم و پررونق و پرجمعیتی در سطوح عالیه داشت و به قدری جمعیت زیاد بود که ناچار بالای منبر تدریس می کرد و در مدرسه نیم آورد تا وسط مدرسه جمعیت فضلا می نشستند و درسش شهرت داشت. در اواخر عمر مجتهد اعلم و جامع الشرایط اصفهان بود. وی علم اصول را نیکو تدریس می کرد و محفل درسی او را بزرگان علم تشکیل می دادند. در مورد ساده زیستی و صفای قلب او حکایت های غریبی را نقل کرده اند. از جمله از خود ایشان نقل شده است که شبی پس از نماز و مشاغل درسی به مدرسه آمدم و داخل حجره شدم دیدم هیچ چیزی حتی وسیله روشنایی و خوراکی در حجره نیست و اتفاقاً شب عید بود. بیرون آمدم و استخاره کردم یک سوره «اذا وقعت الواقعه» اطراف صحن مدرسه بخوانم. خوب آمد، خواندم. استخاره کردم تکرار کنم، خوب آمد و این عمل چند مرتبه تکرار شد. سپس استخاره کردم بروم داخل حجره بنشینم. خوب آمد و همان کردم. دیدم کسی آمد پشت درب و آنرا کوبیدو صدا زد. درب را باز کردم. دیدم یکی از شخصیت های نجف است. مرا دعوت کرد برای مهمانی آن شب به خانه اش بروم.
قبول کردم و رفتم. برای خواب هم مرا نگه داشت. فردا مرا با خود به حمام برد. پس از بیرون شدن از حمام دیدم وسایل حمام تازه و لباس کامل نو و بسیار خوب از قبیل عبا و عمامه و قبا و پیراهن و غیره را تماماً گذارده تا بپوشم. بعداً که به مدرسه آمدم دیدم مقداری پول طلا هم در جیب قبا برای مخارج بعدی گذارده بود.[٢] در تاریخ فوتش سروده شد: «رفت سیّد مهدی از دنیا وای آه».[٣]
[١] ٣٤٠. درچه ای، سیّد تقی: قصه های خواندنی از چهره ای ماندنی، صص ٧٩ و ٨٠ .
[٢] ٣٤١. نگاهی کوتاه به خاندان و زندگی عالم جلیل القدر مرحوم آیت اللّه سید ابوتراب درچه ای، ص ٢٦.
[٣] ٣٤٢. کتابی: رجال اصفهان، ص ٢١٨ .