اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٥١ - برداشت های کلی از مشهد
تعقیب قرار داده و به خاطر حمل یک وسیله انفجاری که در زیر کتش پنهان بود او را دستگیر نمود. در عین حالی که وی ادعا نکرد که دقیقاً وسیله انفجاری را مشاهده کرده (و یکی دیگر از اعضای هیأت علمی به میان گفتگو پرید و گفت احتمالاً یک کوکتل مولوتف بوده است) ولی او دیده بود که پلیس جوان را دستگیر کرده و شنیده بود که پلیس، وسیله را به عنوان یک وسیله انفجاری توصیف نموده است.
گزارش معمولی دیگری که اساسی تر از صرف یک شایعه به نظر می رسد این است که پلیس فروش بنزین به دارندگان موتورسیکلت را قدغن کرده، چرا که ظاهراً حریق های عمدی و دیگر وقایع توسط افرادی که بر موتورسیکلت سوار بوده اند اجرا شده است. تنها نظری که من در این مورد می توانم بدهم این است که در خلال سفرم هیچ کس را سوار بر موتور سیکلت در حال خرید بنزین از پمپ بنزین ها ندیدم.
در خلال سفرم هیچ گونه حضور امنیتی قابل توجهی را مشاهده نکردم. من دو نفربر زرهی با سربازان سوار بر آن را که از قسمت مرکزی شهر به سمت دیگر حرکت می کردند در پنج آوریل دیدم. این وسایط نقلیه به سرعت حرکت می کردند و سربازان سوار بر آن غیرمسلح به نظر می رسیدند به نحوی که من تردید دارم که جابجایی آنان چیزی جز یک جابجایی عادی بوده باشد. در ششم (آوریل م) هنگامی که به طرف شمال مشهد برای خروج از مشهد حرکت می کردیم از کنار یک ستون کامیون های ارتشی که سرباز حمل می کردند و پرچم های قرمزی از سپرهایشان به اهتزاز درآمده بود و می توانست نشان دهنده این باشد که در داخل آن مهمات دارند عبور کردیم، هر چند این امر مجدداً به نظر آمد که یک مانور عادی باشد. در ششم (آوریل م) سربازان زیادی در قسمت های اصلی شهر وجود داشتند ولی تماماً به نظر می آمد که در مرخصی باشند چونکه چمدان های یک شکلی حمل می کردند و افسری همراهشان نبود.
همانطور که در بالا اشاره شد من با آقای معینی معاون استانداری، در بعد از ظهر روز پنج آوریل گفتگو کردم. او خیلی مؤدب و خوش برخورد بود ولی آشکارا در موقعیتی نبود که راجع به مسایل مهم صحبت کند. به مجردی که وارد شدم وی به انگلیسی از انگلیسی بلد نبودنش عذرخواهی کرد، که از حد کفایت بالاتر به نظر رسید، و به دنبال یک مترجم فرستاد. در این بین ما به فارسی با یکدیگر گپ زدیم ولی چند دقیقه ای از مکالماتمان از مترجم استفاده کردیم. وی همچنین به دنبال فردی فرستاد که من نتوانستم نامش را بفهمم. او رئیس اداره سیاسی استانداری است. این شخص دوم اصلاً انگلیسی صحبت نمی کرد و من دریافتم استفاده ما از مترجم به خاطر وی بود. آقای معینی در ضمن این که رفتارش دوستانه بود از ملاقات من نگران بود. وی چندین مرتبه سئوال کرد جامعه آمریکاییان در مشهد چه مشکلاتی دارند که یک کنسول از تهران به خاطر آنها آمده است. هر چند من تأکید ورزیدم که این فقط یک دیدار عادی از جامعه آمریکاییان است و در قبال هیچ مشکل خاصی نیست، با این وجود