تخت فولاد اصفهان - عقیلی، احمد - الصفحة ٣٢٣ - ب) - گلستان شهدا
صلاح بکشانی».[١]
١٠ - شهید حاج اکبر آقابابایی: فرزند حسینعلی. وی پیش از انقلاب در فعالیت های سیاسی شرکت داشت. در دوران جنگ تحمیلی مسؤولیت عملیات سپاه در سنندج، فرماندهی تیپ ١١٠ شهید بروجردی، فرماندهی تیپ ١٨ الغدیر یزد را به عهده داشت. پس از پایان جنگ به تحصیلات دانشگاهی پرداخت. از اقدامات بی نظیر وی در دوران جنگ، عملیّات نامنظّم در عمق خاک عراق و انهدام پالایشگاه کرکوک بود. وی سرانجام به علّت مصدومیت شیمیایی در تاریخ پنجم شهریور ١٣٧٥ ش. به شهادت رسید. به مادرش علاقه بسیار داشت و می گویند همیشه مادر دستهایش را پنهان می کرد. اما اکبر پاهایش را می بوسید و یا در جای دیگر در خصوصیات اخلاقی اش گفته اند هرگز دست کسی را که به سویش دراز می شد ناامید نمی ساخت و می گفت: «مطمئن باشید اگر نیاز نداشت دستش را دراز نمی کرد».[٢] لبخند رو لباش همیشگی بود. درست مثل وضوی همیشگی اش. صدای اذانش که بنا بود هر جا باشه سر وقت اذان بگه. آخه قبل از اونم تو ستاد فرماندهی چهار نفر بودن که عادت داشتن تو هر شرایطی اذان بگن. اون چهار نفر هم شهید
شده بودن! سر رسیدش هم قشنگ بود. همه کار را اول سال و ماه منظم نوشته بود طبق برنامه. هر کاری برای خودش وقت خاصی داشت.[٣]
[١] ٥٢٣. اکبری زادگان، نوروز: جلوه ی جلال، ص ٩٠ ؛ و منتظرالقائم: بزم گاه دلبران، ص ٥٧ و ٥٨ .
[٢] ٥٢٤. ماهنامه طراوت، ش ٢٠، ص ١٧.
[٣] ٥٢٥. ماهنامه طراوت، همان مأخذ.