معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣١ - تحصیلات عالی دختران و اشتغال و توسعه در ایران - علیزاده لوشابی زینب
تحصیلات عالی دختران و اشتغال و توسعه در ایران
علیزاده لوشابی زینب
تاریخچه
در سالهای اخیر به تدریج، تعداد فارغالتحصیلان دختر در مقطع دبیرستان و پیشدانشگاهی نسبت به پسران بیشتر شده و از سال ١٣٧٧ تاکنون سهم دختران از پذیرفتهشدگان دانشگاهها، روندی افزایشی داشته است. این پدیده، ویژهی ایران نیست و در بسیاری از کشورهای دیگر هم دیده میشود.
در ایران در سال ١٣٧٢ محدودیتهای تحصیلات عالی زنان با تصمیم وزارت علوم برداشته شد. در سال ١٣٧٦ تعداد داوطلبان و پذیرفتهشدگان دختر دانشگاهها به پسران نزدیک و از سال ١٣٧٧ تاکنون همواره این نسبت به نفع دختران بوده است.
آمار نشان میدهد در سطح آموزش عالی، شمار دختران در جمعیت دانشجویی با رشد سالانه ١٥ درصدی (برای پسران ۷ درصد) در دههی ١٣٧٠ از ٧٥٠ هزار نفر فراتر رفت. این رقم ١٥ برابر دانشجویان دختر ایرانی در سال ١٣٥٨ است. در سال ١٣٨٠ دختران ٢٥ درصد دانشجویان رشتههای مهندسی، ٧٠ درصد رشتههای پزشکی، ٥٧ درصد رشتههای علوم انسانی و اجتماعی، ٦٦درصد رشتههای علوم پایه و ٦٢ درصد رشتههای هنری را تشکیل میدادند. در این میان، دولت رویکردی دوگانه با مسئلهی افزایش شمار دختران دانشجو دارد؛ از سویی این آمار را به عنوان سندی برای رد ادعای منتقدان داخلی و خارجی در خصوص نقض حقوق زنان در ایران ارایه میدهد و حتی آن را نتیجهی سیاستهای دولت در مورد زنان میداند و از سوی دیگر، آن را معضلی میداند که باید برای رفع آن چارهای اندیشید. سهمیهبندی جنسیتی دانشگاهها، راهحلی است که در سالهای اخیر برای محدود کردن ورود زنان به آموزش عالی به کار گرفته شده است.
در تحلیل علل افزایش زنان در دانشگاهها، عوامل مختلفی را ذکر کردهاند که علاوه بر عوامل مربوط به زنان، در این زمینه باید شرایط مردان را نیز بررسی کرد؛ زیرا بخشی از صورت مسئله به کاهش تعداد مردان برمیگردد که دلایلی از جمله کاهش تأثیر مثبت تحصیلات دانشگاهی در به دست آوردن شغل، توسعهی آموزشهای مهارتی غیردانشگاهی، مانند دورههای کار و دانش، افزایش ترکتحصیل پسران در دورهی متوسطه و افزایش میزان مهاجرت نیروی کار مرد از کشور، از جمله دلایل کاهش انگیزهی مردان برای پشت سر گذاشتن روند طولانی و فرسایندهی کنکور سراسری و اتمام تحصیلات دانشگاهی و سالها دوری از بازار کار است.
مزایا و معایب تحصیلات عالی و اشتغال دختران
خروج زنان از نقشهای صرفاً سنّتی و به سمت تحصیلات عالی رفتن و وارد بازار کار شدن در فرهنگ و جامعهی سنتی ما تبعات مثبت و منفیای در پی داشته است که از آن جمله میتوان به این موارد اشاره کرد.
مزایا
- آگاه شدن از حق و حقوق خود برای جلوگیری از مورد ظلم واقع شدن.
- زنان نیمی از پیکرهی اجتماع هستند و قطعاً یک زن تحصیلکرده توانایی و مهارت بیشتر و بهتری در تربیت نیمهی دیگر اجتماع خواهد داشت؛ پس در این مورد هر چه برای تحصیل دختران هزینه شود سرمایهی کشور به هدر نرفته است، هر چند آنان در اصطلاح جامعه «شاغل» نباشند.
- استقلال اقتصادی زنها در جامعه و فرهنگ ما که زن به مرد وابسته است، در بسیاری از موارد به استقلال شخصیت و هویت آنها کمک میکند.
- آگاه شدن از راههای مدیریت زندگی و تواناییِ بهترِ مطرح کردن خواستهها.
- دختران با تحصیلات عالی، علاوه بر بالا بردن قدرت تصمیمگیری و دسترسی بهتر به منابع حمایتی، شانس خود را نیز برای ازدواج با مردی با تحصیلات عالی بالاتر میبرند.
- در واقع، تحصیل برای دختران فقط معنای آموزشی و حرفهای ندارد و دارای یک معنای مهم اجتماعی است؛ یعنی دختران به فایدههای عینی و نمادین (سمبلیک) اجتماعی آموزش، توجه بسیار دارند. آموزش، وسیلهای است که دختران با توسل به آن، موقعیت اجتماعی خود در رابطه با خانواده، اطرافیان و جامعه تحکیم میبخشند. به دست آوردن آزادی بیشتر در خانواده، امکان مشارکت مؤثر در تصمیمگیریها یا برخورداری از موقعیت بهتر در رابطه با اطرافیان، بهویژه با مردان، از جمله فواید «اجتماعی» تحصیل و داشتن مدرک دانشگاهی است.
- زنان با اشتغال، به اقتصاد خانواده نیز کمک میکنند.
معایب
داشتن آگاهی و تحصیلات عالی برای زنان به خودی خود معایبی در بر ندارد؛ معایبی که گاه برخی از آن نام میبرند، به پیآمدهای آن از لحاظ اشتغال و تأثیر آن در نقشهای زنانه برمیگردد.
- برخی یکی از معایب پرداختن زنها به تحصیلات عالی را بالا رفتن سن ازدواج و باروری ذکر کردهاند و نیز بالا رفتن توقعات زنان از زندگی از دید جامعهی سنتی (در واقع آگاه شدن زنان از حق و حقوق خود).
- از آنجایی که کارِ خانه ظرافت خاصی میطلبد که آن ظرافت فقط در وجود یک زن هست؛ گاهی برخی زنان با کار در بیرون خانه، از کارهای داخل خانه که فقط یک وجود زنانه میتواند آنها را سامان دهد باز میمانند.
- کار بیشتر در ازای پول کمتر به خاطر نداشتن موقعیت اعتراض که این خود مشکلاتی به همراه دارد.
البته دو مورد اخیر بیشتر دربارهی اشتغال که یکی از نتایج تحصیلات عالی زنان است، صدق میکند.
زن و اشتغال
براساس آخرین اطلاعات منتشره از سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ١٣٨٥، حدود ٨/٢ میلیون نفر (١٣/٦٦درصد) از جمعیت شاغلان کشور را زنان تشکیل میدهند که از این میزان حدود ٣٦ درصد آنها دارای تحصیلات عالی هستند. علاوه بر این، آمار نشان میدهد که میزان تحصیلات زنان کارمند نسبت به مردان کارمند بالاتر است. در واقع، پایینتر بودن درصد میزان تحصیلات مردان کارمند در بیشتر سطوح تحصیلی نسبت به زنان، ناشی از وجود مشاغل خدماتی در ادارات است، که نیازی به تحصیلات بالا ندارد. از آنجا که مردان، چون سرپرست و نانآور خانوار هستند، نیاز بیشتری به اشتغال دارند، علیرغم تحصیلات کمترشان، بیشتر از زنان به مشاغل خدماتی و ادارههای دولتی روی آوردهاند. این امر به وضوح نشاندهندهی فرهنگ خاص جامعه است که اشتغال مردان را در اولویت قرار میدهد. ممکن است در برخی موارد زنان، به لحاظ دارا بودن تحصیلات بیشتر و مرتبطتر با شغل معیشتی، شایستگی بیشتری برای احراز آن داشته باشند؛ اما فرهنگ جامعه ایجاب میکند که فرصتهای شغلی، ابتدا در اختیار مردان قرار گیرد. این مسئله یکی از علل وجود تبعیضهای شغلی در اشکال مختلف است.
در چنین شرایطی، زنان برای احراز مشاغل دلخواه خود به تحصیل روی میآورند، در حالی که مردان با استفاده از فرهنگ حاکم، تنها به تلاشها و پیگیریهای خود اکتفا و شایستگیهای لازم را بر اثر تجربه و آزمون و خطا، که به راحتی در اختیارشان قرار میگیرد، کسب میکنند. به هر حال، اگر زن و مردی در شرایط مساوی یعنی رشتهی تحصیلی واحد و تواناییهای فردی مشابه در ادارهای استخدام شده باشند، میتوان پیشبینی کرد که زن به کاری مانند منشیگری، بدون ارتباط با رشتهی تحصیلیاش و زیردست مرد همکار خود، و مرد در پست مدیریتی و مرتبط با رشتهی تحصیلیاش مشغول به کار است.
* نگاه جامعه به تحصیلات عالی دختران
گرایشهای سنتی جامعه به دو دلیل نظریهی محدود کردن تحصیل دختران جوان را مطرح کردهاند.
دلیل اول اقتصادی است؛ یعنی گفته میشود با توجه به نرخ پایین اشتغال در میان دختران و تعداد پرشمار دختران تحصیلکردهای که نمیخواهند یا نمیتوانند شغلی برای خود در بازار کار پیدا کنند، اختصاص بخش مهمی از منابع محدود و کمیاب آموزش عالی به دختران نوعی «زیان» اقتصادی است و باید این امکانات کمیاب را در اختیار پسران گذاشت که میتوانند به راحتی جذب بازار کار شوند. مخالفین آموزش دانشگاهی دختران معتقدند براساس آمار، کمتر از ٣٠درصد دختران دانشآموختهی دانشگاهی به بازار کار روی میآورند.
دلیل دوم اجتماعی است؛ یعنی گفته میشود که دختران دانشگاهرفته دیرتر ازدواج میکنند، کمتر بچهدار میشوند، توقع بالاتری از شوهران خود دارند و موقعیت جدید آنها در عمل، هنجارهای مربوط به فرهنگ سنتی جامعه را متزلزل میکند. به زعم آنها، ایران بهسوی وضعیتی میرود که در آن موقعیت مرد، بهطور جدی به خطر میافتد و «سرپرستطبیعی» خانواده، دیگر مشروعیت و اعتبار سابق را نخواهد داشت.
البته باید یادآور شد که دیر ازدواج کردن لزوماً بد نیست. به نظر میرسد دخترانی که با تحصیلات عالی هستند و دیرتر ازدواج میکنند، چون به حدی از پختگی در انتخاب رسیدهاند، انتخابهای صحیحتری دارند و بهتر میتوانند زندگیشان را اداره کنند؛ اما به عقیدهی نگرش سنتی جامعه، بالا رفتن سن ازدواج، تأثیر سوئی در میزان باروری زنان داشته است. تعداد کل موالید ایران در ١٥ سال گذشته، چه از نظر میزان مطلق و چه از نظر درصد، سیر نزولی شدید داشته است. در میانهی سالهای ١٣٦٠ تعداد موالید ایران در سال ٣/٢ میلیون نوزاد بود. این رقم برای سال ١٣٨٠ به کمتر از نصف کاهش یافته و به حدود ١/١ میلیون رسیده است. کاهش شدید میزان رشد جمعیت از بیش از ٣/٥درصد در دههی ١٣٦٥-١٣٥٥ به کمتر از ١/٣درصد در دههی ١٣٧٠، یکی از پیآمدهای اساسی و تاریخی این تحول است. تحول اجتماعی مهم دیگر، کاهش افراد خانواده است. خانوادههای ٣ و ٤ نفره در حال تبدیل شدن به الگوی خانوادهی ایرانی هستند و خانوادههای پرجمعیت، اهمیت و وزن خود را از دست میدهند. این تغییرات به ظاهر کمّی، دارای ابعاد کیفی بسیار مهمی هستند. اگر کمی دقت کنیم، متوجه میشویم سیاستهای تنظیم خانواده که از سوی وزارت بهداشت گسترش پیدا کرد و تشویق شد، مهمترین عامل این قضیه به شمار میرود؛ البته نمیتوان منکر این قضیه شد که افزایش میزان آگاهی شهروندان (بهویژه در موضوع تربیت) و سیر صعودی زنان به سمت تحصیلات عالی نیز به عنوان عامل کمکی، نقش داشته است.
البته این تحولات، ایران را از نظر اجتماعی به رفتارهای کشورهای پیشرفته نزدیک کرده و یکی از شاخصهای توسعهی انسانی بهشمار میروند؛ یعنی آنچه از دید نیروهای سنتگرا و محافظهکار «خطر» اجتماعی نامیده میشود، نتیجهی ناگزیر تحول جامعهی ایران به سمت توسعهیافتگی نیروی انسانی است و برعکس، آنچه عنوان میشود دارای نتایج مثبت جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی است.
تلاش برای فردای بهتر
شاید دردآور باشد؛ اما هنوز هستند زنانی که نه تنها از طریق حقوق قانونی و انسانی خود محروماند، بلکه نسبت به آن اطلاعی نیز ندارند. انسانهایی که هنوز هم در قرن ٢١ زیر فشار تحقیر، تهدید، خشونت و سرکوب قرار داشته و در رقم زدن سرنوشت خود هیچ نقشی را ایفا نمیکنند. زنانی که آموختهاند باید مطیع بود، کار کرد و در گوشهی خلوت اشک ریخت؛ چرا که سرنوشت محتومشان چنین رقم خورده است.
متأسفانه این عدم شناخت از خویشتن و عدم دریافت شرایط حساس امروز، موجب شده تا زنان نسبت به مسايل جامعه به نوعی بیتفاوتی دچار شوند و موجبات اعمال تبعیض بیشتر بر آنان فراهم آید.
با توجه به شرایط امروز جامعه، نیاز به حضور زنان در عرصههای مختلف و به عبارتی خروج از لاک دفاعی و انزوای عمومی که بر آنان چیره شده، ضروری به نظر میرسد. در این شرایط، پیش از هر چیز لازم است که زنان ما از حقوق خود آگاه بوده و هدف از خلقت خویش را آنگونه که باید و شاید دریابند تا به مرور شاهد کمتر شدن و رفع تبعیضها و نابرابریها باشیم.
یکی از راههایی که میتواند به افزایش سطح آگاهی زنان کمک کند، مطالعه است. تحصیلات دانشگاهی به تنهایی آگاهی زنان را در پی ندارد. مطالعه نیز همین کارکرد را میتواند داشته باشد. اگر بتوان این فرهنگ را در میان خانوادهها بهوجود آورد که زنان بخشی از ساعات خود را به خواندن کتاب و روزنامه معطوف کنند، افقهای تازهای گشوده خواهد شد؛ چرا که با مطالعه و دقت در شرایط امروز جامعه، زنان متوجه کاستیهای موجود شده و با افزایش اعتماد به نفسی که در نتیجهی آگاهی و اطلاع از شرایط امروز برایشان ایجاد شده، راحتتر میتوانند مطالبات خود را درخواست کنند یا اینکه حداقل از اندیشههای پیشرو و فعالیتهای صورتگرفته توسط کارشناسان، متخصصین و فعالان حقوق زنان حمایت کنند.
باید در زنان این تلقی را پدید آورد که برای فردای بهتر و تغییر شرایطی که مستحق آن نیستند حرکت کنند و بالا بردن سطح آگاهی و تواناییهای شخصیتی، روحی، هنری، اجتماعی و سیاسی از جملهی آن موارد است.
زن و توسعه
فقدان برابری فرصتهای اجتماعی میان زن و مرد، بهخصوص در زمینهی تحصیلات عالی و اشتغال، یکی از مهمترین موانع در توسعهی جامعه است. هم در مورد زنان شاغل و هم در مورد زنان خانهدار، دو عامل استقلال اقتصادی و تقویت قدرت تصمیمگیری در امور مختلف اجتماعی و خانوادگی، از عواملی هستند که زمینه را برای ایفای نقش تعیینکنندهی زنان در توسعهی جامعه تسهیل میکند.
اگر منطقی به مسایل نگاه کنیم، توسعهی کشور جز با مشارکت و حضور پررنگ زنان بهعنوان نیمی از جامعهی ایران امکانپذیر نیست و به همین منظور، پیش از هر چیز باید باور تأثیرگذار بودن را در زنان تقویت کرد.
محدودیت قایل شدن برای تواناییهای بالقوهی زنان در فعالیتهای مختلف اجتماعی، بر موضوع توسعه تأثیر میگذارد. یکی از موانع مهم گسترش نقش فرهنگی زن در جامعه، در توسعهی نگرش سنتی به زن است؛ نگرشی که در آن زن بهعنوان جنس دوم در نظر گرفته میشود. این نگرش حاکی از تعریفی است که از زن وجود دارد. تعریفی محدود که در آن، زن یعنی انسان مؤنث که متأهل و دارای فرزند یا فرزندان باشد و به همین علت، خواهناخواه مهمترین نقش او همسری و مادری است.
این تعریف، خارج کردن بسیاری از زنان از عرصهی تحلیل است؛ از جمله زنان جوان مجرد که به سبب جوانی جمعیت ایران، تعداد آنان بسیار زیاد است و نیز زنان هرگز ازدواج نکرده، زنان بدون فرزند، زنان بیوه (چه دارای فرزند و چه بدون فرزند) که همسرشان فوت شده یا زنان مطلقه و سرانجام بسیاری از زنان میانسالی که فرزندانشان بزرگ شده یا ازدواج کردهاند و یا شاغل هستند و نیاز به مراقبت مستقیم ندارند. اگر در تعریف زن به موارد فوق نیز توجه شود، محدودیت این تعریف و در نتیجه تأثیر نامطلوب آن روی موضوع آشکار میشود.
این نوع نگرش به زن، نتایج زیانباری را، هم در میان مردان و هم در میان زنان، در مرحلهی عمل به بار آورده است و تأثیر آن به گونهای بوده است که به تثبیت فرهنگ تبعیض و در نتیجه، ادامهی وضعیت تبعیضآمیز اشتغال در سطوح مختلف منجر شده است.
در آخر باید گفت، از آنجا که خانواده مهمترین نهاد یک اجتماع است و در این نهاد اجتماعی کوچک، زن یا مادر خانواده که موهبت رشد و تربیت فرزند به او عطا شده، مهمترین پایهی آن به شمار میرود، پس هر چه برای او هزینه شود بدون اغراق میتوان گفت به هدر نرفته است؛ چون اثر مستقیم آن را در خانواده و پس از آن در جامعه میتوان دید. بهتر نیست به جای پاک کردن صورت مسئله به حل آن بپردازیم؟ یعنی به جای اینکه به دنبال محدود کردن زنان بهعنوان نیمی از پیکرهی اجتماع باشیم، به ریشهیابی مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی- که پایهی معضلات مربوط به اشتغال زنان است- بپردازیم؟ و مثلاً به وضعیت دختران و زنان فاقد سرپرست و زنان سرپرست خانوار و زنان و دخترانی که چرخ اقتصاد خانوادهیشان بدون آنها نمیچرخد، بیندیشیم؟
محدود کردن زنها و اینکه بگوییم معایب اشتغال زنها این موارد است، کار آسانی است و ما متأسفانه راه آسان را برگزیدهایم. دیگر وقت آن رسیده که به صورت اساسی و ریشهای به فکر چارهای برای این به اصطلاح معضل اجتماعی باشیم.