تخت فولاد اصفهان - عقیلی، احمد - الصفحة ٣٢٢ - ب) - گلستان شهدا
٩ - شهید جلال افشار: فرزند محمّد. شهادت ٦١/٤/٢٤ ش. وی پیش از انقلاب اسلامی در مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی شرکت داشت. وی اهل ایمان و یقین بود. عشق غیر قابل وصفی
به حضرت صاحب الزمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) داشت. روی نماز جماعت و خمس بسیار حساس بود. خودش آخر هر سال خمسش را حتی اگر یک ریال بود حساب می کرد و می پرداخت. وقتی رفقایش علت خواندن این همه نماز را از وی می پرسیدند او می گفت: «این نمازها را به نیت پدرم می خوانم. بالاخره هرچه دارم از او دارم». وقتی دعای توسل را می خواند و به نام مقدس امام زمان(عج) می رسید باران اشکش سرازیر می شد و اشعاری در وصف امام بزرگوار زمزمه می کرد. در جنگ مدارج و مقامات معرفت و بصیرت را طی کرد. آیت اللّه بهاءالدین او را «ذاکر قریب البکاء» نامید. ایشان مکرر می گفت: «آنکه اذان را با معنا می گوید اذان بگوید». وقتی هم که پس از شهادت عکسش را به محضرت آیت اللّه بهاءالدینی بردند، بی اختیار اشک از چشمان ایشان جاری شد، به طوری که قطرات اشک روی عکس جلال افتاد. در همین حین ایشان گفتند: «امام زمان(عج) از من یک سرباز خواستند. من هم صاحب این عکس را معرفی کردم اشک من اشک شوق است». مراسم ازدواج او بسیار ساده و دور از انتظار بود. همسرش می گوید: «روز سوم شعبان با تهیه ی یک حلقه، یک کلام اللّه مجید، نهج البلاغه، و یک سری کامل تفسیر المیزان با هم پیمان زندگی بستیم». هر سال شب های ماه رمضان به گلزار شهدا می رفت و تا سحر عبادت می کرد. بعضی رفقایش دیده بودند که گاهی در جای خلوتی از گلزار شهدا، روی قبری افتاده و گریه می کرد. وی از تعلّقات دنیوی دور بود و اوج سعادت را در شهادت می دانست و سرانجام به آرزویش رسید. به دخترش در آخرین وصیت نوشته بود «دخترم، عفیفه و محبوبه باش، مبادا جامعه فاسد تو را تغییر دهد. باید تو جامعه را تغییر دهی و به