تخت فولاد اصفهان - عقیلی، احمد - الصفحة ٣١٩ - ب) - گلستان شهدا
گفتند: «به بلوچستان مرو که هوا گرگ و میش است و خطر در پیش!» گفت:
راه عشق ار چه کمین گاه کمانداران است
هرکه دانسته رود، صرفه ز اعدا ببرد
گفتند: «بیا، این کرسی ریاست!» گفت:
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
گفتند: «پی تدریست باش!» گفت:
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
گفتند: «کشته می شوی!»
گفت: «وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذین قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أمواتا بَل أحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یرزُقونَ».
زندگی اش را وقف خدمت به انقلاب کرده بود و در این راه شب و روز نمی شناخت. هر وقت سخن از کار و خدمت به میان می آمد، آن دانشور دردآشنا مضمون گفتار امیر مؤمنان علی(ع)
را یادآور می شد و می گفت «خدا از انسان های آگاه و عالمان متعهد پیمان گرفته است که بر سیری ستمگر و گرسنگی ستمدیده ساکت ننشینند. من هم نمی توانم آرام بگیرم».[١]
٦ - شهید سیّد احمد حجازی: فرزند حسین. شهادت ٦٠/١١/٥ ش. وی در دوران قبل از انقلاب نیز فعالیت های انقلابی زیادی بر ضد رژیم پهلوی نمود و بارها مورد شکنجه ساواک قرار گرفت. در جنوب لبنان نیز فعالیت های رزمی داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد سپاه پاسداران اصفهان شد و مدّت شش ماه نیز مسؤول تدارکات سپاه کردستان بود. وی سرانجام در جبهه ی جنوب به شهادت رسید.
٧ - شهید حاج محسن صفوی: شهادت ٦٥/١١/١٨ فرمانده قرارگاه مهندسی رزمی صراطالمستقیم. پس از پیروزی انقلاب به عنوان یک عنصر اصلی از بنیانگذاران سپاه در اصفهان وارد عمل گردید و به مدت سه ماه فرمانده سپاه پاسداران شهرضا و سمیرم بود که خود آنها را پایه گذاری نموده بود. پس از آن به عنوان مسئول دفتر فنی سپاه منطقه ٢ کشور ادامه ی خدمت داد و سپس به عنوان مسئول دفتر مهندسی وزارت سپاه خدمات فراوانی در امر پادگان سازی انجام داد.
[١] ٥١٨. ماهنامه امتداد، ش ٣٢، شهریور ٨٧ ، ص ٣٨ و ٣٩.