معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - گونهشناسی مدارا - حسینی راد فاطمه
گونهشناسی مدارا
حسینی راد فاطمه
موضوع همزیستی، هیچگاه به گستردگی امروز، در جهان، مورد بحث و مناقشه نبوده است. با گسترش ارتباطات محلی، ملی و بینالمللی، برگ نوینی از تاریخ ورق میخورد و امکان تعامل سریع و مداوم مردم دنیا با هویتهای دینی، ملی و قومی مختلف با هم فراهم میشود. با وجود این انسانها در هر کجا که زندگی میکنند، سعی میکنند موقعیتی برای خود فراهم کرده تا برخی از سنتهای خویش را حفظ کنند. چالش فراروی دولتها و ملتها، یافتن شیوههای کانالیزه کردن این گونه روابط به سمت تجربیات دموکراتیکی است که مفاهمه و گفتوگوی بین ملتها و همچنین مبانی حقوق بشر، برابری جنسیتی، نژادی، دینی و... را تقویت کند. یکی از این شیوههای عمده، «روحیه و رفتار توأم با مدارا» است. به همین دلیل «یورگنهابرماس»، فیلسوف و نظریهپرداز آلمانی، جوهرهی دموکراسی را «مدارا» میداند. در این مقاله به دنبال طرح مفهوم «مدارا» از دیدگاه روانشناسان مختلف هستیم و به بررسی دیدگاهها و تقسیمبندیهایی که آنان دربارهی مفهوم مدارا و انواع آن دارند، میپردازیم.
مفهوم مدارا
در اعلامیهی «اصول مدارا»، ضمن تعریف مدارا قید شده است: مدارا با کوتاه آمدن، تمکین یا چشمپوشی، همطراز نیست.(١) مدارا به معنای پذیرش این واقعیت است که همهی انسانها با تمامی اختلافهای ظاهری، موقعیتی، رفتاری و ارزشی حق آن را دارند که در صلح زندگی کنند و همانطور که هستند، باشند. بهعلاوه، تحمیل دیدگاههای شخصی به دیگران مجاز نیست.
باید توجه کرد که نتیجهی مدارا نوعی از اخلاق همگن و متصلب نیست؛ به عبارت دیگر، اخلاق مدارا، صرفاً بر رفتار مبتنی بر صلح و قواعد بردباری همراه آن استوار است که این قواعد نیز کمابیش با برداشت همهپذیر از حقوق پایهای بشر مطابقت دارد.
از زمان جنگهای مذهبی در قرنهای ١٦ و ١٧ میلادی در اروپا، واژهی مدارا بارها در جامعهی غربی مدرن مورد استفاده قرار گرفته، اما باز هم تعریف آن با سختیهای فراوانی همراه بوده است. با این حال، این واژه و ملزومات آن همواره مورد توجه روانشناسان و اندیشمندان بسیاری قرار گرفته و نظریات متفاوتی هم ارایه شده است که در ادامه به برخی از این نظریات اشاره میشود.
به عقیدهی «دنیس ییتس» مدارا، بهعنوان پاسخی به تفاوتها، میان «دگماتیزم و نسبیگرایی» قرار دارد. نسبیگرایی از این جهت که معتقد است حقیقت بهطور کامل در اختیار هیچ دیدگاهی نیست، حامی اندیشهی مداراست. با خوانشی دیگر، مدارا از نسبیگرایی متمایز است، و به سمت مطلقگرایی میل میکند. از نظر «گراهام»، یکی از ملزومات مدارا، اعتقاد به نادرست بودن موضوع (موضوع مورد مدارا) است؛ زیرا نادرست دانستن یک امر، نیازمند اعتقاد به مطلقگرایی است؛ به این ترتیب که اگر قضاوت اخلاقی یکی دربارهی دیگری، از نظر خودش صحیحتر ارزیابی نشود، چگونه میتواند مدارا باشد؟
مدارا در نظر «فلچر»، عملی است که به مردم اجازه میدهد بدون اقدام به جنگ علیه دیگران، عقاید یا ویژگیهای دیگران را دوست نداشته و یا از آنها متنفر باشند. این عقیده به تعبیر دیگری توسط «گالئوتی» مطرح میشود. او مدارا را به عنوان فضیلتی اجتماعی و قاعدهای سیاسی میداند که امکان همزیستی صلحآمیز افراد و گروههایی را فراهم میکند که با دیدگاهها و روشهایی متفاوت در جامعهای واحد زندگی میکنند.
برخی از روانشناسان، مانند «آگیوس» و «آمبروسویچ» نیز ویژگیهایی را برای مفهوم مدارا تعیین کردهاند. در نظر آنان، مدارا بهعنوان احترام و پذیرش تنوع فرهنگهای دنیای اطرافمان و شیوههای متفاوت انسان بودن، تعریف شده و به معنای سازش و تشویق رفتار منفی نیست؛ بلکه نگرش فعال براساس به رسمیت شناختن حقوق و آزادیهای همگانی بشری است و مسئولیتی است که در ایجاد فضای رعایت حقوق انسانی، آزادی اندیشه و بیان، مردمسالاری (دموکراسی) و حاکمیت قانون اثر میگذارد.
گذشته از تعاریف مطرحشده، برای درک بهتر واژهی «مدارا» متمایز ساختن مرز آن از مفاهیم مشابه ضروری به نظر میرسد؛ چرا که مدارا با سه عمل دیگر یعنی: فرصتطلبی، بیتفاوتی و واگذاری (ستمپذیری) مشابهت دارد و باید مراقب بود تا با آنها مخلوط نشود.
گونهشناسی مدارا
آیا میتوان برای مدارا انواع مختلفی را در نظر گرفت؟ تقسیمبندیهایی که توسط روانشناسان و صاحبنظران در این زمینهها صورت گرفته مؤید این مطلب است که میتوان مفهوم «مدارا» را تحت عنوان اصلی «گونهشناسی مدارا» مورد بررسی و تقسیمبندی قرار داد که در ادامهی مقاله به مهمترین این تقسیمبندیها اشاره میشود:
١- تقسیمبندی «وگت»: «وگت» (١٩٩٧) مدارا را یک «گرایش رفتاری» در نظر گرفته و نگرش را از خلال رفتار درمییابد. در نظر او سازهی (تعریف) مدارا از سنت علوم سیاسی میآید که میپرسد: مدنیت چه نیازهایی دارد؟ و پاسخ میدهد: اساسیترین ضرورت برای نگهداری جامعهی مدنی «مدارا» است. او براساس پژوهش مشترک «سولیوان»، «پیرسون» و «مارکوس»، نشان میدهد که مدارا شامل نگرش منفی نسبت به دیگران و حمایت از حقوق و آزادیهای آنها به طور همزمان است. اگر این دو جزء به طور همزمان ارایه نشوند، مدارا وجود ندارد.
«وگت» مدارا را به سه دسته تقسیم میکند: مدارای سیاسی، که مدارا نسبت به اعمال افراد در فضای عمومی یا احترام به آزادیهای مدنی (شهروندی) است. مدارای اخلاقی، که حاکی از مدارا نسبت به اعمال دیگران در فضای خصوصی است؛ مثلاً آیا رفتارهای جنسی افراد در حریم شخصی و زندگی پنهانیشان باید توسط قانون نظارت و محدود شود؟ و مدارای اجتماعی که منظور از آن مدارا نسبت به حالتهای مختلف انسان بودن است، چه ویژگیهایی که از هنگام تولد همراه انسان است، مثل: رنگ پوست و جنسیت (زن و مرد بودن)؛ و چه آنهایی که در طول زندگی از طریق فرایند اجتماعی شدن کسب میشوند، مثل: زبان و گویش (لهجه).
به عقیده وگت، این ویژگیها موضوع مدارا یا عدم مدارا نیستند، بلکه اعمال و رفتارهایی که با ویژگیهای معینی از افراد در ارتباط هستند، ممکن است با تصورات قالبی مناسب یا نامناسب متصور شوند و در نتیجه مورد مدارا واقع شوند یا نشوند.
٢- تقسیمبندی «چیکرینگ» و «ریسر» (١٩٩٣): آنها به مدارا بهعنوان حضور دو موقعیت بینفرهنگی و بینفردی توجه داشته و برخلاف «وگت»، تمرکزشان بیشتر روی «گرایش» است تا رفتار. به عقیدهی آنها افراد مداراجو، نوعی توانایی (مهارت) کسب کردهاند که به آنها این اجازه را میدهد که علاوه بر پذیرش و احترام نسبت به تفاوتها، به تحقیق بیشتری دربارهی این تفاوتها علاقه نشان دهند و وجود آنها را نیز بپذیرند. طبق این نظریات که در تقابل با تعریف «وگت» از مداراست، افراد مداراجو علاوه بر تحمل ناملایمتها، به افراد متفاوت از خود با آغوش باز خوشآمد میگویند و به دنبال صمیمیت اجتماعی با آنها هستند.
٣- تقسیمبندی «پیترکینگ»: او در اثر مشهور خود به نام «مدارا» مدارا را بر حسب «موضوع» به سه دسته تقسیم کرده:
الف) مدارای هویتی: یعنی مدارا ورزیدن در برخورد با ویژگیهایی که اختیاری نیستند که شامل مدارا نسبت به هویتهای مختلف مثل ادیان، ملیتها و قومیتهای متفاوت میشود.
ب) مدارای سیاسی: که ناظر به قبول حق برای گروههایی است که مورد تأیید فرد نیستند.
ج) مدارای رفتاری: که به سه نوع مدارای دیگر یعنی؛ مدارا در الگوهای روابط جنسیتی، مدارا نسبت به جرم و مدارا نسبت به مجرمان تقسیم میشود.
٤- تقسیمبندی «لرد اسکارمن»: او مدارا را به دو دستهی «مثبت و منفی» تقسیم کرده که مدارای منفی به معنای عدم حق مداخله در محدودهی آزادی و مسایل مختلف مردم و مدارای مثبت به معنای پشتیبانی از حقوق و آزادیهای مردم برای دستیابی به اهداف زندگی و برخورداری آنها، به ویژه اقلیتها از فرصتهای برابر جامعه است.
بر این اساس، تحمل افکار و عقاید، شیوهی زندگی و علایق فرهنگی و دینی مردم، ضروری است، اما کافی نیست. به نظر «اسکارمن»، در حالیکه بسیاری از مردم توانایی دستیابی به امکانات و فرصتهای موجود در جامعه را ندارند و نمیتوانند از امتیازهای مادی و معنوی آن برخوردار شوند، طرح مفهوم عدم مداخله در طرحها و سلیقههای مردم با عنوان مدارا، شعاری توخالی بیش نیست؛ لذا تدوین و اجرای سیاستهای اجتماعی و اقتصادی همهجانبه، مردم را به بهرهمندی از امکانات و ظرفیتهای برابر قادر خواهد کرد؛ پس در صورتی جامعه میتواند از اقتدار، نظم و ثبات برخوردار شود که علاوه بر مدارای منفی، مدارای مثبت نیز به طور فراگیر مطرح شود.
٥- تقسیمبندی «ورنر گلد اشمیت»: «گلد اشمیت»، مدارای اجتماعی را از لحاظ تحلیلی به دو دستهی «فعال و منفعل» تقسیم کرده است و مدارای فعال خود به دو دستهی «انتزاعی و عینی» تقسیم میشود. هرگاه فرد به لحاظ شفاهی معتقد به مدارا نسبت به دیگران باشد، مدارای انتزاعی (ذهنی) و هرگاه فرد عملاً نیز مدارای خود را نشان دهد، تبدیل به مدارای فعال عینی (عملی) میشود. مدارای منفعل نیز حکایت از نوعی بیتفاوتی افراد نسبت به هم دارد؛ مثل افرادی که در خیابان بدون توجه به یکدیگر از کنار هم عبور میکنند. به اعتقاد وی، اگر توسعهی اجتماعی و... با موفقیت صورت گرفته باشد، مدارای منفعل باید به مدارای فعال تبدیل شود. همچنین وی معتقد است مدارای منفعل، ناکامی و بیعلاقگی، همگی حاکی از این است که واکنشهای خشونتآمیز، دوباره گسترش خواهد یافت.
رابطهی دین و مدارای اجتماعی
با توجه به اینکه اکثر جوامع از یک سنت دینی قوی برخوردارند، یکی از عواملی که میتواند در نهادینه کردن «سنت مدارا» در جامعه نقش مهمی ایفا کند، نحوهی برخورد دینداران با تنوعات موجود در زندگی اجتماعی است. در واقع دین، هنجارها و قواعدی را برای معتقدانش تجویز میکند که در اعمال و رفتار آنها در مناسبات روزانه و از جمله مدارا با کسانی که مورد قبول فرد دیندار نیستند، تأثیرگذار است.
برخی از تحقیقات نیز تأثیر ابعاد مختلف دینداری را مورد توجه قرار دادهاند. براساس یافتههای «استاییر»، احتیاط زیاد و وسواس شخصی در عمل به آداب و مناسک، تأثیر منفی بر مدارا دارد. «اسمیت» و «پنینگ»، معتقدند که خُشکمذهبی (تعصب به ظواهر دینداری) ممکن است اثر منفی بر مدارای سیاسی داشته باشد؛ اما این رابطه به واسطهی مسایل سیاسی فرق میکند. «اودونل» نیز معتقد است که اطاعت کورکورانهی مذهبی، مدارا نسبت به آرا و افکار مذهبی جدید را کاهش میدهد. به گفتهی «الیسون»، مشارکت مذهبی (حضور در عبادتهای جمعی یا در تجّمعات همکیشان) تأثیر قابل توجهی بر میزان مدارا ندارد؛ درحالیکه محافظهکاری (اطاعت کور) دارای رابطهی منفی بر مداراست.
از جنبهی نظری، در نظریات برخی از جامعهشناسان و روانشناسان از جمله «دورکیم»، «وبر» و «آلپورت» میتوان دلالتهایی مبنی بر چگونگی رابطهی دینداری و مدارا پیدا کرد. «دورکیم»، نگاه کارکردگرایانه به دین دارد. به نظر او کارکرد مهم دین، تقویت وجدان جمعی و انسجام اجتماعی است. وی معتقد است که مذهب، هنجارهایی را برای وجدان جمعی تجویز میکند و انتظار دارد که اعضای جامعه آنها را درونی کنند و طبق آنها عمل کنند. در نتیجه اعمال و عقایدی که مغایر با هنجارهای مذهبی باشد نه تنها مورد تأیید نیست، بلکه بهعنوان تهدیدکنندهی وجدان جمعی مجازات میشود. براساس تحلیل «دورکیم» میتوان انتظار داشت که مدارای دینداران نسبت به کسانی که براساس ارزشها و هنجارهای مورد قبول آنان رفتار نمیکنند، کمتر باشد.
علاوه بر تأثیر دین و میزان دینداری، میتوان به تأثیر انواع یا سبکهای دینداری بر مدارا اشاره کرد. دینداری، شکلی ثابت ندارد و در بین افراد مختلف، به شکلهای متفاوت بروز میکند؛ لذا انواع دینداری میتواند تأثیرات متفاوتی در اتخاذ نگرش متساهلانه یا نامتساهلانه داشته باشد. «آلپورت» معتقد است برای داشتن تحلیلی روشن از نسبت دین و مدارا باید نوع دینداری افراد و انگیزههای آنها از توسل به دین مشخص شود. اگر فرد به خاطر قدرت و برتری تابع دین شده باشد، شخصیتی اقتدارگرا و تعصبآلود دارد؛ و اگر تعالیم دین را منعکسکنندهی آرمانهایی میداند که باورشان دارد، شخصیتی مداراجو دارد.
«اریک فروم» نیز با نگاه روانشناسانه به گونهشناسی و سبکشناسی دینداری میپردازد و دو نوع دین را تشخیص میدهد که در سطح فردی و در نگرش افراد میتوان از آنها به دو نوع دینداری تعبیر کرد: «دین خودکامه» که به معنای شناسایی یک جبر یا قدرت برتر است که بر سرنوشت انسان تسلط دارد و واجبالاطاعه است و در مقابل آن «دین انسانگرا»، که برای انسان است و بر اساس توانایی او سامان یافته است. نوع اول برداشت از دین با تصویر خشنی که از دین ترسیم میکند، توسل به خشونت را برای دینداران تجویز میکند.
برخی از متفکران ایرانی نیز از انواع دینداری سخن گفتهاند، از جمله، یکی از این تقسیمبندیها میگوید که: دینداری دارای سه نوع است: ١- بنیادگرا، که بر ظواهر اسلام تأکید دارد و قایل به تکثرگرایی دینی نیست و با فرهنگ غرب مخالف است.٢- در مقابل آن دینداری تجددگرا، که بر روح پیام اسلام تأکید دارد و دینداری را بیش از هر چیز در اخلاقی زیستن میبیند، قایل به تنوع سبک دینداری است و از تحزّب و چندصدایی سیاسی، استقبال میکند. ٣- دینداری سنتگرا که حد فاصل دو نوع قبلی است و در آن، تدیّن، بیشتر نوعی سیر و سلوک باطنی است که در آن رعایت دقیق احکام شریعت و فقه، شرط لازم، ولی غیرکافی است، دغدغهی تأسیس حکومت شریعتمدار را ندارد، بلکه بیشتر به دنبال آن است که در سطح عموم، نوعی اخلاق مبتنی بر آموزهی «هرچه برای خود نمیپسندی برای دیگران نیز مپسند» و مدارا و آسانگیری بر دیگران و سختگیری بر خود رواج یابد.
حرف آخر
در مجموع میتوان از یافتههای روانشناسان و جامعهشناسان و نتایج تحقیقاتی که در این عرصه شده- به خصوص براساس تقسیمبندی «وگت» که جامعترین آنها به نظر میرسد- این نتیجه را گرفت که از بین ابعاد سهگانهی مدارا، به ترتیب: مدارای سیاسی، اجتماعی و اخلاقی- رفتاری بیشترین میزان اهمیت را در جامعه دارا هستند؛ و از پژوهشهایی که در زمینهی ارتباط دینداری با مدارای اجتماعی صورت گرفته میتوان به این نتیجه رسید که نوع دینداری، قویترین عامل تأثیرگذار بر شاخص مدارای اجتماعی و انواع مداراست.
با توجه به تفسیرهای متفاوتی که از دین در درون سنتهای دینی وجود دارد نمیتوان از رابطهی یکبعدی دین و مدارا صحبت کرد. افرادی که نوع دینداریشان انحصارگرایانه است، حتی مدارای ملیتی و قومیتیشان هم کمتر است؛ لذا آنچه در بررسی رابطهی دینداری و مدارا اهمیت دارد، سبک و نوع دینداری است و نه میزان دینداری یا تظاهر به دین.
ضرورت جامعهی سالم، زندگی مسالمتآمیز و همراه با احترام متقابل اقوام، ادیان، مذاهب و اِعمال رویّههای مداراجویانه در مدیریت جامعه، حتی در مدیریت جرایم و کجرفتاریهاست. داشتن روشی مداراجویانه یک ضرورت کارکردی در عصر جدید است؛ لذا تأکید بر تفسیرهای مداراجویانهی دینی نه تنها به ارزشهای (فضایل) اخلاقی نزدیکتر است، بلکه با ضرورتهای کارکردی جامعه هم سازگارتر خواهد بود.
برخی از جدیدترین مطالعات در خصوص «شاخصهای دینداری از منظر قرآن و احادیث معتبر»، نشان میدهد که مدارا در کنار «ایمان به خدای یکتا»، «ایمان به غیب و معاد»، «راستگویی»، «انصاف»، «امانتداری (مسئولیتپذیری)» و «صبر (خویشتنداری)» و در جایگاه و منزلتی در این سطح قرار دارد و بسیار بالاتر از خیلی شاخصهای خودساخته و توهمی است که ذهنیت جامعهی امروز ما را به خود، مشغول کردهاند.
پینوشت:
١- اعلامیهی اصول مدارا، در بیستوهشتمین نشست کنفرانس عمومی سازمان یونسکو که از ٢٥ اکتبر تا ١٦ نوامبر ١٩٩٥ در پاریس برگزار شد، توسط کشورهای عضو یونسکو اعلام شد.
٢- «شاخصهای مدارا».
منابع:
١- ماکس وِبِر؛ دین، قدرت، جامعه. ترجمهی احمد تدین، تهران: نشر هرمس، ١٣٨٢.
٢- اریک فروم؛ دین و روانکاوی، ترجمهی آرسن نظریان، تهران: نشر چاپار، ١٣٥٤.
٣- مایکل والرز؛ در باب مدارا، ترجمهی صالح نجفی، تهران: نشر شیرازه، ١٣٨٣.
٤- امام موسیصدر؛ ادیان در خدمت انسان، تهران: بنیاد صدر، ١٣٨٦.
٥- مهناز قدرتی و مهدی مهریزی؛ «شاخصهای دینداری»، فصلنامهی علوم حدیث، ش٤٧ (پاییز ١٣٨٩).
٦- عبدالله جوادیآملی؛ مفاتیحالحیاة، قم: اسراء، ١٣٩٠.