گفتوگوی چهارجانبه ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩
چه کسانی بودند؟ عبدالله مسعود و عمار یاسر و ابوذر و امثال اینها و آنهایی که با پیغمبر مبارزه کردند چه کسانی بودند؟ می گوید اشراف، اول نمی دانستند که این تزه از آمده را نجات بدهد، بعد خودشان کشف کردند و فهمیدند بعد از وفات پیغمبر قضیه را فهمدیدند. البته این برای یک نفر آدم وارد یک هرف مستهجن و مضحک و مسخره است ولی این همانی است که حتی متخصصا در همان جا این حرف را نوشته اند.
واما مسئله آخر ( چون به طور خلاصه باید غرض بکنم. حقیقت این است که من وقت خوابم گذشته و وقتی خوابم می گذرد خیلی ناراحت می شوم)در مسئله آخر من یک جمله ای نقل می کنم یک جمله معرفی ارسط دارد و جمله خلیل خوبی است. می گوید : (اگر باید فیلسوفی کرد باید فیلسوفی کرد و اگر نباید فیلسوفی کرد باز هم باید فیلسوفی کرد )خیلی حرف عالیی است. می خواهد بگوید اگر فلسفه درست است که درست است، اگر هم بخواهیم فلسفه را باطل بدانیم و نفی کنیم باز فلسفه می تواند فلسفه را نفی کند، یعنی خیال نکین که یک مسئله ای در طب و پزشکی، در علوم طبیعی، در ریاضیات، یک مسئله علمی به اصطلاح امروز، بتواند فلسفه را نفی کند. اگر هم بنا بشود فلسفه است که می تواند فلسفه را ابطال کند نه غیر فلسفه.
ما سرمایه هزار ساله ای داریم به نام معارف اسلامی. اگر معارف اسلامی درست باشد باز همان متخصصان حق دارند که درباره این سرمایه اظهار نظر کندند که درست است یا نادرست است، توقف کرده یا حرکت کرده است، حرف پوچ دارد یا حرف درست دارد. اگر هم بخواهند که عکسش را بگویند وآن رانفی کنند باز فقط چنین کسانی می توانند درباره این فرهنگ و معارف هزارساله اظهار نظر