تخت فولاد اصفهان - عقیلی، احمد - الصفحة ١١٥ - بزرگان مدفون در تکیه
کامل داشت. در عرفان علمی و عملی بسیار متبحّر بود، در زندگی شخصی اش با کمال قناعت و زهد زندگی می کرد. چنانکه نقل شده است در روزگار وی در اصفهان قحطی سختی روی داد و مردم را به زحمت انداخت در صورتی که آقا محمّد هیچ شکایتی از اوضاع نداشت وقتی علّت را جویا شدند دریافتند که وی و خانواده اش شش ماه تمام با زردک خام یا پخته روزگار گذرانده اند.
از دیگر صفات بارز وی بی اعتنایی و عدم توجّه اش به حُکّام زمانه بود. می گویند کریم خان زند و علیمردان خان زند همواره مایل به دیدار و نشست و برخواست با وی بودند ولی آقا محمّد بیدآبادی با قناعت و زهدش به آنان هیچ اعتنایی نمی کرد. همچنین نقل است که بنا به وصیت حاج محمّدحسن کلباسی سرپرستی و تربیت حاجی کلباسی به آقا محمّد بیدآبادی واگذار شد و به این ترتیب حکیم بزرگوار حاجی کلباسی تحت حمایت آقا محمّد بیدآبادی تربیت یافت.[١]
امّا اهمیّت ویژه ی بیدآبادی در انتقال فلسفه غنی اصفهان عصر صفوی به روزگار بعد از خودش بود. زیرا با انقراض سلسله ی صفویه، فلسفه در حوزه ی اصفهان دستخوش نابودی و فراموشی بود ولی آقا محمّد بیدآبادی با تربیت شاگردان بزرگی همچون ملاّ علی نوری توانست علم حکمت را به نسل بعد منتقل کند.[٢]
رسائل عرفانی بسیار ارزشمند و جذّاب او[٣] روح آدمی را مخاطب ساخته و به آن هشدار می دهد تا پرده ی غفلت را کنار زند. چنانکه می نویسد: «مرگ را دایم در نظر دار تا همه کارهای
دشوار بر تو آسان شود. بلکه مشتاق آن گرد تا به شیرینی بمیری نه به تلخی. یعنی با گریه و زاری و سوگواری از برخورداری:
جهان آن به که دانا تلخ گیرد
که شیرین زندگانی تلخ میرد
در برابر بدی مردم نیکی کن و اگر نتوانی کرد بدی مکن و قانع و صابر باش تا هرگز تنگی و سختی نکِشی. دنیا را مزرعه ی آخرت دان. سالکی از دهقانی پرسید که چه مذهب داری؟ گفت: مذهب برزگری.(یعنی هرچه بکاری بدروی)».
در ذکر و یاد حق تعالی می فرماید: «خدا را باش تا خدا تو را باشد. خود رامباش که هیچ با تو نباشد
[١] ١٥٦. گزی، عبدالکریم: تذکرهالقبور، ص ٤٨ .
[٢] ١٥٧. مطهری، مرتضی: خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ٥٩٤ .
[٣] ١٥٨. به عنوان مثال رساله «حُسن دل» که توسط آقای علی صدرایی خویی تصحیح و به چاپ رسیده است.