اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٢٥ - شورش و قیام داخلی در تبریز یک تحلیل مقدماتی
سینماهای شهر و برخی مغازه های شخصی، خرد شده بود.
ساختمان هایی که مورد حمله واقع شده یا به آتش کشیده شدند، به نظر می رسد که به دستجات مشخصی تقسیم می شوند، یا به دولت و یا به بانک تعلق داشته و یا در مورد کارخانه پپسی کولا و برخی مغازه های سوزانده شده، که به جامعه محلی بهاییان متعلق می باشد، عمومی ترین دلیلی که در توجیه حمله به سینماها ارائه می شود این است که در این مکانها زنان بر روی پرده به نمایش گذارده می شوند، و یا در مورد کاخ جوانان، انجمن ایران و آمریکا، و باشگاه معلمین و هتلها، گفته می شود که در این مکانها، زنان و مردان آزادانه با هم اختلاط دارند و این مسئله برخلاف شعائر یک مسلمان خداترس می باشد.
نکته ای که در مورد تخریب ساختمانها توسط جمعیت مشهود بود، این بود که آنها به خوبی می دانستند که چه ساختمان هایی باید مورد حمله واقع شود (به عنوان مثال در مورد انجمن ایران و آمریکا)، و به گونه ای به ساختمان های مزبور حمله می کردند که خانه ها و مغازه های مجاور هیچ گونه آسیبی نبینند. به ساختمانهای معمولی در مدت شورش، خسارت ناچیزی وارد شد و نشانگر این است که سازماندهندگان جمعیت کنترل کاملی بر گروههای خود برای ممانعت از تخریب این گونه ساختمانها داشته اند. خود شورشیان دست به غارت نزدند و یا اگر زدند میزان آن خیلی ناچیز بود، و به نظر می رسد دزدیهای مختصری که در آن روز اتفاق افتاد کار افرادی (منجمله تعدادی زن) بوده که در عقب جمعیت حرکت می کرده اند.
به نظر می رسید که آشوب طلبان عمدتاً از مردان جوان باشند که کم سال ترین آنها نوجوانان بودند. علیرغم اعلامیه های رسمی که جمعیت را «مارکسیستهای اسلامی» معرفی می کرد، در محل، نظرات غیررسمی حاکی از این بود که این اصطلاح هیچگونه معنا و مفهومی در مورد آنچه که در تبریز اتفاق افتاد، ندارد. توافق کلی بر این بود که آشوب طلبان افراد بیکار و یا دارای پایین ترین سطوح شغلی، طبقات ناراضی و سبک مزاج از میان عوام الناس بوده اند که در اثر آشوب چیزی را از دست نمی دادند و به سهولت توسط محرکین آشوبها رهبری می شدند.
هنگامیکه این افراد را می توان مسلمان نامید، استفاده از برچسب «مارکسیست» در مورد آنها، متناقض به نظر می رسد. تبریز مانند سایر شهرهای بزرگ ایران شاهد هجوم شدید روستائیان جوان که به دنبال کار هستند، بوده است، که این موجب افزایش فشار بر پایین ترین طبقات اجتماعی که از قبل در آن سکونت داشته اند، بوده است. تلاش برای زندگی در جامعه بسیار بسته و بسیار محافظه کارانه تبریز، توسط مردانی که اکثراً یا بی سواد و یا کم سوادند، و به سر بردن این مردان جوان غالباً جدا از خانواده هایشان و بنابراین جدا از حمایت خانوادگی که نیاز روحی ایرانیان است، به کار گرفتن آنها در پست ترین کارهای خدماتی البته اگر بتوانند کاری دست و پا کنند و یا نداشتن استطاعت برای انجام هرگونه تفریح عادی که بتواند انرژی آنها را آزاد کند، (فعالیتهای ورزشی و تماشای فیلم مستلزم داشتن پول و اوقات فراغت بوده، و هرگونه تماس با جنس مخالف ممنوع است)؛ همه اینها باعث می شود که در آمدن این