اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ٩٩ - خرده گیری
که اینها را جدّی نگیریم و نوعی مجاز و تشبیه تلقی کنیم. اگر این گونه تعبیرات را ملاک قرار دهیم باید عرفای خودمان را قبل از هگل دیالکتیسین بدانیم زیرا آنها هستند که مکرر گفتهاند: «هستی اندر نیستی است»، «بقا در فناست». عارفی میگوید:
عاقل ز هست گوید و عارف ز نیستی | من در میان آب و گل هست و نیستم | |
عبرت نائینی میگوید:
چون نور که از مهر جدا هست وجدانیست | عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست | |
در آینه بینید همه صورت خود را | آن صورت آئینه شما هست و شما نیست | |
هر جا نگری جلوه گه شاهد غیبی است | او را نتوان گفت کجا هست و کجا نیست | |
این نیستی هست نما را به حقیقت | در دیده ما و تو بقا هست و بقا نیست | |
درویش که در کشور فقر است شهنشاه | پیش نظر خلق گدا هست و گدا نیست | |
بی مهری و لطف از قبل یار به «عبرت» | از چیست ندانم که روا هست و روا نیست | |
حقیقت این است که خود هگل متوجه این نکته بوده است که آنچه او به نام «جمع نقیضین» میخواند غیر آن چیزی است که منطق و فلسفه آن را ممتنع میداند. پیروان هگل بیش از خود هگل، «هگلیست» از آب در آمدهاند. پل فولکیه در رساله دیالکتیک تحت عنوان «دیالکتیک هگل و تناقض» میگوید:
«به عقیده هگل روش دیالکتیکی که بر طبق آن اندیشه (مثال مطلق) در طبیعت و در ذهن صورت واقعیت میپذیرد بر اساس تناقض مبتنی است ولی باید متوجه بود که دیالکتیک هگل اصل عدم اجتماع ضدین را به کلی طرد نمینماید و از این لحاظ با دیالکتیک قدیم که اصل عدم اجتماع ضدین را اساس اصلی خود میدانست فرقی ندارد ... هگل اگر چه ظاهراً خلاف آن را اظهار میدارد ولی در باطن مانند همه افراد بشر اصل عدم اجتماع ضدین را قبول دارد ...»
پل فولکیه در کتاب ما بعد الطبیعه صفحه ٣٦٩ میگوید:
«... هگل خود نیز بر خلاف آنچه به او گاهی نسبت داده شده قائل به اصل امتناع