اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ١٦٤ - افزایش مخالفت های اساسی با شاه، نارضایتی ارتش
به این مسئله پرداخت که آیا غربی ها درک درستی از تحولات کنونی ایران دارند یا خیر. از زمان بازگشتش به ایران مشاهده کرده بود که شهروندان ایرانی از هر قشر و طبقه ای که هستند نفرت خود را از شاه خیلی آشکارتر از همیشه بیان می کنند. پیش از سفرش به لندن در اواخر ماه ژوییه چنین چیزی مشاهده نکرده بود. ویتلی گفت که چهار یا پنج دوست بسیار صمیمی و قدیمی (که سابقه دوستی شان ١٠ سال یا بیشتر بود) دارد که همگی مقام های بالایی در دولت دارند و همیشه از طرفداران سرسخت شاه بوده اند، ولی از ١٠ سپتامبر [١٩ شهریور] به این سو آنها نیز ابراز شک و تردید کرده اند که شاه بتواند پرستیژ و احترام خود را حفظ کند و اینکه ماندن اعلیحضرت در ممکلت جز ضرر و زیان چیز دیگری به بار نخواهد آورد. البته ویتلی معتقد بود که این افراد در اکثریت نیستند ولی به هر حال این پدیده در روزهای اخیر بسیار مشهودتر شده است. به او گفتم که ایرانی های دیگر هم دقیقاً همین حرف را به من زده اند و گفته اند که ایرانی ها دارند یک دوره تحول روحی را پشت سر می گذارند. همچنین خاطر نشان ساختم که بسیاری از ایرانی هایی که از شاه متنفرند فقط خواستار اصلاحات هستند و نه خلع شاه. ویتلی با شنیدن این حرف گفت که همین دوگانگی را در اظهارات بسیاری از کسانی که با آنها تماس گرفته نیز مشاهده کرده است. از زمان سقوط دولت آموزگار، مردم آزادانه تر در مورد عدم لزوم سلطنت صبحت می کنند. البته رهبران اپوزیسیون همیشه این اعتقاد را داشتند، ولی چیزی که ویتلی را آزار می داد این بود که دیگران هم داشتند همین حرف را می زدند. هر دوی ما قبول داشتیم که مسئله اصلی گسترش چنین احساسی بین مردم است. البته بعضی ها داشتند به این نظر افراطی واکنش نشان می دادند. همان مردمی که دو هفته پیش به ما می گفتند «شاه باید برود» حالا او را شخصیتی مناسب برای دوره گذار می پنداشتند.
نارضایتی ارتش:
قدری که صحبت کردیم، ویتلی بر سر اصل ماجرا رفت. او گفت که تعدادی از افسران ارتش با ارسال نامه به او مراتب نارضایتی شدید خود را از شاه ابراز داشته و گفته اند که دیگر نمی توانند از حکومت او حمایت کنند. البته ویتلی ابتدا به این نامه ها شک کرده بود، ولی این مسئله برایش جالب بود که در ارتش هم عناصر مخالف رژیم وجود دارند. ولی اخیراً که یک افسر میان پایه از یاس و سرخوردگی و عدم ترفیع پرسنل صحبت کرده و نوشته بود که در حدود ١٤٠ سرگرد و ١٨٠ سروان نیز احساس او را دارند، ویتلی مسئله را جدی گرفته بود. به تازگی نیز برخی افسران ارتش که به اعتقاد ویتلی از «سپاه اول» بودند یادداشتی به زبان فارسی به او داده و گفته بودند که به علت منفور بودن شاه بین ملت دیگر نمی توانند از او حمایت کنند. ویتلی پس از قدری تأمل قبول کرد که نسخه هایی از این نامه ها در اختیار من قرار دهد. او قدری از داشتن این نامه ها هراس دارد، ولی آنها را خیلی مهم تصور می کند. البته مستقیماً از او نپرسیدم که آیا این مسئله را با سفارت انگلستان هم در میان گذاشته است یا نه، ولی از