اسرار عقب ماندگى شرق - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٠ - صنايع غرب يا زنجير طلايى اسارت!
مىبايست از خارج وارد شود و اگر يك روز شاه راههاى آبى و خشگى شرق به غرب بسته مىشد يك مرتبه همه چيز متوقّف مىگشت و از كار مىافتاد و قيمتها به سرعت سر سام آور بالا مىرفت و قحطى همه جا را فرا مىگرفت!
درست مانند اتومبيلى كه بنزينش در وسط بيابان تمام شود و مسافران آن سرگردان بمانند، اينها هم در بيابانِ زندگى، همان بيابانى كه مىخواستند آن را با پاى ديگران به پيمايند، سرگردان مىماندند.
و البته، و صد البته شرق با چنين وضع زندگى مجبور بود هميشه با غرب «روابط حسنه»! داشته باشد، روابط حسنهاى كه شرايطش تنها از طرف غرب تعيين مىشد، و به اين ترتيب نه راه پيش داشتند نه راه پس!
ولى باز هم خدا با مردم اين سامان يار بود، درى به تختهاى خورد و تضاد يا تضادهايى در ميان غربيها پيدا شد و از بركت آن شرقيها توانستند در اين وسط نيمه نفسى، آن هم على الحساب! بكشند، تا بعداً خدا چه خواهد؟
ثالثاً، جوانان شرق براى فرا گرفتن تكنيك صنايع جديد ناچار شدند راهى ديار غرب يعنى «زادگاه اصلى ماشينها»